es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

𝑴𝒚 𝑷𝒂𝒊𝒏🤍

𝑴𝒚 𝑷𝒂𝒊𝒏🤍

Ir al canal en Telegram

❤️‍🩹✨ http://t.me/HidenChat_Bot?start=8787370615

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
275
Suscriptores
-324 horas
-57 días
-1730 días
Archivo de publicaciones
از لحاظ روحی به یکی نیاز دارم که بهم بگه میدونم داره بهت سخت میگذره و میدونم خنده هات از ته دل نیستن ولی بدون من همیشه کنارتم تو هر شرایطی.

بيش از هر چيزى نياز دارم بشنوم 'ديدى تمومه نگرانيات بيجا بود'

ما کوتاه اومدیم بدی‌هاتو نگفتیم ، خودت چرا باورت شد که خوبی؟!

شنیده شدن صدای انفجار در مغز من .

مرسی🫠🫠🍓 ولی خب همینکه لایک میکنید خودش شب بخیر محسوب میشه🤍🫧

https://t.me/Benim_yaram_4_18/3975 نزدیک صبحه ولی شبتون خوش (دیدم هر شب، شب بخیر میگی ولی ما بی جواب میذاریم😅😂)

شبتون بخیر مهربونا🤍✨

دلم میخواد اینبار که یکی(پسر) زنگ زد و دروغکی گفت سلام گوشی خانم فلانی؟ بگم آره خودشم زر بزن بینم چی میخواستی بگی. بعد که افتاد به تته پته. بگم خر خودتی. از همینجا هم میگم خر خودتی فهمیدی؟ خر خودتی!

به قول یکی مرسی که به جفنگیاتم گوش میدید❤
حال خوب سهم دلتون🐳🩵

اینو وقتی حالتون خوب نیست گوش بدید🙃

حال این روزام میشه تو همین شعر ابتهاج خلاصه کرد: نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویم غمی در استخوانم می‌گدازد!

ولی هرکاری که میکردم هیچ چیزی نبود که بخوام برم تو خودم و عمیقا بهش فکرکنم. الان بزرگ شدم ، ساعت ها به یک نقطه خیره میشم ، فکرمیکنم و هرکاری که میکنم از این حالت در نمیام و نجات پیدا نمیکنم ، اینکه به چی فکرمیکنم رو نمیدونم ، موضوع فکرهام مهم نیست. این همه پیچیدگی و پرش افکار و هزار و یک چیز دیگه بنظرم مهم تره ، اینکه چیشد که به این نقطه رسیدم و چه اتفاقی افتاد که میتونم ساعت ها تمرکز کنم روی موضوعی که اصلا اهمیتی نداره یا اتفاقی که هنوز نیوفتاده ، اتفاقاتی که نمیدونم که اگه واقعا اتفاق بیوفتن چقدر میتونن سخت و تلخ باشن.

یادمه بچه که بودم خودمو مجبور میکردم که به یک نقطه خیره بشم و تظاهر کنم که رفتم تو فکر و حواسم به اطرافم نیست ، احساس می‌کردم اینطوری که ادای بزرگتر هارو دربیارم یعنی واقعا بزرگ شدم،

تاحالا شده توی یک جمعی باشی که همه دارن باهم خوش و بش میکنن و اکیپ تشکیل دادن و باهم برنامه میچینن ولی تو فقط یه گوشه نشستی و از دور بهشون نگاه میکنی چون حس میکنی متعلق به اون جمع نیستی ؟ من با این حس زندگی کردم و میکنم.

خدایا باور کن ما اونقدری که آرزو داریم وقت نداریما.. مارم ببین قربونت برم :)

زخما خوب میشن ولی جاشون میمونه :)

ߊ‌ࡅ߳ܦ߭ߊ‌ܦ߳ߊ‌ࡊ ܒ߭ܦ‌ࡅߺ߲ܙ ܝ۬‌ࡅ۬ܥ‌ࡏަܨ‌ܩݍ߭ ࡅ߳ܝ‌ࡑ ߊ‌ܝ۬ ߊ‌ܝ‌ࡅ߳ܦ߭ߊ‌ع ܥ‌ߊ‌ܝ‌ݍ߭:)

اسم نمیاورم اما دختری با چشمان قهوه ای که در آینه به من خیره شده است عجیب هوای گریه دارد :)

‏از یه جایی به بعد یه جوری نسبت به همه سرد و بی تفاوت میشی که خودتم کلافه میشی این سردی نتیجه همه ی گرم بودن هایی بود که نادیده گرفته شد..!

اونی که همیشه امیدوار کننده ترین حرف ها رو بهتون میزنه،خودش تموم راه ها رو رفته و از همه ناامیدتره.