نقطه.
Ir al canal en Telegram
مداد سُرمه میشود از چشمانت که مینویسم.
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
326
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
326
بعضی وقتها فکر میکنم شاید عاشق شدن توی ایران انتخاب درستی نبود. جایی که عشقها نصفه و نیمه میمانند.
جایی که بعد از خداحافظی نمیدونی فرصت دیدن و حرف زدن دوبارهای هست یا نه.
نمیدونی بوسه و آغوشی ازش خواهی داشت یا نه.
مثل تمامِ عشقهای دیگهای که نصفه موندن.
مثل آخرین خندهی آرش و پونه کنار همدیگه.
مثل ذوق به هم رسیدنشون که خیلی طولانی نبود.
مثل آخرین قدم زدن امیر و حنانه، که امیر بدونِ حنانه برگشت و تنها چیزی که براش موند ، خونِ عشقش بود که موند روی پیرهنش.
مثل بهنام و غزل، که نمیدونست برای آخرینبار دست هم رو گرفتن و از بقیه دل کندن.
هیچکدوم اینها تنها کشته نشدند. هردو مُردَند، اما اگر جسم یکیشان باقی ماند برای اینه که انتقام بگیرن. و حالا بشینید و تماشا کنید که این عاشقان چهجوری ریشهی شما را میخشکانند.
326
Repost from N/a
این روزها مرگ اتفاق نیست، قانونه.قانونی که با گلوله نوشته شده و با سکوت امضا میشه، سکوتی سرسام اور که از تمامی نقاط جهان در گوشم جیغ میکشد.
جمهوری اسلامی فقط آدم نکشت؛
امکان را کشت.امکان آینده، امکان معنا،
امکان اینکه زندگی چیزی بیشتر از دوام آوردن باشه.
میگن «کشته شد».
اما کلمه دروغ میگه.
کسی کشته نمیشه وقتی انتخابی نداشته اونها حذف شدن،
مثل خطی که وسط جمله پاکش کنی
و بعد ادعا کنی معنا هنوز سر جاشه.
تلخترین بخشش این نیست که مردن،
تلخ اینه که من زندهام برای چه چیز؟
و این زندهبودن نه هدیه است و نه امید.
یه وضعیت معلقه؛بین شرم و خشم.
بین اینکه چرا من و چرا انها نه
فلسفه میگه «بودن، خود ارزشه».
اما اینجا بودن
وقتی هر روز باید از روی خون رد شی،
به مسئله اخلاقی تبدیل میشه.
به این سؤال بیجواب:
آیا ادامهدادن
نوعی سازشه؟
این خاک، حافظه داره.
برخلاف حاکمها که آلزایمرشون ایدئولوژیکه.
خاک یادش میمونه
چه کسی افتاد،
چه کسی شلیک کرد،
و چه کسی بعدش گفت «تروریست».
من عزادارِ فرد نیستم؛
عزادار نسلیام
که قبل از زیستن
به تاریخ تبعید شد من عزادار کسانی ام که عاشق بودن که دوست داشتن و دوست داشته میشدن انها که هنوز فرصتی بسیار برای زندگی ای پر از زیبایی داشتند زیبایی که زیر کثافتی به اسم اسلام و خدایی دروغین و امیدی واهی دفن شد، زندگی جوانانی که با چند کلمه حرامزاده ریش سفیدی به سگان دست اموزش با شلیکی تمام شد.و اگه هنوز نفس میکشم نه برای امید،نه برای آینده.
برای اینکه حقیقت تنها نمونه برای اینکه مطمعن بشم ازادی و پایان ظلم مثل خدایشان دروغین نبود
انها کشتند نه فقط مارو جنایتی عظیم در درحال وقوع هست انها ارزو هایمان،امید هایمان،برق چشمان پدر و مادرمان، اینده مان، ذوق و استعداد مان را کشتند
پس اگر بعد از ارام شدن این وضع گفتی شانس اوردی که کسی از عزیزانت از دست نرفتند بهتر فکر کن و برگرد و پشت سرت را نگاه کن چرا که خاکسپاری ای عظیم از تو در پشت سرت درحال وقوع است و تو مانند مادری که عزیزی از دست داده نمیخواهی باور کنی.
A.B
326
فکر نمیکردم روزی بیاد که بخوام برای تو بنویسم ایلیا، ولی الان بیشتر از هروقت دیگهای تو ذهنمی.
صدای اون خندههای نُقلیت پشت تلفن وقتی با مینو حرف میزدی همش توی گوشمه.
اون موقعهایی که با یه لحن بانمک میگفتی مینو!؟ ماندانا رو اذیت میکنی؟
نمیدونم چی توی اون وجودِ پاکت داشتی که انقدر برای همهمون عزیز بودی و عزیز هم میمونی.
نمیشه نبودت رو باور کرد. حیف شدی پسرِ تا ابد نوزده سالهی ما.
زنده میمونی ایلیا. اون روح پاک و سرزندهات ، اون شوقی که داشتی همیشه بین ما میمونه.
ای کاش میشد چشمات و نمیبستی و هروقت نوبت روزای خوبِ ما شد ، کنارمون میبودی. روزهایی که خیلی براش تلاش کردیم.
امیدوارم حداقل جایی که الان هستی برات امن و راحت باشه.
آروم بخوابی زیباترین ابر تو آسمون.🤍
326
چه جوانانی اسماعیل!
میبینی؟ چه جوانانی!
بسیاریشان هنوز صورت عشق را
بر سینه نفشردهاند.
و موهای صورت پسرها
هنوز در نیامده.
و دخترها را میبینی؟
چه پاهای لطیفی دارند.
جنگ است
اینجا هم جنگ است اسماعیل!
326
Repost from 𝖻𝗅𝗎𝖾𝖻𝖾𝗋𝗋𝗒 𝗀𝗂𝗋𝗅
اگه پیروز نشیم حکم اعدام هزار نفرو امضا کردیم به خودتون بیاید بیرون اومدن بخوره تو سرتون یه هفته همچیو از ترس گرون تر شدن غارت نکنید آقا یه ماه خوردید بقیشو چه گوهی میخواید بخورید؟ الان روغن یه تومن شده تو ۱۰ تا گرفتی یه هفته ارزون تر بخوری بشینی صدات در نیاد یه ماه دیگه همون روغنو دو تومن باید بخری بدبخت ، به خودتون بیاید بیدار شید الکی فقط جوونامونو به کشتن ندید بیدار شید
