es
Feedback
᯽حُب᯽

᯽حُب᯽

Ir al canal en Telegram

و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمی‌آوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بی‌آنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
506
Suscriptores
-1224 horas
-247 días
+7630 días
Archivo de publicaciones
بیچاره جنوبی‌ها که آوار بمب و موشک بر سرشان نقض آتش‌بس حساب نمی‌شود‌...

سخت است دلم پیش تو باشد تو نباشی احساس غزل خوان تو باشد تو نباشی سخت است ڪہ محدودہ ے ممنوع خیالم جولان گہ افڪار تو باشد تو نباشی تحریم بدے شامل حالم شود آنروز فڪرم همہ آغوش تو باشد تو نباشی دریاے نمڪ پر شد و سخت است برایم هر لحظہ دلم شور تو باشد تو نباشی میترسم از این بال ڪہ در لحظہ ے پرواز زنجیر بہ رویاے تو باشد تو نباشی...

_
+1
_

می‌خواستم به تو بگویم که به جز تو از همه ناامید گشته‌ام؛ اما پیش از آن که به تو بگویم، تو نیز ناامیدم کرده‌ای.

میشه واسه اونایی که پشت لانچر نشستن یا رقیه بگید؟

شوک بهم وارد شد

چنان خونه لرزید یهو

دوستان شهر مارو زدن

تصور کنید وسط تشییع بودیم تماس گرفتن که 3تا از دوستان صمیمی الان به شهادت رسیدن:))) و از تشییع برگردی و بلافاصله بری مراسم تدفین رفیقای صمیمی و با دستای خودت اونارو توی خاک بزاری💔

واقعا دیگه تحمل شنیدن خبر بد رو ندارم... غم خرداد 404 غم دی 404 بزرگترین غم اسفند 404 و غم تیر 405

ترجیح میدم باهات حرف نزنم تا اینکه وقتی باهات حرف میزنم حس کنم ارزشی واست ندارم، وقت و توجهی واسه من و حرف‌هام نداری، چیزهایی که میگم واست مهم نیست، میدونی اینکه باهات حرف نزنم و دلم واست تنگ شه خیلی بهتر از اینه که باهات حرف بزنم و حس کنم هیچی مثل قبل نیست، ترجیحم اینه که یه تصویر خوب ازت تو ذهنم بمونه نه یه تصویر سرد و یخی...

درموردش ناراحت نیستم ؛ درموردش تموم وجودم ، قلبم و روحم حروم شد"

در پایان ِ نامه‌اش نوشت:
بیشتر از همه آزارم داده‌ای ؛ اما بیشتر از همه دلتنگ ِ توام . می‌بینی؟! دلتنگی هیچ قاعده‌ای ندارد:)!💔

‏یه سری غم‌ها وجود دارن که نه گفتنیه نه نوشتنیه نمی‌شه جایی درباره‌اش بنویسی از حجمش کم کنی، نمی‌شه پیش کسی به زبون بیاریش قلبت رو سبک‌تر کنی. یه سری غم‌هارو فقط باید با خودت اینور اونور حمل کنی، به مرور بهش خو بگیری و با اون حجم از اندوه به زندگی ادامه بدی؛

بعضی شب‌ها، سکوت آنقدر سنگین است که صدایِ ترک خوردنِ خاطراتمان را می‌شنویم. ما آدم‌ها، بیشتر از آنکه در زمانِ حال زندگی کنیم، در لا‌به‌لایِ نسخه‌هایِ قدیمیِ خودمان، که دیگر وجود ندارند، پرسه می‌زنیم.

#نوشته_ها🖇
#نوشته_ها🖇

شاید یه روزی دوباره همدیگرو دیدیم و به هم توضیح دادیم که واقعا چه اتفاقی افتاد...

ای کاش وقتی که ذوق چیزی رو داریم بهش برسیم...

ولی من حقم این نبود...

در غمی عجیب فرو رفته‌ام؛ غمی که نامی برایش وجود ندارد. نمی‌دانم اسمش چیست و از کجا می‌آید، اما مرا سخت آشفته کرده است. حتی در شادترین لحظه‌های روزهایم هم حضورش را حس می‌کنم؛ گوشه‌ای نشسته است و خودنمایی می‌کند. تا کِی می‌خواهد ادامه داشته باشد؟ نمی‌دانم، نمی‌دانم، نمی‌دانم