“پناه”
Ir al canal en Telegram
جایی برای پناه بردن از شلوغی.
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
559
Suscriptores
-324 horas
+97 días
+4430 días
Archivo de publicaciones
558
هر باری که خبر موشکا به سمت جنوب میاد انگار یه تیکه از قلبم غمگین میشه،جدای اینکه چقدر دلم برای اون مردم میسوزه و از دیدن آسیب دیدنشون ناراحت میشم یه غصه دیگه هم دارم که از پسش بر نمیام…
من تمام سالای بزرگسالیم رو واسه دیدن جنوب و اون زیباییها نقشه میکشیدم، هر سال یه برنامه و پلنی میریختم و هر بار هم نشد. حالا دیگه یه حس بد و عمیق بهم میگه که شاید اون زیباییا دیگه هیچوقت برای دیدن موندگار نباشه انگار داریم میبینیم که قشنگیهای ایران دارن زیر این همه همهمه و جنگ، کمکم از بین میرن و ما فقط تماشاچیه از دست دادنشونیم.
558
Mary and the witch's flowers | مارى و گل جادوگر
⚠️ توجه: این ویدیو تا 30 ثانیه دیگه بهصورت خودکار پاک میشه!
همین حالا اون رو به «پیامهای ذخیرهشده» (Saved Messages) خودت فوروارد کن تا همیشه داشته باشیش. ↪️
558
#پاستا 🍴💁🏻♀️
یه تابه گنده و جادار برمیدارم، توش کره میریزم تا حسابی گرم بشه. بعد تکههای مرغ خرد شده رو میندازم تو تابه و با نمک، فلفل و آویشنِ تفتشون میدم. هی هم میزنم تا مرغها طلایی و خوشرنگ بشن و خوب مغزپخت بشن.
بعد قارچهای ورقهشده و سیر رندهشده رو میریزم پیش مرغا سیر زیاد زیاد نریزید در حد دو سه حبه که بیشترش بوش دل و میزنه بجاش پودر سیر بریزید دوباره تفتشون بدید قارچا اولش یکم آب میندازن، ولی هی تفت میدم تا اون آب قشنگ کشیده بشه و دوباره خشک بشن.
برای سسشم شیر و خامه رو با هم قاطی میکنم و یه همِ مشتی میزنم، بعد میریزمشون توی تابه. شعله رو کم کم میکنم و اجازه میدم با حوصله قل بخوره و غلیظ بشه. حالا پنیر پارمزان رو تو این مرحله اضافه میکنم و هم میزنم .
مرحله آخرم
پاستاهایی که آبکش کردم رو میندازم توی این سسه خوب هم میزنم تا پاستاها قشنگ غرق سس بشن مزشو تو این مرحله میچشم و به مقدار کافی نمک و فلفل اضافه میکنم یه ۳ تا ۵ دقیقه هم صبر میکنم تا پاستا طعم سس رو قشنگ به خوردش بکشه اخر سر هم اگه داشتم که امروز نداشتم یکم جعفری خردشده میپاشم روش که هم خوشگل بشه و هم عطرش آدم رو مست کنه.
کنارشم میتونید لیمو تازه سرو کنید🍋🟩👩🏻🍳🍽️
558
صبح بیدار شدم نگاه به گوشی انداختم؛ دیدم بازم غم مردم ریخته توی اکسپلور. انقدری دلم گرفت که یادم رفت امتحان دارم. نشستم یک دل سیر گریه کردم راستش دیگه کم آوردیم. انگار این روزا، غم همه، باری شده روی دوش تکتک ما که بلند کردنش هر روز سختتر میشه.
