بابونه
Ir al canal en Telegram
Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
242
Suscriptores
-124 horas
-67 días
-1130 días
Archivo de publicaciones
242
"ماذا جَنينا نحْنُ يَا أمّاه؟ حَتى نمُوتَ مَرتين
فمَرة نمُوتُ فِي الحَياة، وَمرّة نمُوتُ عِندَ المَوت..."
گناهِ ما چیست؟ مادر!
که باید دو بار بمیریم؛
یک بار در زندگی، و دیگربار به هنگامِ مرگ...
_محمود درویش
242
Repost from N/a
هر که پا کج میگذارد ما دل خود میخوریم
شیشه ناموس عالم در بغل داریم ما!
#صائب_تبریزی
242
منتظر یک خبر خوش از جایی بودم و تمامِ روز منتظر اما برعکسش شد.😐💔
پ ن؛امید وار هستم هیچ وقتی منتظر نمانید و اگر ماندید ارزش اش را داشته باشد.
242
کاش لحضات خوب و بعضی احساسات را میشد قاب گرفت و یا در گوشه ی نگه داشت تا در روزهای دلتنگی به دادمان می رسید.
242
Repost from بهرام هیمه
میان شاخه و برگ درخت پیوند است
دل درخت به برگی که میتکد بند است
تو نیز مثل منی، حال من چه میپرسی؟
مسافت دل تنگ تو چندِ در چند است؟
پرندهیی شده بودم که هر چه نالیدم
شنیدهرفته و گفتند شاد و خرسند است
مرا پس از تو چه پیش آمده؟ نمیدانم
که هر چه بر سر من میرود خوشایند است
که گریه میکنم و بین گریه میخندم
که خندههایم بعد از تو گریهمانند است
گذشت عمر و به غیر از تو در سرم نگذشت
دلم هنوز به قولی که داده پابند است
هیمه
242
+1
شادی را در دل هرکسی که میبینید بکارید، شاید قلبی را زنده کنید که آرزوها در آن مرده باشند..
242
Repost from بهشت✨🌱
فراخوان «خاطرههای دختران از مکتب»
مکتب برای بسیاری از ما فقط یک ساختمان نبود؛ جایی بود پر از صداهای زنگ، خندههای بیدلیل، دوستیهای ماندگار، ترس از امتحان، بوی کتابهای تازه و آرزوهایی که آرامآرام در وجود ما جوانه میزدند. پس، با توجه به شرایط کنونی و محرومماندن بسیاری از دختران افغانستان از رفتن به مکتب، هدف این فراخوان ثبت و زنده نگهداشتن خاطرهها و تجربههای مکتب در حافظهی جمعی ما است.
ثبت خاطرات مکتب در این روزهای انسداد، تنها دلتنگی منفعل نیست؛ بلکه اعتراضی روشن در برابر جریان حذف و فراموشی است. ما با نوشتن از روزهای پُر از کتاب و مکتب، به جهان میگوییم که هویت ما با آموزش گره خورده است و هیچ قدرتی نمیتواند میلِ دانستن را در ما ریشهکن کند.
ما میخواهیم در شمارهی تازهی مجله، مجموعهای از «خاطرههای دختران از مکتب» را گرد هم بیاوریم؛ خاطرههایی از روزهایی که شاید ساده به نظر میرسیدند، اما امروز بخشی از مهمترین یادهای زندهگی ما شدهاند.
اگر خاطرهای از روزهای مکتب دارید—از یک لحظهی کوچک، یک معلم، یک دوست، یک روز خاص یا حتی یک حسِ ماندگار—آن را برای ما بنویسید و بفرستید.
شرایط ارسال:
* نوشته باید در قالب «خاطره» باشد؛ یعنی روایت یک تجربهی شخصی از دوران مکتب، با لحن صمیمی و داستانی، نه مقاله یا متن تحلیلی.
* خاطره باید «عنوان» داشته باشد
* حجم نوشته: حدود ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ کلمه
* ذکر نام نویسنده در پایان خاطره
* آخرین مهلت ارسال خاطرهها: ۲۵ ثور
* نوشتههای خود را به این آدرس ارسال کنید:
ایمیل: khatera@abimedia.net
وتساپ/تلگرام:
+49 176 21 71 06 75
بیصبرانه منتظر خواندن خاطرههای دلنشین شما هستیم!
242
قبل از اینکه از خانه بیرون بزنم، با عجله نمازم را میخوانم؛ وسط راه وقتی کسی را میبینم، ذِکرهایم را نیمهکاره رها میکنم. روزم شلوغ میشود و وِردم را به آخر شب موکول میکنم…
اما تویی که هیچوقت مهربانیات را از من دریغ نکردی و حتی لحظهای رسیدگی به امورم و تدبیر آنها را عقب نینداختی.
شب، نفسزنان بسویت بازمیگردم و میبینم که درهایت هرگز به روی من بسته نشده و تو پیوسته امورم را به بهترین شکل سامان میدهی.
آنچه من نزدت میآورم، ناقص و معیوب است؛ اما هرآنچه تو به من میدهی، کامل و بینقص است،روشن و بی هیچ عیبی.
آری، چه پروردگار خوبی هستی…
و چه بندهی کمکار و بدی هستم من. 🤍🌱
#کاپی
242
اگر کسی برای ما بسیار ارزشمند باشد، باید این راز را از او پنهان کنیم چنان که گویی جنایتی را پنهان می کنیم. این خوشایند نیست، اما حقیقت دارد آدمها طاقت مهربانی بسیار را ندارند.
- آرتور شوپنهاور
