مَطرود
Ir al canal en Telegram
طرد شدن پایان نبود؛ آغازِ تاریکترین فصلش بود. http://t.me/HidenChat_Bot?start=7623907387
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
414
Suscriptores
-124 horas
-97 días
-630 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
< دنیا چو علی شاه نجف شاه ندارد؛
زیبایی او را به خدا، ماه ندارد ك ندارد ❤️🔥 >
Repost from N/a
جریان اینجوریه که وقتی تمرکزتو از دست میدی ، شروع میکنی تمرکز کردن روی تمرکز کردن؛ ولی موقعی که داری تمرکز میکنی رو تمرکز کردن یادت میره روی حرفاشون تمرکز کنی.
Repost from N/a
فرشته ها که همیشه بال ندارن، بعضی وقتا هم میتونن سیبیل داشته باشن.
‹چایخونهخانمِموودی› 🩵🫧
Repost from N/a
انواع و اقسام هیولاها در این دنیا وجود دارند؛ هیولاهایی که در بیرون پرسه میزنند و خود را نشان میدهند: هیولاهای کریهی که کودکان را میربایند، هیولاهایی که رویاها را میبلعند، هیولاهایی که خون میمکند و هیولاهایی که همیشه دروغ میگویند. این هیولاها واقعیاند و بسیار حیلهگرتر از سایر هیولاها؛ آنها خود را به شکل انسان درمیآورند، هرچند هیچ درکی از قلب انسان ندارند. غذا میخورند، بیآنکه هرگز گرسنگی را تجربه کرده باشند. درس میخوانند، بیآنکه هیچ علاقهای به دانش داشته باشند؛ و حتی دوستی میکنند، بیآنکه بدانند عشق ورزیدن چگونه است. اگر قرار بود با چنین هیولایی روبرو شوم، احتمالاً اجازه میدادم مرا ببلعد، چرا که در حقیقت... من همان هیولا هستم...
Repost from N/a
همهچیز دست تو نیست. آدمها رو نمیتونی کنترل کنی، اتفاقها رو هم. گاهی یه چیزی درست همون وقتی خراب میشه که بیشتر از همیشه بهش احتیاج داری. میشه جلوی اینا رو گرفت؟ نه. دنیا کار خودش رو میکنه. اما ذهنت چی؟ اون هنوز دست خودته. میتونی یه اتفاق رو بارها توی سرت زندگی کنی و هر بار دوباره زخمی بشی، یا بفهمی که هر چیزی ارزش موندن توی ذهنت رو نداره. قدرت از جایی شروع میشه که فرق این دوتا رو بفهمی؛ اینکه چی در اختیار توئه و چی نیست. قرار نیست دنیا رو کنترل کنی، فقط نذار هر چیزی که بیرون از تو اتفاق میفته، درونت رو هم با خودش ببره.
Repost from N/a
کلید فهم جهان دیگه درک همین جهانه. کیمیاگر باید قبل هر کاری دوتا سوراخ بستهی روی صورتش رو باز کنه و چیزهایی رو که اطرافش اتفاق میافته خوب ببینه تا بتونه با دیدن نشونهها اون چیز نادیدنی رو ببینه. تنها راه همینه. این زمین آینهست. همهچیز جلو چشمهای کسیه که بتونه ببینه. کیمیاگری راه باز کردن همین دوتا سوراخه، همین دوتا سوراخ که خیال میکنی بازه اما نیست.
گوگرد - عطیه عطارزاده
Repost from 𝙱𝚕𝚘𝚘𝚍𝚢 𝚜𝚞𝚗
صورتش را لمس کردم؛ گونههایش از اشک خیس شده بود. چشمان جنگلیاش به خون نشسته بود و لبهای لرزانش را دیدم که تلاش میکردند حرف بزنند. «ترکم نکن، لطفاً.» صورتش را نوازش کردم و با لبخندی تلخ گفتم: «من خیلی وقته که ترکت کردم، ستاره.» سر کوچکش را تکان داد و گفت: «نه، تو قول دادی منو تنها نذاری.» پیشانیاش را بوسیدم و گفتم: «من فقط در خیالت زنده هستم.» دختر از خواب پرید و باز هم بهش یاد آوردی شد که او مدتهاست ترکش کرده؛ و در خانهای بهشدت کوچک زندگی میکند، خانهای که زیر خاک مدفون شده است
