es
Feedback
بابونه

بابونه

Ir al canal en Telegram

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
257
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
+1530 días
Archivo de publicaciones
رَها کن مَگَر نَدیدی هَر که اهمیت میداد غَمگین تر بود...

دیشب وقتی حال نامساعدی داشتم استوری حماسه را در وتسپ‌دیدم و به یکباره دلم اُفتاد میدانید چرا؟ میخواستم منم خاطرات نوروزی این سال و سال‌های قبل را بنویسم اما نمیدانم وقت چطور از دستم رفت اما با خواندن نوشته های عزیزان دیگر در این مجله تک تک واژه هایش‌برایم‌بوی آشنا از نوروز و خاطرات خوب اش را داشت . از همه خوبان که باعث شدند این همه حال خوب برایمان تزریق شود ممنونم . پ ن؛‌شما هم‌بخوانید‌ و حس‌و‌هوای‌نورزوی‌تان‌را تازه کنید.

Repost from بهشت✨🌱
در روزگاری که «زن» از متن جامعه حذف شده و «نوروز» از تقویم رسمی کنار گذاشته شده است، دیگر نمی‌توان این دو را با مفاهیم گذشته‌ای چون «زایشگر»، «باززایی طبیعت» و «باروری» پیوند داد. در چنین شرایطی، زن با پختن سمنک، چیدن سفره‌ی هفت‌سین و تَرکردن هفت‌میوه، دیگر تنها در مقام «زایشگر» باقی نمی‌ماند؛ بلکه با زنده نگه‌داشتن نوروز، به مثابه‌ی حافظه‌ی تاریخی یک فرهنگ عمل می‌کند. ما در ویژه‌نامه‌ی «نوروزبان»، سی‌ویک خاطره از زنان و دختران افغانستان را به مناسبت سیزده‌بدر با هم گره زده‌ایم تا در طوفان خاموشی گم نشوند. از بدخشان تا هرات و از کابل تا غربت‌های دور، روایت زنانی را گرد آورده‌ایم که اصالت یک فرهنگ را در قلب خانه‌های‌شان پاسداری می‌کنند. آنچه در این گاه‌نامه می‌خوانید، تنها مجموعه‌ای از نوشته‌ها نیست؛ مجموعه‌ای از زنده‌گی‌ها، تجربه‌ها، امیدها و دلتنگی‌هاست. همچنین، عکس‌هایی که در این مجله به نشر رسیده‌اند، بخشی از همین روایت‌اند. این تصاویر، عکس‌های رسمی نیستند؛ بلکه عکس‌هایی‌اند که خودِ دختران و زنان همراه با خاطرات‌شان فرستاده‌اند. هر تصویر، تکه‌ای از یک زنده‌گی و نشانی از نوروزی است که در خانه‌ها، حویلی‌ها، اتاق‌ها و دل‌ها هنوز زنده مانده است. جهت دریافت نسخه پی‌دی‌اف مجله از لینک زیر دیدن کنید: https://abimedia.net/?p=7658 لینک دوم‌: https://arianfar.com/Nawruzban-01.pdf #نوروز #نوروزبان #زن #سیزده_بدر #Abimedia

مرگ چقدر بی خبر میآیه .💔

ای تمنا ! نوحه کن بر کوشش بی حاصلم... #بیدل

برای همه‌ی ما همه‌ی روز ها فراموش می‌شوند به جز همان یک روز که نشانی آن را به هیچ‌کس نگفته‌ایم..
برای همه‌ی ما همه‌ی روز ها فراموش می‌شوند به جز همان یک روز که نشانی آن را به هیچ‌کس نگفته‌ایم..

مزار جان🤍
مزار جان🤍

آنکه چشمانت را در حالی ‌که غمگین بودند رها کرد و رفت، آیا شایستگی دارد که منتظر بازگشتش باشی؟!

اینجا برای به هیچ چیز فکر نکردن و “خوب” برای همه چیز فکر کردن بود.
اینجا برای به هیچ چیز فکر نکردن و “خوب” برای همه چیز فکر کردن بود.

از اولین روزهای خوبِ این سال🌿
+4
از اولین روزهای خوبِ این سال🌿

ای آرزوی گمشده! مهمان کیستی؟
ای آرزوی گمشده! مهمان کیستی؟

به هر صورتش میخواهم بگویم هر مرحله زنده گی لذت و خوشحالی ی دارد که باید تجربه شود و به ما های که تا در خوب‌ترین مرحله ی عمر رسیدیم و چالش ها و سختی های حاکم در وضعیت و جای که زنده گی می‌کنیم باعث شده در عین جوانی بزرگ تر از چیزی که هستیم ، شویم و بزرگ فکر کنیم تا مبادا آنچه مروجِ جامعه است با برخورد ما با تضاد واقع شود اما؛ از اصل مطلب دور نشوم میخواهم بگویم در هر مرحله از زنده گی که قرار دارید خوشی ها و لذت هایش را تجربه کنید که بعد ها ممکن جایش را به حسرتی بدهد که قابل جبران نیست.

در هر سن و سالی که هستیم از زیبایی ها و مزایایی آن سن استفاده‌کنیم اگر کودک هستید بازی کنید ، شوخی کنید اگر جوان هستید به خود
در هر سن و سالی که هستیم از زیبایی ها و مزایایی آن سن استفاده‌کنیم اگر کودک هستید بازی کنید ، شوخی کنید اگر جوان هستید به خود برسید آرایش کنید و هر آنچه مایه خوشی و خوش وقتی تان را فراهم می‌کند را انجام دهید خلاصه نگذارید آرزوهای در آن سن آرزو باقی بماند و حسرتش را بخورید. سالهای کودکی ام را به یاد دارم که زیاد طفل شوخ نبودم و بازی کردن با هم سن و‌سال هایم‌ را ترجیح داده بودم به اینکه با وسایل بازی که پدر برایم فراهم کرده در خانه با برادرم بازی کنم و به یادم میایه وقت های که شامل مکتب نشده بودم و وقتی پدر با برادرم درس تکرار می‌کرد بیشتر از برادرم مه مشتاق بودم و درس هایش رَ حفظ کرده بودم ، هدفم از گفتن این حرف چیزی نیست جز اینکه میخواهم بگویم بعضی وقتها حسرت روزهای کودکی که چرا بیشتر بازی نکردم و به اصطلاح عام کوچه نرفتم و با هم سن و سال هایم وقت نگذراندم به دل آدم میماند . از اولین روزی که به مکتب شامل شدم فردای که قرار بود باید مکتب بروم یک روز قبل اش با برادرم تمام وسایل بازی را به طفل های همسایه بردم چون فکر کرده بودم مکتب رفتن باعث می‌شود دیگر طفل نباشم و از همه شوخی ها و لذت های کودکی خودم رَ دور کنم .

هر عزیزی رمان از نویسنده های افغانی در نزدش موجود دارد در لینک بفرستد.

Repost from قنـاویــز
از ادبیات افغانستان چی بخوانیم؟! 🪁• بادبادک باز 👳🏽‍♀• تویی که سرزمینت اینجا نیست 🌞• هزار خورشید تابان 🌸• پایان روز 💚• ا
+1
از ادبیات افغانستان چی بخوانیم؟! 🪁• بادبادک باز 👳🏽‍♀• تویی که سرزمینت اینجا نیست 🌞• هزار خورشید تابان 🌸• پایان روز 💚• انجیرهای سرخ مزار 🪨• سنگ صبور 🗣• تو هیچ گپ مزن 🗺• در کشوری دیگر | @Qanawiz🇦🇫♡ |

برخی از عشـــق‌ها هرگز نمی‌میرند حتی اگر صاحب آن عشق نیز در قید حیات نباشد! هزاروچهارصد سال پیش، رسـول‌خدا ﷺ ردای خود را برای نشستن پیرزن‌هایی بر روی زمین پهن کرد و به اطرافیانش کە از کارش شگفت‌زدە شدە بودند، فرمود: «اینان دوستان خدیجه‌اند»!

پس از وفات #سنیة_صالح از همسرش « #محمد_الماغوط » پرسیدند: آیا نمی‌خواهی بعد از او زن دیگری را دوست داشته باشی؟ گفت: تمامِ زنان بعد از او ستارگانند، می‌گذرند و خاموش می‌شوند، فقط اوست که آسمان است... و بر قبرش اینگونه نوشت: «اینجا آخرین دخترک جهان آرام گرفته است...»

به خودم نگاه کردم و زخم‌هایی را دیدم که نمی‌دانستم کجا آن‌ها را برداشته‌ام. بعد فهمیدم من در جنگی پیروز شده‌ام که مدتها از آن می‌ترسیدم و فکر می‌کردم بیرون از آن ایستاده‌ام.

میگفت ؛ به چه دردی می‌خورد که هزار شهر را بگردی؛ اما به راهِ دلِ خویش آگاه نباشی...!