کولیآنا🃏'
Ir al canal en Telegram
اضمحلال سابق' https://t.me/HarfChatBot?start=524363174f36 نقلی و نقدی
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
232
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
+130 días
Archivo de publicaciones
232
پیشهام نقاشیست
گاهگاهی قفسی میسازم
میفروشم به شما
تا به آواز شقایق
که در آن زندانیست
دل تنهاییتان تازه شود
_سپهری
232
[من نیز سهراب وار]
پشت هیچستانم
پشت هیچستان رگهای هوا
پر قاصدهایی است که خبر میآرند
[خبر مرگم را از دورترین نقطهی دهر]
232
وقتی شغالِ طرقبه بندبازی میکند
کمدیِ جاری در راهروهای پایتخت، فراتر از یک بنبستِ ژئوپلیتیک، رونمایی از یک دکترینِ ناب در روانشناسیِ بقاست. جملهی سرد و بیرحمانهی پرزیدنتِ دلها در مصاحبهی اخیرش که با همان لحنِ چرتکهای گفت «آن آغازادهی سایهها ۹۰ درصد وجود خارجی ندارد و کارش تمام است»، عملاً شلیک به مغزِ پروپاگاندایی بود که چهل سال است با مفهومِ «غیبت و دکترینِ انتظار» هویتسازی میکند. سیستم که اکنون در قعرِ درهی انزوا دستوپا میزند، برای حفظِ انسجامِ بدنه ناچار به خلقِ یک رهبرِ شبح شده است؛ موجودی ناپدید. چرخدندههای زنگزدهی این تشکیلات همچنان باید بچرخد. اما لایهی پنهان و طنازانهی این درامِ سوررئال، در بازیِ شغالِ طرقبه و آن دار و دستهی بسازبندازِ غارتگرِ پایتخت عیان میشود. آیا واقعاً تکنوکراتهای پلاستیکی و باندهای مافیاییِ قالیباف از این غیبتِ مطلقِ نود درصدی بیخبرند؟ ابداً. واقعیت این است که برای این جماعت، یک «مرشد غایب، مجروح یا اصلاً تمامشده»، رامترین، بیخطرترین و ایدئالترین کارفرمای ممکن است. آنها عمداً و با برنامهریزی، این جنازهی سرخ طینت را به یک عروسکِ خیمهشببازیِ بیزبان بدل کردهاند؛ یک کاتالیزور و پوششِ عقیدتیِ عالی تا پشتِ نام و احکامِ غیابیاش، آخرین باقیماندهی منافعِ ملی را غارت کنند و همزمان در تریبونها، پزِ «ذوب در فرمانِ ادیان» را بدهند. این دقیقاً تبلورِ عینیِ همان کاکولدیِ عقیدتی و سیاسی است؛ جریانی که لذتِ اصلیاش را در بازیچه شدنِ مطلقِ ساختارِ قدرت توسط یک باندِ غارتگرِ داخلی میبیند و با اشتیاق نظارهگرِ این حراجِ آبروست. ریشهی این باورمندیِ مضحک در میانِ بدنهی ذوبشده، البته یک پیشینهی عمیقِ ایدئولوژیک دارد؛ آنها به لحاظِ روانی شرطی شدهاند که به «پرستشِ صندلیِ خالی» اصالت بدهند. تاریخِ این جریان پر است از این دست فانتزیهای بقا؛ درست مثل داستانِ ملامحمد عمر که دو سال بعد از دفن شدنش همچنان برای القاعده فرمان صادر میکرد. شغالهای طرقبه با شناختِ دقیق از همین پتانسیلِ جهلِ ساختاری، این دروغِ بزرگ را به خوردِ بدنه میدهند تا روی تلِ خاکسترِ یک اقتدارِ بربادرفته، چند روزی بیشتر به کاسبیِ سیاسیِ خود ادامه دهند. در دنیای محاسباتِ سردِ واقعی، کارِ فرماندهی تمام است، اما حضرات همچنان اصرار دارند کشور را با دستخطِ یک عدم اداره کنند.معماری سقوط.
