Cabin 13
Ir al canal en Telegram
Born in southside Chicago, spent some time in Kansas, got a little lost in New Orleans, I've a pack in Beacon Hills and find me in Camp Half-Blood now (or maybe back on the southside... who knows?) https://t.me/HarfChatBot?start=707c707225f7
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
234
Suscriptores
Sin datos24 horas
-47 días
-130 días
Archivo de publicaciones
234
من یه روز رندوم دیگه نه مانهوا خوندم نه انیمه دیدم. بیال رو هم همینطور. کیدراما هم دیگه نمیبینم راستش.
234
ولی خب صرفا اخیرا خوشم میاد از زنده بودن چون حس میکنم قراره زندگی کنم و یک دونه زندگی برای از دست دادن کشکی حیفه.
234
کل زندگیت رو به زندگی تو ذهنت ادامه بده. هیچکدوم اون اتفاقا نه افتادن و نه میافتن؛ متوهمی در واقع.
234
گاهی عمدا خودم را به بدترین نسخهای که میتوانم تبدیل میکنم؛ نه از سر عجز، بلکه به عنوان یک انتخاب. دوست دارم آنقدر روی اعصاب باشم که حضورم مثل خزندهای سرد و لزج زیر پوست بخزد؛ آنقدر منزجرکننده که نتوانند به سادگی نادیدهام بگیرند. در این نقش، نوعی قدرت پنهان نفس میکشد؛ قدرتی که میدانم از واکنشها تغذیه میکند. وقتی میبینم کسی از حرفم رنجیده، وقتی میفهمم رفتاری از من ذهنش را درگیر کرده، وقتی میتوانم با چند کلمه آرامشش را برهم بزنم، احساس میکنم چیزی را در دست دارم که متعلق به من نیست؛ احساسات او. شاید عجیب باشد، اما برای من گاهی آزار دیگران نه فوران خشم، که یک جور اثبات اختیار است؛ اینکه بدانم میتوانم تنها با فشردن یک دکمه نامرئی چیزی را درون آدمی تغییر بدهم. من حتی از این تصویر ناخوشایند از خودم لذت میبرم؛ از اینکه بدانم میتوانم دوستداشتنی نباشم و باز هم اثرگذار بمانم. ترجیح میدهم منفور باشم، اما بیاثر نه.
234
میخواستم یه چیزهایی در مورد این آهنگه و چلسی ولف بگم، اما نه اون موقع حوصله داشتم تایپ کنمشون نه الان.
