222
Suscriptores
-124 horas
+97 días
-230 días
Archivo de publicaciones
220
"Damn, they won’t let a man live at all, will they? They always want him at the wheel."
-Charles Bukowski
220
Repost from N/a
+2
گاهی وقتها بايد
رفت، رفت، رفت...
يک خيابان دراز را گرفت
تا آخرين نفس رفت
پيچيد به يک كوچهی باريک
و ناپديد شد..
عباس_معروفی
220
Repost from گل سوری
اگر معیار دوستی برایت تماس و پیام های پی در پی باشد، من بدترین دوستی خواهم بود که تا به حال داشتهای.
220
Repost from N/a
از لحاظ روحی نیاز دارم یکی پتویی روی پایم بیندازد، قهوه ای به دستم بدهد و بگوید: “بنشین، خیلی کار کردهای، خیلی از خودت عقب افتاده و خودت را فراموش کرده ای،
کمی هم زندگی کن، سالهاست نزیسته ای ..”
بیخبر از سر و صدای جمع درون اتاقم بخزم، طولانیمدت بخوابم، و بعد که بیدار شدم بینگرانی لای کتابهایم گم بشوم.
نیاز دارم زندگی کنم
زیستن را تجربه کنم،
زمین بخورم اما برای خودم، ببازم اما برای خودم، دست و سر بشکنم اما برای خودم ..
این زیستن برای دیگران مرا از اصلِ خودم بازمانده؛
هدفِ خلقت من این نبوده،
لای دستانِ یک مشت خودشیفته دارم تلف میشوم.
220
و اینگونه میشود فهمید که پیادهها نباید حتما وزیر شوند. در حالاتی مثل این، گزینهیی داریم بهنام Under Promotion که در صورت نیاز میتوانیم بهجای وزیر، اسب، فیل و یا رُخ بگیریم.
220
Repost from نقطهچینهای سرم
حرفی که زدی
نه قدِ من بود
نه قدِ اینهمه راهی که باهم آمدیم
زیاد بود یا کم، مهم نیست
اما به اندازهی یک رفاقت، شکست ایجاد کرد
س.
220
امروز بیشتر از اینکه عید باشد؛ نوروز است. هوا خیلی مطلوب و دلپذیر و درختان سبز و چشمگیر شدهاند. این تازهگی و شگوفهها را بهفال نیک میگیرم و امیدوارم امسال، تازهتر و شگوفاتر از سال قبل باشیم.
نوروزتان مبارک! 🌺
220
برای من عیدها زمانی معنای واقعی پیدا میکنند که مثل قدیم، شب عید را با رفیقها اطراف روضهی شریف بگردیم، با فکر آرام اینطرف و آنطرف برویم، زیربغلی بخریم و یک گوشهیی از شهر حلقه تشکیل بدهیم و فارغ از تمام درگیریها، مست برقصیم. آتشبازیهای که هرسال از بالای مارکت اصغری شروع میشد را تماشا کنیم و تا توان داریم چیغ بزنیم. حالا اما، با حالتی کاملا خنثی پیامهای تبریکی را در فیسبوک میخوانم و سرسری رد میشوم، چون از آخرین باری که از رسیدن عید واقعا خوشحال شده بودم و ذوق داشتم، پنج سال میگذرد.
