es
Feedback
مردی نشسته در ایوان؛

مردی نشسته در ایوان؛

Ir al canal en Telegram

من؛ . . . http://t.me/HidenChat_Bot?start=840793562 @Mardineshastadarivanbot

Mostrar más
Irán104 228La categoría no está especificada
1 040
Suscriptores
+624 horas
+2517 días
+76830 días
Archivo de publicaciones
روز جهانی کتاب از آن‌جا که منشأ قدرت ما فکر است، باید به‌صورت روتین میدان تفکر خود را آماده‌تر و وسیع‌تر بسازیم. حتی فکر کردن هم نیاز به آموزش دارد و هر کسی نمی‌تواند درست تفکر کند، مطالعه این انعطاف‌پذیری و ظرفیت را به‌سادگی به ذهن می‌بخشد؛ همچنین تفکر انتقادی و جنبه‌ی پرسش‌گری را تقویت می‌کند و باعث می‌شود در مواجهه با مسائل، ساده و ضعیف عمل نکنیم. یکی از توانایی‌های مهم فردی در اجتماع، داشتن فن بیان قوی و دایره واژگانی گسترده است که می‌تواند فرد را برای دیگران مفید و جذاب بسازد، و مطالعه بهترین راهنما و معلم در این مسیر است. هرچه از فواید مطالعه بگوییم، شاید کم باشد؛ اما مهم‌ترین نکته، داشتن تفکر مستقل و انتقادی است که هر کس می‌باید آن را تقویت کند. ما روزانه با مسائل زیادی مواجه می‌شویم که ناآگاهانه یا کورکورانه آن‌ها را می‌پذیریم و از اصالت و کیفیت آن‌ها بهره نمی‌بریم. حتی بسیاری از افراد بدون داشتن مطالعه سیاسی، درباره سیاست‌های جهانی اظهار نظر می‌کنند و قضاوت‌های قاطعانه‌ای درباره پیچیده‌ترین مسائل زندگی دارند. ولی از نظر کمی و کیفی، هر جامعه‌ای نیازمند کتابخانه‌ها و محیط‌های فرهنگی است. اما سرانه مطالعه آن‌قدر پایین است که کمتر کسی جرأت سرمایه‌گذاری در بازار کتاب و فضاهای ادبی را دارد. جواد سپاهی

You Know How We Do It Ice Cube.mp33.59 MB

انسان عصر دیجیتال و مصائب انسانی «روی دیوارها کنار تابلوها ریسه‌های تار عنکبوت پربار غبار آویخته بود. آینه‌ها به عوض آن که تصویر اشیاء را بازنمایند ممکن بود به جای لوح به کار روند و انسان می‌توانست بر قشر غبار روی آن‌ها هرچه را که بخواهد از یاد نبرد یادداشت کند. فرش‌ها پرلک و پک بود و حوله‌ای روی کاناپه فراموش شده بود و کمتر اتفاق می‌افتاد که صبح بشقابی کثیف با استخوانی دندان زده در آن و نمکدان و نیز خرده‌های نان از شام شب پیش روی میز دیده نشود.» رمان آبلوموف، شخصیت «آبلوموف‌وار» و جامعه‌‌ی تباهی‌زده «ــ چرا همه چیز خراب شد؟ ایلیا، چه کسی تو را نفرین کرده؟ تو چه کرده‌ای؟ تو به این خوبی، هوشمندی، مهربانی و نجابت... چرا تباه شدی؟ چه چیز تو را نابود کرده است؟ این درد تو هیچ اسمی ندارد. آبلوموف با صدایی به زحمت شنیدنی گفت: ــ چرا اسم دارد... الگا نگاه پرسانش را از پشت پرده اشک به سوی او بالا آورد. آبلوموف آهسته گفت: ــ آبلومویسم…» شخصیتِ «آبلوموف‌وار» فراتر از فردی به نام آبلوموف، وضع روانی یک جامعه یا پدیده‌ای اجتماعی را توصیف می‌کند که »آبلوموفیسم» خوانده‌اند: تبدیل تدریجی افراد در این جامعه به آدم‌هایی به ظاهر شایسته و آراسته ولی در باطن واداده، هرهری‌مذهب و بی‌ایمان، و در عین حال، نخبه‌نما و ظاهر الصلاح، که پیوند میان انجطاط معنوی جامعه با انفعال اراده‌ و افول عقل مردمانِ آن را پنهان می‌کنند: «دلشان از این حرف‌ها جداست. مثل لباس عاریتی که به تنشان نمی‌چسبد. از آنجا که خود صادقانه به چیزی دل نبسته‌اند پریشانند، در همه سو پراکنده‌اند. راستای خاصی ندارند. زیرا این علاقه ظاهری به همه چیز خلائی پنهان است، بی‌علاقگی به همه چیز زیر آن محسوس است.» «آدم‌هایی پیدا می‌شوند که به هیچ روی نمی‌توان روح خصومت یا انتقام و از این گونه در آنها بیدار کرد. هر بلایی بر سرشان بیاوری جز نوازش عکس‌العملی نشان نمی‌دهند. گرچه باید انصاف داد که حتی عشق آنها نیز، اگر بتوان عشق را درجه‌بندی کرد، هرگز به حد التهاب نمی‌رسد و هرچند که می‌گویند که این قبیل اشخاص همه را دوست می‌دارند و در نتیجه نیک‌نهاد به شمار می‌آیند، در حقیقت هیچ‌کس را دوست نمی‌دارند و فقط چون بد نیستند نیک شمرده می‌شوند.» «غرور تقریبا تنها محرکی است که اراده را هدایت می‌کند.» جامعه‌ای که آبلوموف‌های آن رو به تکثیر است از اراده‌های سترونی پرده‌ برمی‌دارد که دل به غرورهای کاذبی بسته و از حسّ عظمت‌طلبی‌های قبیله‌ای سرشار از لذتی شریرانه‌ است: «زندگی بر چهره آنها، چنان‌که بر صورت دیگران با چین‌های نابه‌هنگام و ضربت‌های ویرانگر و عوارض روحی نشان نمی‌گذاشت. این ساده‌دلان زندگی را چیزی جز آرمان آرامش و تن‌آسایی نمی‌دیدند، که گهگاه با اَعراضی ناخوشایند همچون بیماری یا زیان‌های مالی و نزاع‌ها و گاهی نیز کار، مختل می‌شد. آنها رنج کار را همچون مکافات گناهان نیاکان تحمل می‌کردند و نمی‌توانستند آن را دوست بدارند و هرجا که ممکن بود از آن می‌گریختند و این گریز را جایز و حتی ناگزیر می‌دانستند. آنها هرگز خود را با هیچ مسأله پوشیده فکری یا تنگناهای اخلاقی به زحمت نمی‌انداختند. به همین سبب پیوسته شادمان و از تندرستی شکوفان بودند و عمر دراز می‌کردند. مردها در چهل سالگی به جوانان می‌مانستند و پیران با مرگی پرمحنت و دردناک نمی‌جنگیدند، بلکه چون به نهایت کهنسالی می‌رسیدند گفتی پنهانی، می‌مردند و به آرامی سرد می‌شدند و آخرین آه را می‌کشیدند. به همین سبب می‌گویند که قدیمیان تندرست‌تر بودند.» آبلوموف نام قهرمان رمان «آبلوموف» (۱۸۵۹) شاهکار ایوان گنجارف، نویسنده‌ی روسی است. برای خواننده‌ی ایرانی امروز چرا آبلوموف اهمیت دارد؟ هم‌زمان در کلابهاوس (جهان را زیباتر کنیم) و یوتیوب https://youtube.com/live/u8U9cCLY7jY?feature=share

چاوشی به قصد کُشت می‌خونه.

با انسان‌های بالغ که معاشرت کنید، متوجه می‌شوید روابط انسانی پیچیده وجود نداره؛ هرچقدر انسان پُر بار تر، کلام و روابط شان هم ساده‌تر.

@thenimbuss تو. | آرمان گرشاسبی.mp33.75 MB

«شکست‌ها، همان نُت‌های تلخ سمفونی زندگی هستند که ارزش آهنگ را نشان می‌دهند.»

+9
مجموعه‌ی نوروزی تقدیم شما خوبان!🌲🌳🌱🌿🤍

از تخیل می‌ترسی. حتی از آن از رویاها. از مسولیتی که با رویا شروع می‌شود. می‌ترسی، اما ناچار بخوابی و رویا هم جزو خواب است. بیدار که شدی، می‌توانی تخیل را سرکوب کنی، اما رویا را که نمی‌شود سرکوب کرد. کافکا در کرانه

کتاب ناطور دشت اثر جی.دی. سلینجر به‌ندرت پیش می‌آید که خواندن کتابی باعث شود با شخصیت‌های داستانش همزادپنداری کنم، هرچند آثار داستایوفسکی و یکی دو نویسنده‌ی دیگر، جزو استثناها به شمار می‌رود. اما هولدن کالفیلد مسئله‌اش فرق می‌کند و اغلب در اکثر بخش‌های داستان خودم را در وجود هولدن کالفیلد می‌دیدم؛ خودِ چندسال قبلم را. اما جی دی سالینجر تا آن‌جایی که می‌دانم، خیلی‌ها را با این شاهکارش، محسور کرده است. بعد از انتشار نخستین نسخه‌های رمان، تعداد زیادی از جوانان و حتی بزرگسالان با شخصیت اصلی داستان یعنی هولدن کالفیلد همزادپنداری کرده بودند و حتی تبدیل شده بود به یک پدیده اجتماعی که در آن مردم خواستار آگاهی درمورد تصمیماتی که برای شان گرفته می‌شود، شدند. نویسنده هولدن کالفیلد را شخصیتی ضد اجتماعی، خودبین و معترض خلق کرده است؛ اعتراض به جامعه‌ی بی‌خبر و ناآگاه، ریاکار و جامعه‌ای که تفکر فردی ندارد، و زندگی تقلیدی و گله‌ای که در بستر اجتماع تنیده شده است. هولدن تقریباً نیمی از شخصیت‌های اطرافش را از هر لحاظ عاری از اخلاق‌مداری و اغلب جعلی می‌بیند و با آدم‌های مواجه می‌شود که تفکر انتقادی ندارند و چشم‌پوشیده به مسائلی بعضاً ضداخلاقی عادت کرده‌اند. اما این تفکر که می‌باید همه‌چیز عادلانه و منطقی باشد، چندان ره به جایی نمی‌برد و به نتایجی که می‌خواهد ختم نمی‌شود؛ برعکس هولدن دچار دگردیسی می‌شود؛ او می‌پذیرد که واقعیت و مفهومِ حقیقت چیزی فراتر از معصومیت است، معصومیتی که او را یاد خانه یا خواهر کوچکش می‌اندازد. جواد سپاهی

کیف کنید!🌧️🤍🌲

حتی شنیدن صدای باران هم آرامش‌بخشه؛ تقدیم نگاه زیبای شما🤍🌲🌱

سرد مهری های گردون، هم کم از آتش نبود چون غبار ناتوان آخر به سرما سوختیم بیدل

جهان را دائماً این رسم و این آیین نمی‌ماند اگر چندی چنین ماندست، بیش از این نمی‌ماند - میرزاده عشقی.

با شوت تان به تیرک دروازه خورده‌ام برگشته‌ام، دوباره مرا با لگد بزن عفیف باختری

+2
بعد از ام کلثوم، فیروز از بهترین آوازخوانان جهان عرب است و اثار فاخری را در عرصه‌ی موسیقی عرب دارد.

موسیقی🤍

این روزها چیزی برای گفتن ندارم فقط باید موسیقی گوش بدم و فیلم ببینم و کتاب بخوانم و زندگی کنم.

نفس بکشید!🌲🌳🌿🌱🤍

Nashenas_ای_کـــــــــــاتـــــب_تـقـــــــــــــدیــــر_afgha.m4a4.55 MB