es
Feedback
بی‌جواب!

بی‌جواب!

Ir al canal en Telegram

https://t.me/MinaBiJavabbot خیالِ هم‌صحبتی اگر بود:

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
383
Suscriptores
-2224 horas
+877 días
+18830 días
Archivo de publicaciones
من دوست ندارم حق با من باشد. نمی‌خواهم حتى کسی از من عذرخواهی هم بکند. فقط مرا ول کنید بگذارید راحت باشم. من نمی‌توانم با قسمتی از شما که نمی‌داند چه می‌خواهد بجنگم.
فريدا كالو

من سال‌ها جنگیدم تا فهمیدم بی عشق؛ نه گیسوان بلندم زیباست، نه چشمانِ سیاهم.

بهترین لحظات زندگی من لحظاتی بود که در خواب گذراندم.

Repost from N/a
photo content

گفتم ای دل، نروی؟ خار شوی، زار شوی بر سرِ آن دار شوی بی بَر و بی بار شوی   نکند دام نهد؟ خام شوی، رام شوی نپَری جلد شوی، بی پر و بی بال شوی؟   نکند جام دهد؟ کام دهد، از لب خود وام دهد؟ در برت ساز زند، رقص کند، کافر و بی عار شوی؟   نکند مست شوی؟ فارغ از این هست شوی؟ بعد آن کور شوی، کر شوی، شاعر و بیمار شوی؟   نکُنَد دل نکَنی، دل بکَنَد، بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟ برود در بر یار دگری، صبح که بیدار شوی؟!
مولانا

Khooneye man❤️‍🔥

پس از یک انتظار طولانی، حتی اگر بتوانی هم دیگر نمی خواهی.

هنوز نمرده‌ایم، ولی داریم به سرعت می‌گندیم. چه کسی در این وضعیت نیست؟ همه‌مان مسافر این کشتی سوراخ هستیم، دلمان هم خوش است که زنده‌ایم.
چارلز بوکوفسکی

گاهی به آخرین پیراهنم فکر میکنم، که مرگ در آن رخ می‌دهد.

photo content

امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم تو خوب تر ز ماهی، من اشتباه کردم دوشینه پیش رویت آیینه را نهادم روز سفید خود را آخر سیاه کردم هر صبح یاد رویت تا شام گه نمودم هر شام فکر مویت تا صبح گاه کردم تو آن چه دوش کردی از نوک غمزه کردی من هر چه کردم امشب از تیر آه کردم صد گوشمال دیدم تا یک سخن شنیدم صد ره به خون تپیدم تا یک نگاه کردم چون خواجه روز محشر جرم مرا ببخشد گر وعده عطایش عمری گناه کردم من هر غزل که گفتم در عاشقی فروغی یک جاگریز آن را بر نام شاه کردم شاه همه سلاطین، شایسته ناصرالدین کز قهر دشمنش را در قعر چاه کردم
فروغی بسطامی

اگر یار مرا دیدی به خلوت بگو ای بی‌وفا ای بی‌مروت گریبانم ز دستت چاک چاکو نخواهم دوخت تا روز قیامت
باباطاهر - دوبیتی شماره ۳

بعد از گوش دادن این قطعه به غم عمیق دچار خواهید شد.

جایِ مانده از دست‌ها، مثل اعترافی‌ست که پوست فراموشش کرده اما روح هنوز هر شب، در تاریکی، آن را با لرزِ شرم و حسرت از نو می‌خو
جایِ مانده از دست‌ها، مثل اعترافی‌ست که پوست فراموشش کرده اما روح هنوز هر شب، در تاریکی، آن را با لرزِ شرم و حسرت از نو می‌خواند. •|مینا

غریبی بس مرا دلگیر دارد فلک بر گردنم زنجیر دارد فلک از گردنم زنجیر بردار که غربت خاک دامنگیر دارد
بابا طاهر - دوبیتی شماره ۳۱

مُرده باد شاعری که رازِ نیزه و خون را نداند؛ زنده باشی تو که رازِ سنگر و ستاره را هم می‌دانستی!
رضا براهنی

Jeddi.mp35.45 MB

کسانی که از عشق بیزارند، دقیقاً همان کسانی‌اند که زمانی عاشق کسی بودند.