«بازدارندگی تنبیهی همراه با تحریک حیثیتی و پیشمشروعیتبخشی به تشدید جنگ»
سیاستی که ظاهراً میخواهد از حملۀ ایران جلوگیری کند، اما همزمان میکوشد اگر چنین حملهای رخ داد، بیشترین منفعت نظامی و سیاسی را از آن استخراج کند.
کاتز در سخنان سوم سپتامبر گفت فشار اقتصادی سنگین و ترس حکومت ایران از شورش ممکن است تهران را به «اقدامات ناامیدانه» سوق دهد و سپس هشدار داد که حملۀ ایران، اسرائیل را «از همۀ محدودیتها آزاد خواهد کرد» تا تمام زیرساختها، از جمله زیرساختهای انرژی، هدف قرار گیرند و ایران به «عصر حجر و تاریکی» بازگردانده شود.
نتانیاهو نیز پیشتر در یک سخنرانی رسمی اعلام کرده بود که پس از هفتم اکتبر، سیاست اسرائیل از «مهار» به «ابتکار، اقدام و حمله» تغییر کرده و اگر ایران دوباره حمله کند، نباید انتظار تکرار دورهای قبلی را داشته باشد، زیرا پاسخ بعدی «بسیار قدرتمندتر» خواهد بود.
تلآویو از اکنون در حال ساختن چارچوب سیاسی و روایی دور بعدی درگیری است: ایران باید بهعنوان آغازگر معرفی شود، حملۀ احتمالی آن باید بهمنزلۀ رفع محدودیتهای اسرائیل جا بیفتد و پاسخ اسرائیل نیز نه یک انتخاب سیاسی تازه، بلکه نتیجۀ اجتنابناپذیر تصمیم تهران جلوه داده شود. این همان چیزی است که میتوان «پیشمشروعیتبخشی» نامید؛ یعنی دولت پیش از وقوع حادثه، زنجیرۀ علت و معلولی مطلوب خود را در ذهن مخاطبان داخلی و خارجی تثبیت میکند: ایران تحت فشار قرار دارد، ممکن است از سر استیصال حمله کند، اسرائیل از قبل هشدار داده است و اگر حمله رخ دهد، مسئولیت تمام پیامدهای بعدی بر عهدۀ تهران خواهد بود.
در ادامه متن؛ تهدیدهای اخیر اسرائیل علیه ایران از منظر نظریۀ بازدارندگی توماس شلینگ دقیقاً چه معنایی دارند؟ چرا کاتز و نتانیاهو همزمان از
تهدید، تحقیر و نمایش اراده استفاده میکنند و این رفتار در چه نقطهای ممکن است بهجای بازداشتن تهران، ایران را به پاسخدادن تحریک کند؟ آیا اسرائیل عملاً ایران را در وضعیتی قرار داده که هم سکوت و هم حمله برای تهران هزینه داشته باشد؟ نقش
اعتبار، حیثیت و هزینههای مخاطب داخلی در تصمیم دو طرف چیست و چگونه تعهدات علنی میتوانند راه عقبنشینی را برای تهران و تلآویو محدود کنند؟
همچنین بررسی میکنیم که یک حملۀ احتمالی ایران چه تأثیری بر
انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل و موقعیت سیاسی نتانیاهو خواهد داشت؛ آیا «اثر گردآمدن زیر پرچم» واقعاً میتواند به سود او تمام شود، آیا جنگ میتواند انتخابات را به تعویق بیندازد، و چرا حملات گذشته ایران با وجود توان خسارتزنی هنوز نتوانستهاند به
قدرت اجبار سیاسی تبدیل شوند. در پایان نیز به مهمترین پرسش میرسیم: آیا نتانیاهو واقعاً از حملۀ ایران سود میبرد، یا دو طرف در حال ورود به یک
«بازی حیثیت، بازدارندگی و مجوز» هستند که با هر تهدید و پاسخ، امکان عقبنشینی کمتر و خطر تشدید ناخواسته و جنگ بزرگتر بیشتر میشود؟
این نمودار نشان میدهد با افزایش تهدید، واکنش طرف مقابل الزاماً قابلکنترلتر نمیشود. در رابطۀ ایران و اسرائیل، تشدید تهدیدهای علنی میتواند رقابت بر سر نمایش اراده و اعتبار را وارد «منطقۀ عدمقطعیت» کند؛ جایی که اطلاعات ناقص، برداشت اشتباه و حساسیت حیثیتی ممکن است بازدارندگی را به تحریک تبدیل کند. در چنین وضعیتی، تهدید به تنبیه بهجای کاهش ارادۀ طرف مقابل، میتواند انگیزۀ پاسخ را افزایش دهد و دو طرف را وارد چرخۀ تشدید متقابل کند.
منبع: داگلاس دوشارم، «سنجش بازدارندگی راهبردی: رویکردی مبتنی بر بازی جنگی».
📝
متن کامل