Kadingir Sanctum
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
232
المشتركون
+624 ساعات
+217 أيام
+3230 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from سازمان اطلاعات 2
دوستان من تهران هستم
همسایه ها گفتن از آسمون صدای پهباد میاد
من که چیزی نمیتونم ببینم
Repost from سازمان اطلاعات 2
+1
"Explosions have been heard in Tehran"
"This cannot be. . ."
"Explosions have been heard in Tehran"
"N-No radarchud, this wasn't supposed to happen! How could this happen"
Repost from N/a
+1
من باب اسفنجی قسمت قلاب رو نگاه کردم و شباهت بین داستان این قسمت و داستان آدم حوا پیدا کردم با در نظر گرفتن اینکه : باب اسفنجی آدمه، پاتریک حوا ، آقای خرچنگ خدای هست
> تو شروع قسمت خرچنگ به باب میگه که نزدیک قلاب ها نره و گرنه میمیره درست همونطور که خدا به آدم گفت از اون درخت سیب نخوره
> تو همون لحظه باب میره پیش پاتریک و میبینه که اون داره با قلاب ها بازی میکنه ، نگران میشه ولی پاتریک قانعش میکنه که هیچ اتفاق بدی نمیافته اگه با قلاب ها بازی کنه درست همونجور که حوا ادم رو قانع میکنه که از اون سیب ها بخوره
> خرچنگ یکهو میفهمه که باب نیستش و میوفته دنبالش تا پیداش کنه درحالی که اونو با پاتریک درحال بازی با قلاب ها میبینه ، اونو سرزنش میکنه همونطور که خدا آدم رو برای خوردن سیب ها سرزنش کرد
> روز بعد باب دوباره میره که با قلاب ها بازی کنه ولی ایندفعه یکی از قلاب ها به شلوارش گیر میکنه و اونارو از تنش میکنه و لخت میشه همونطور که آدم بعد از خوردن سیب ها احساس لختی و پوچی کرد
در آخر خرچنگ باب رو میبخشه چون اشتباهش رو فهمیده ولی پاتریک داخل یه قوطی تن گیر میکنه که میشه نمایانگر اینکه تا ابد تو جهنم گیر کرده
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
