es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

مخرب

مخرب

Ir al canal en Telegram

نقش اصلی پشت صحنه بود، من فقط تماشاچی ام. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6617477537

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
383
Suscriptores
+124 horas
+207 días
+1830 días
Archivo de publicaciones
photo content

photo content

این چند روز و چند ماه کارم شده است فرار کردن و تنها دلخوشیم خواب است که ان را هم کابوس ضحاک به تاراج برده

دیروز بعد از مدت ها حملات عصبی به تنم هجوم اورد .میل نداشتم کسی با این وضع اسفناک مرا ببیند. پا به خیابون و پستوهای کوچه گذاشتم .پژواک تنفس های پی در پی ام، پاهایم را می لرزاند در کسری از هر ثانیه، انتظار میرفت کمی جلوتر سقوط میکنم ، در خود می شکنم، و از خود میمیرم، اما در کمال هوشیاری قدم برمی داشتم، سخت و سنگین قدم برمیداشتم.دست هایم می لرزید نگاها دور سرم می چرخید. و من لبانم خشک و زخم بود، دهانم گس، مغزم باد کرده و گنگ، زمان را از مکان تشخیص نمی دادم. دنبال مقصد نبودم زیرا پیداشم را گم کرده ام .از ابتدا، دنبال چیزی بودم که چنگ بی ندازم، که مرا از امواج طوفان بکشد بیرون. نمیدانم حتی اگر رهگذری دست بر شانه هایم میگذاشت و میگفت گم شده ای؟ سخت در اغوش میگرفتمش ومی گریستم. اما کسی نه مرا دید و نه پی به اندرونی ام برد ،و نه کسی در این سن پیرخری ام گم می شد پس ادامه دادم تا طوفان بند اید.

photo content

756_44008018834573.mp325.84 MB

4_6039775022443140946.mp32.90 MB

گاهی اوقات انقدر در فکر غوطه‌ور می شوم که در بین زمان و مکان خودم را گم میکنم. و گاهی اوقات هراسناک از دست افکارم فرار میکنم انگار که کسی برای کشتنم سر میرسد، انگار کسی برای ربودنم دست برافراشته.

احساس میکنم دارم هدر میرم

رد پای بودنی، و زخمی که جا گذاشته، از بین نمی‌رود. خاطرات از دنیای خیالم فرو می چکند و در هر قطره اش گم می شوم. انگار که ذره ذره ام در قطرات محو می شود و به یغما میرود.و فقط تیکه ای از من بیرون می ماند و تماشاچی وقایع هست، وقایعی که از سر جبر و دست ناخوش روزگار بر سرم اوار شده است، و جز گوشه ای ساکت نشستن دست به کاری نمیزنم . دمق شده ام و معنای زندگی از پیش رویم رخت بسته، و رنگ باخته است. انگار دیگر خیالم اسوده است و زور نمیزنم برای جلا دادن معنا. دیگر برایم اهمیتی ندارد که معنا در رنج هایی که به دوش می کشم خلاصه شود، یا اندک لذت قدم زدن زیر اسمان ابی. همین بس است که در هیچ مطلق فواره میزنم و تکلیفم با خودم روشن است. نه دیگر انتظار چیزی را میکشم و نه از جایم تکان میخورم تا به کمرم کش و قوسی بدهم، انگار که تسلیم جنگ تن به تن شده باشم، اما نه در انتظار جان سپردن، و نه در انتظار زنده ماندنم ، هیچ یک .

غم رو دوست دارم، اون تنها چیزیه که ترکم نکرد

دلم میخواهد تمامش کنم و دیگر کشش ندهم. نه این نفس های قرضی را، و نه عمری که بیهوده از پی گذشتن است و نمیگذرد ، فقط می گندد، و تنها چیزی که مرا از این کار باز می دارد، کودکی زخم خورده ای هست که به امید بهبود و گذشتن زنده مانده.

photo content

دارم دوباره به اون چیزی فکر میکنم که ازش دست کشیده بودم نه به طور قطع ، فقط دست کشیده بودم برای مدتی، برای مدتی که اگر با کوچک ترین تلنگری که یادش افتادم دیوار روی سرم خراب بشه و الان نمیدونم مجروح و زخم خورده از زیر اون اوار میام بیرون یا تنها پیکرم

649_42819832921865.mp35.43 MB

هیچ زمانی از کشتن درونم دست نکشیده ام و تاکنون هرگز جرعت نکرده ام کار را نیمه تمام را تمام کنم.

حتی نمیدانم دیگر کیستم، فقط تکه هایی از گذشته را به دوش می کشم تا خود را فراموش نکنم. دیگران مهم نیستند، دیگران فقط چیزی از من میخواهند که باب میلشان باشد و اگر چیزی برای ارائه نداشته باشم به راحتی میتوانند زیر پایشان له ام کنند .

نمیدانم اگر زندگی روی دیگری به من نشان میداد ، بازهم تا این حد پر رنج و ملال می گذشت؟

14 - I Called You - Almost Pure (320).mp36.80 MB