᯽حُب᯽
Ir al canal en Telegram
و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمیآوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بیآنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
486
Suscriptores
-324 horas
-417 días
-2030 días
Archivo de publicaciones
486
- دل به دریا زدنت گرچه تماشا دارد
تو نباشی چه تماشا لبِ دریا دارد؟!
تاری از پیرهناَت نیز به من بازنگشت
این چه تقدیر غریبیست زلیخا دارد؟!
آب در دیده و آتش به دلم غیر از من
آنچه خوبان همه دارند که یکجا دارد؟!
من تو را سیر ندیدم که گذشتی از من
با نگاه تو نگاهم چه سخنها دارد
سیبِ از شاخه جدا گشتهی من، بعد از تو
مرگ بر جاذبهای باد، که دنیا دارد...
486
اما…
هیچ انسانی،
به اندازهٔ کسی که از دوستداشتنِ آدمِ اشتباه برگشته،
خسته، بیپناه و غمگین نیست.
486
خیلی از آدم ها تو زندگیشون
یه نقطه تاریک درد دارن که بعد از اون دیگه
اون آدم سابق نشدن، از يه جايى به بعد
احساسشون يخ میزنه، ديگه دردى حس
نمیكنن و هيچ كس هم نمیتونه يخ
احساسشون رو باز كنه و اين خودش
از هر دردى دردتره...
486
+2
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من میدانم
که تو از دوری خورشید چهها میبینی..
- شهریار
486
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خیال دهنت
به جفای فلک و غصه دوران نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند
تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود
هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است
برود از دل من وز دل من آن نرود
آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل و از جان نرود
گر رود از پی خوبان دل من معذور است
درد دارد چه کند کز پی درمان نرود
هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان
دل به خوبان ندهد وز پی ایشان نرود.
486
کنار گذاشته شدن جز تلخترین تجربههای
بشریه. فرقی هم نمیکنه از کار کنار گذاشته
شی، از دوستی یا حتی یک رابطه عاشقانه.
در هر حالت، اول همه وجودت خشم
میشه و بعد حسرت. اون آخر سر هم
یه غمِ سمجی تو دلت میمونه که تا ابد
تنهات نمیذاره...
486
و چه تلخ است که با تمامِ جانم هنوز دلتنگِ اویم…
دلتنگِ صدایش،
دلتنگِ سکوتِ آرامش،
دلتنگِ خندههایی که روزی جان به دلم میبخشید،
دلتنگِ حرفهایی که ساده بودند اما تا عمقِ قلبم مینشستند…
و دردناکتر از همه،
این دلتنگیِ بیپایان برای تمامِ «او»ست…
برای تمامِ خاطراتی که هنوز در گوشهگوشهی روحم نفس میکشند.
486
- اگر تو باز نگردی ؛
امید آمدنت را به گور خواهم برد . .
و کس نمیداند که در فراق تو ؛
دیگر چگونه خواهم زیست . .
و چگونه خواهم مُرد:))!
486
نمیدونم چطور بگم، اما آدمایی که بعدِ تو میان تو زندگیم دیگه اون اهمیتی که باید رو برام ندارن.
نه اینکه بد باشن، نه … فقط دیگه هیچکی شبیه اون حسی نیست که من با تو تجربه کرده بودم.
انگار یه جایی از وجودم، بعد از تو خاموش شد؛ یه جوری که دیگه بودن و نبودنِ آدما اونقدرها فرقی برام نمیکنه، حرف نزدن باهاشون آزارم نمیده، دلتنگم نمیکنه، ذهنمو درگیر نمیکنه :)
چون من یه بار، با تمامِ وجودم به یکی اهمیت داده بودم و بعد از اون، دیگه هیچ احساسی نتونست اونقدری عمیق بشه که بخواد منو بلرزونه.
بعد از تو آدما اومدن، حرف زدن، نزدیک شدن، حتی بعضیاشون سعی کردن بمونن؛اما من؟
من دیگه اون مَن قبل نبودم!! انگار یه بخش بزرگی از احساسم، همونجایی جا موند که تو رفتی.
الان اگه کسی نباشه، چیزی ازم کم نمیشه. اگه حرف نزنه، منتظرش نمیمونم. اگه بره، دنبالش نمیگردم.
از سر غرور نیستا ، از سر خستگیه :) از سر اینکه بعضی رفتنا، آدمو به جایی میرسونن که دیگه دلش نمیخواد برای هیچکی خودش رو زیادی خرج کنه.
من بعد از تو یاد گرفتم که میشه زنده بود، خندید، حرف زد، حتی کنار آدمای جدید نشست . . اما تهِ دل، هیچکدومشون مهم نباشن، هیچکدومشون نتونن اونجایی از قلبتو لمس کنن که یه زمانی فقط برای یه نفر بود.
486
- در آخرین نامهاش نوشت :
تو را فراموش نمیکنم . .
اما این که چقدر دوستت داشتم را فراموش میکنم .
و از همان چشمی تو را میبینم که بقیه آدمها میبینند :))!
