کولیآنا🃏'
Ir al canal en Telegram
اضمحلال سابق' https://t.me/HarfChatBot?start=524363174f36 نقلی و نقدی
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
232
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
+130 días
Archivo de publicaciones
232
ای وجود ای نام فریب خوردهی بازیچه! چه به خوردت دادند که خود را ماهیت نامیدی؟ کدام نسیم به دست باد بد طینت ریشهات را آلود؟!
لایعقلی از پیالهی هست بودن!
هیچی و هیچ
از قضا بایدت هم سیلی پرواز بر اوج تکبر ساقط شدهات نواخته میشد تا بال بر بال بفشاری و از قتلگاه حبست به مسلخ فردایی قفس وار تر بنشینی و تماشا کنی. تماشا کنی افتادگیِ آسمان را.
مدتیست در آیینه صید میکنی و به تور خودت دچار میشوی. هوار ناقوس را شنیدی؟ اعلام هنگامهی اعدامت به اهالی آیینه بود.
بر چه چیز تو تکیه کنم که خود در آوارت مدفونی!
قسم به کلمات تکه پارهام،
قسم به نیست بودنمان،
نفسم را دیگر بریدهای. حتی رفوگری ملکوتی نیز تار های حنجرهام را به دارِ گلویم رفو نتوانست کرد. بغض هایم از شکافش فروریختند؛ هیچوقت تا این حد تمام نشده بودند.
حدیثِ قیامتِ ازل نازل کن که تا خویشاوندی سوره هایم با کفرنامه هایم چیزی نمانده. سورههای تو نازا بودند، زنا گرفتشان. اما از وصلتشان آیه های شکایت آبستن خواهد شد و من این نطفه را مذبح ارادت به خداوند پوشالی نخواهم کرد.
زایش او تا به آن سوی جاودانگیِ الوهیت ادامه خواهد داشت.
-کیآنا
232
در جهان پسا ابد که سرگردان و هبوطم
آرام بخواب و رویا ببین
دروازهی بهشت را گشایم و به رویایت آیم
در خیال تو رنگ واقعه گیرم و مرگ را پوست اندازی کنم.
_کولیآنا
232
در ستایشِ سوگ
سوگ، ضعف نیست؛ سوگ نشانهی آن است که چیزی در جهان هنوز معنا دارد. انسان فقط برای آنچه ارزشمند بوده میگرید. اگر اندوهی هست، پیش از آن عشقی بوده است. من هیچ کسی را نمی شناسم که اشکی روی صورتش سُر بخورد اما نداند چرا!؟ سوگ، نه فروپاشیِ انسان، که آخرین شکلِ وفاداری اوست در سوگ، زمان لنگ میزند. صبحها زود نمیآیند و شبها دیر تمام میشوند. این کندی، بیماری نیست؛ بدن دارد معنای از دست دادن را تمرین میکند! غم وقتی جمعی است، کشنده نیست. کشنده، غمیست که مجبور است وانمود کند وجود ندارد کشنده غمیست که آغوش سوگواری ندارد. - از نگاه فلسفی، سوگ واکنش طبیعی ذهن به «گسست معنا»ست. مارتین هایدگر در هستی و زمان مینویسد که انسان، موجودی است «در-جهان-افکنده»؛ ما نه فقط اشیاء، بلکه روابط را زندگی میکنیم. وقتی چیزی یا کسی از دست میرود، جهانِ ما کوچکتر نمیشود؛ ناهمگون میشود. سوگ تلاشی است برای بازچیدن این جهان شکسته. غم اگر سرکوب شود بر میگردد به درون و بی وقفه از جهانِ جان تغذیه میکند! این همان خودکشیست. فرهنگهایی که آیین سوگ دارند، این را قرنها پیش فهمیده بودند. از تراژدیهای یونان باستان (آنتیگونهی سوفوکل) تا تعزیه در سنت ایرانی، سوگ همیشه جمعی بوده است. جامعه میدانست که اندوه اگر تنها بماند، ویرانگر میشود؛ باید دیده شود. افسردگی فقط یک حالت روانی نیست؛ یک پاسخ انسانی به شرایط غیرانسانی است. سوگ، اگرچه تیره است، اما عقیم نیست. در دل سوگ، حافظه زنده میماند. در دل سوگ، ارزشها حفظ میشوند. و درست به همین دلیل است که قدرتها اغلب میخواهند مردم «شادتر» باشند، «مثبت فکر کنند»، «عبور کنند». چون سوگِ آگاه، فراموش نمیکند. پس اگر امروز دلتان سنگین است، اگر شانههایتان زود خسته میشود، اگر لبخند به زور روی صورت میماند بدانید: این شکست نیست. این انسان بودن است در جهانی که آسان نمیگذرد که هیچ خودِ سختی ست این متن نه دعوت به ماندن در غم است، و نه انکارِ امید. بلکه دعوت به حقِ سوگواری است. حقِ مکثکردن. حقِ گریهکردن. حقِ گفتنِ این جملهی ساده : زخم اگر دیده نشود، چرک میکند. - سوگوارم و در کنار مردمم در اندوهی جمعی_صابر ابر
232
و چون خواست بميرد، گفت كه بر سنگ گورش چنين بنويسند: «هذا جَناهُ أبى عَلَىّ و ما جَنَيتُ عَلىٰ أحَد»
اين جنايتى است ك پدرم "با زادن من" در حقّ من كرد و من ديگر اين جنايت را در حقّ كسى نكردم.
_ديوان ابوالعلاء معرّى
232
دیدمش.
غربت را در چشمانت دیدم
دیدم و گفتم پلک بر هم بگذار
بگذار و پرده بر تئاتر تلخمان بکش
تمامش کن نمایش را
مردم چشمت بازیگران خوبی نبودند، دیالوگشان یادشان رفت
بلیط هایت بیخودی سوخت
نمایش خراب شد
صحنهی بودنت را خندهی حضار پر کرد و
چشمانت را
غربت.
تمامش بیخود بود.
-کیآنا
