es
Feedback
Roonki👾

Roonki👾

Ir al canal en Telegram

Talk to me: @Roonki_bot چنل رضایت فال تاروت: @roonkitrust *برای فال به آیدی ای که بیو چنل رضایت هست پیام بدید

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
449
Suscriptores
-124 horas
+17 días
+930 días
Archivo de publicaciones
خدایا از مدرسم متنفرم چون باعث شد ورزشمو قطع کنم😭

الان نصف شبی یه چیزی یادم اومد که می‌خواستم بنویسمش.
یادمه یکی از روزای تابستون، طبق روال داشتم وسایلمو قبل از اومدن معلم زبانمون آماده میکردم که یهو یکی از هم کلاس زبانیام گفت شیوید میدونستی نتایج آزمون تیزهوشان اومده؟ خشکم زد . ساعت یک که برگشتم خونه با عجله رفتم سمت اتاق برادرم تا وارد سایت بشه و نتایج رو چک کنه؛ وقتی نتایجو دید ، با کمال تعجب جلوی اسمم زده بودن پذیرفته شده! انقدر خوشحال شدم که گریه کردم، قدری که وقتی زنگ زدم به دوستام تا خبر قبولیم رو بهشون بدم صدام در نمیومد. خب حقیقتا میدونستم مسیرم از اونجا به بعد دیگه به سادگی سادگیا نیست اما خب هموار تر شده بود. بعد از اون گریه، بعد از اون اشک شوق ؛ من بارها و بارها گریه کردم. وقتی کارنامه ی مستمر ترم اولم اومد گریه کردم، وقتی جای خالی دوستای صمیمیم رو حس کردم گریه کردم، وقتی نمره ی ریاضیم رو دیدم گریه کردم، سر هر امتحانی از فیزیک گرفته تا تاریخ من گریه کردم. وقتی داشتیم با دوستام راجب کارنامه و معدلمون حرف میزدیم ، باز هم گریه کردم. فکر نمی‌کردم بعد از چند قطره اشک شوق توی دریایی از اشک هایی که از سر نا امیدی ریختم غرق بشم. من غرق شده بودم ، نه توی انتظارات خودم ، بلکه توی انتظارات بقیه، همکلاسی هام رو میدیدم که معدلشون بیست و نوزده و نود و خورده ای بود و پدرم که سر بیست و پنج صدم باهام دعوا میکرد. مادر و برادرم که ازم ناامید شده بودن و خواهر کوچیکترم که با حقارت نگاهم میکرد. با این حال، با تمومی اون درد ها و گریه ها و البته سختی ها، اون سال های افسرده بار گذشتن و الان دیگه سال اولی که توی مدرسه ی تیزهوشانم نیست. اما بازم حس میکنم، بازم اون نگاه های تحقیر آمیز و ناکافی بودن رو حس میکنم. ولی حداقل امسال قبول کردم که لازم نیست خود واقعیم رو به خاطر چند تا نگاه بی جا عوض کنم. لازم نیست چون همه نمرات 20 و19 میگیرن منم همیشه معدلم بیست باشه. من فقط کافیه خودم باشم و تا اونجایی که میتونم تلاشمو بکنم ، واگر نشد؟ کون لقش درکل شاید بعضی وقتا خیلی از مسیر ها هموار و بدون مشکل به نظر بیان، اما وقتی اولین قدمو برمی‌داری و اولین خار میره توی پاهات ، تازه میفهمی به چه بیابونی قدم گذاشتی. اما مهم اینه که با همون پای زخمی ادامه بدی و به خاطر یه چند تا دونه تیک ، خودتو توی آغوش کرکس های گرسنه نندازی و نگی من دیگه نمیتونم! امیدوارم میون قدم هایی که توی بیابون خشک و پر از خاره زندگیتون میزنید ، گلی هم جلوی پاتون سبز بشه و گل برگاش نوازشتون کنه ، امیدوارم سال 2026 همون گلی باشه که عطرش توی هوا میپیچه و گونه ام رو نوازش میکنه🤍
—رونکی 2026/1/1

2026 عزیز لطفاً باهام مهربون باش و بزار به هدف هام برسم🤍 اگر توهم بخوای مثل 2025 باهام رفتار کنی جدی دیگه خودمو دار میزنم 🎀

ایران عالیه

0:52 1:38

‏از اعداد وحشت دارم ‏سن،موجودی،قیمت.

photo content

شاید اگر موسیقی،هنر،فیلم ها و انیمیشن ها نبودن منم نبودم.

حس میکنم بعضی از معلما بعضی از سوال های امتحانو اصلا به این نیت میدن که نمرشو نگیریم.

وقتی میبینم دخترایی که ازم چهار سال کوچیکترن با اکیپ دوستاشون تنهایی اومدن بیرون و خوش میگذرونن اما من هنوز باید برای تا دم در پارکینگمون رفتن اجازه بگیرم(اجازه نمیدن)

کاش شب کریسمس توی هاگوارتز بودم و با آدمای مورد علاقم میشستیم هدیه هایی که بهمون دادن رو باز میکردیم:(

پارسال شهرمون یه جوری برف اومد که قشنگ تا چند روز میتونستیم برف بازی کنیم. امسال با اینکه هوا خیلییی سرده حتی بارونم یکی دوبا
پارسال شهرمون یه جوری برف اومد که قشنگ تا چند روز میتونستیم برف بازی کنیم. امسال با اینکه هوا خیلییی سرده حتی بارونم یکی دوبار بیشتر نیومد.

وقتی چیزی رو که مردم توی ده سال کلاس رفتن یاد گرفتن رو نمیتونم به صورت خود آموز توی یک دقیقه انجام بدم یک جوری عصبانی میشم انگار جلوی ملیون ها نفر کنسرت داشتم و کنسرتمو خراب کردم.

ژورنال کردن،نقاشی کشیدن، آهنگ گوش کردن ، فیلم دیدن، کتاب خواندن،خوابیدن و غذا خوردن باعث میشن دلم بخواد زنده بمونم.

به عنوان کسی که نویسندگی رو دوست داره و کلی ایده برای نوشتن داره زیادی تنبلم. منظورم اینه که ببین مثلا یه ایده ی خیلی خفن میاد تو ذهنم و اینطوریم که: من باید حتما اینو بنویسم و حتی چاپ کنم! اما بعد از نوشتن دو صفحه ؛ الووو؟؟ رونکی کجاست؟ خواب. همیشه بعد از نوشتن اولای داستان ذهنم قفل میشه و انگیزم رو برای نوشتن ادامش از دست میدم . شنیدم نویسنده ها اینطورین که یه چند وقت یکبار مغزشون قفل میشه و این یه چیز عادیه. اما برای من یه چیز فرا غیر عادیه ،انگار یه نفر طلسم کرده من رو که نتونم هیچکدوم از داستان هام رو به پایان برسونم یا یه کاری کرده که نتونم داستان رو به همون خوبی که توی ذهنمه ، روی کاغذ بیارم. به هرحال امیدوارم یه روزی بتونم یکی از نوشته هام رو چه به صورت PDF چه به صورت چاپی به دست مردم برسونم و مردم از خوندنش لذت ببرند.
—رونکی، 24 دسامبر 2025

هوا هنوز کامل روشن نشده من دارم میرم مدرسه البته اگر سرویسم زحمت بکشه بیاد

Mensaje de video00:05

شاید بقیه من رو ده از ده بدونن اما یه مشکل کوچیک دارم که اون مشکل منو تبدیل به نه از ده نمیکنه، تبدیلم میکنه به صفر از ده.

0:07

از پاییز وارد زمستون شدیم اما من و لباسام و البته باغمون هنوز آمادگیشو نداریم.
+1
از پاییز وارد زمستون شدیم اما من و لباسام و البته باغمون هنوز آمادگیشو نداریم.