es
Feedback
Kadingir Sanctum

Kadingir Sanctum

Ir al canal en Telegram

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
232
Suscriptores
+624 horas
+217 días
+3230 días
Archivo de publicaciones
تا ۱۵۰۰ با جمهوری اسلامی

گر والاس برین حکم جهادم دهد لشگر دنیا نتواند که جوابم‌ دهد

Repost from Outer Heaven
دوستان سهمیه اسلاپ امروزمونو ندادن نامردا مسئولین کمباین رسیدگی کنید

دوستان من تهران هستم همسایه ها گفتن از آسمون صدای پهباد میاد من که چیزی نمیتونم ببینم
دوستان من تهران هستم همسایه ها گفتن از آسمون صدای پهباد میاد من که چیزی نمیتونم ببینم

Repost from L
1|13_For_Whom_the_Bell_Tolls_Metallica_Cover_Sabaton_320.mp312.53 MB

مثل اینکه هیچ پلو بود بخوابیم

ترکیدم واقعا دارن میزنن

اسرائیل داره میزنه مقل اینکه

دوود صدای انفجار داره میاد یعنی چی

"Explosions have been heard in Tehran" "This cannot be. . ." "Explosions have been heard in Tehran" "N-No radarchud, this was
+1
"Explosions have been heard in Tehran" "This cannot be. . ." "Explosions have been heard in Tehran" "N-No radarchud, this wasn't supposed to happen! How could this happen"

آره داداش به خاطر جام جهانی نمیزنن

Nuh not gonna happen

Maybe something is going to happen

photo content

Repost from N/a
photo content

Repost from N/a
من باب اسفنجی قسمت قلاب رو نگاه کردم و شباهت بین داستان این قسمت و داستان آدم حوا پیدا کردم با در نظر گرفتن اینکه : باب اسفنج
+1
من باب اسفنجی قسمت قلاب رو نگاه کردم و شباهت بین داستان این قسمت و داستان آدم حوا پیدا کردم با در نظر گرفتن اینکه : باب اسفنجی آدمه، پاتریک حوا ، آقای خرچنگ خدای هست > تو شروع قسمت خرچنگ به باب میگه که نزدیک قلاب ها نره و گرنه میمیره درست همونطور که خدا به آدم گفت از اون درخت سیب نخوره > تو همون لحظه باب میره پیش پاتریک و میبینه که اون داره با قلاب ها بازی میکنه ، نگران میشه ولی پاتریک قانعش میکنه که هیچ اتفاق بدی نمی‌افته اگه با قلاب ها بازی کنه درست همونجور که حوا ادم رو قانع میکنه که از اون سیب ها بخوره > خرچنگ یکهو میفهمه که باب نیستش و میوفته دنبالش تا پیداش کنه درحالی که اونو با پاتریک درحال بازی با قلاب ها میبینه ، اونو سرزنش میکنه همونطور که خدا آدم رو برای خوردن سیب ها سرزنش کرد > روز بعد باب دوباره میره که با قلاب ها بازی کنه ولی ایندفعه یکی از قلاب ها به شلوارش گیر میکنه و اونارو از تنش میکنه و لخت میشه همونطور که آدم بعد از خوردن سیب ها احساس لختی و پوچی کرد در آخر خرچنگ باب رو میبخشه چون اشتباهش رو فهمیده ولی پاتریک داخل یه قوطی تن گیر میکنه که میشه نمایانگر اینکه تا ابد تو جهنم گیر کرده

Repost from N/a
photo content

Repost from N/a
photo content

Repost from My Slop Department
photo content