es
Feedback
مکتوباتِ زن آقا...☫

مکتوباتِ زن آقا...☫

Ir al canal en Telegram

زن‌آقا تعریف نیست؛ شهرتِ منه. و این‌جا، حرف‌ها مکتوب می‌شوند با چاشنیِ روزمره. ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=1f81bf5d1688

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
233
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
یادِ صبح‌های مشایه افتادم؛ که بعد از نماز میزدیم به جاده.

کنارگذر بلوار حکیم؛ قبل از زیر گذر، موکبِ حضرت فاطمه‌زهرا در خدمت هستیم.

تو می‌روی دامن کشان جان از جهانم می‌رود؛ من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود.
تو می‌روی دامن کشان جان از جهانم می‌رود؛ من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود.

Repost from فآش
تحملِ ندیدنت فقط به حرف راحته.

این که کاری نیست آقا؛ کمترین کاری که می‌تونستم براتون انجام بدم. من حاضر بودم کل زندگیمو فداتون کنم.

اما آقایِ شهیدم؛ به عشقِ شما خونه رو آماده کردم و اومدم از خونه‌ام بیرون. تا زائرات برن تو خونه‌ی من.

من خیلی آدمِ "وای فرشم، نریزه رو مبل، اینو جابجا نکن، بشقابم نشکنه، اینو آروم بزار روی میز، وای فنجونِ قشنگم، دستت به پرده نخوره، وای گاز چرب نشه " ای هستم.

+حالم خوب نیست، تو چطور؟ _منم همینطور +بنظرت چطور حالمون خوب میشه؟ _روضه بخون.

انگاری گَرده‌ی غم پاچیدن تو آسمون؛

شاید با روضه‌های دونفری حال‌مون بهتر بشه:

Mensaje de voz03:06

«نمیشه باورم که وقت رفتنه» ترین سکانس ممکن بود این غروب.

من به چشمان خویشتن دیدم کوه را روی شانه می‌بردند…

حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است.
حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است.

قرار بود فدای سرت شود سر من نه این‌که بر تو بخوانم نماز، رهبر من! #سید_علی_حسنی

حیران چو ابر ماندم؛ دیدم که برنگشتی ناچار گریه کردم.

به وداع که مرا می‌بری ای دل، بگذار گر بمیرم من و جان از پی محمل برود