es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

کماکان.

کماکان.

Ir al canal en Telegram

اندکی اطمینان خاطر، برای وجود داشتن. t.me/HidenChat_Bot?start=957268736

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
282
Suscriptores
Sin datos24 horas
+37 días
+330 días
Archivo de publicaciones
به نامِ تو، آشناترین غریبِ این شهر که بعد از تو، من در این خاک با هر نگاه و با هر واژه هزاران گلوله خورده‌ام. چهار سال، چهار دقیقه، چهار ثانیه؛ یک عمر، یک زندگی... من در این تن، وطن‌ را باختم و در این وطن، پیش از به خاطر سپردن هزار تن از دست دادم و همچنان، میانِ این جماعتِ امیدوار نفس می‌کشم. در این حزنِ بلند و در این دیارِ مبهم خون، در ماهِ دی، گرم‌تر و یلدا، در شهریور طولانی‌تر است... هاله‌ی ماه

وقتی رنگ شرابیم می‌ره و موهام رشد می‌کنن شبیه ماکارونی‌ای می‌شم که ته‌دیگش سوخته شماها متوجه نیستید😭😭😭

کاش ریشه‌ی موهام همینطوری خدادادی رنگین‌کمونی کهکشانی بود یا مثلا ریموت داشت هر رنگی می‌زدم یه دکمه "تق" ریشه‌هامم دیگه همون رنگی می‌شد

8289451b.mp34.35 MB

photo content

تبلیغات

photo content
+1

sticker.webp0.14 KB

پروسه‌ی انتقال عکس و ویدیو از کامپکت یه کاری می‌کنه باهام بخوام خودمو بکشم

I couldn't lie couldn't lie, couldn't lie Everything that kills me makes me feel alive

یه بار یک نفر بهم گفت: «در برابر غم‌هات شجاع باش» و فکرکنم یکی از بهترین‌ چیز‌هایی باشه که تا به حال از کسی شنیدم

متوجه شدم اینجا خیلی تحت تاثیر روحیه‌ی کمالگرام قرار گرفته پس here we go some random shit

+8

افسردگی ناشی از بودن در اهواز دارم

می‌شه مدل موهامو به روم نیارید

photo content
+1

از "و" بعد از نقطه‌ها خیلی خوشم میاد انگار که پایانی برای هیچ‌چیزی وجود نداشته باشه

هر بار گل جدیدی می‌خرد و بعد می‌گذارد بمیرد. این بار یک گلدان یاس بزرگ. و من می‌دانم که این یکی هم خواهد مرد. از بالکن می‌آید بیرون. در را می‌بندد. من روی مبل پاهایم را جمع کردم. می‌رود توی آشپزخانه. «انقدر‌ غصه نخور.» سرم را برمی‌گردانم: «غصه نمی‌خورم. من که اصلا کاری نمی‌کنم.» و او همانطور که دارد برای خودش قهوه می‌ریزد، بی‌آنکه نگاهم کند ادامه می‌دهد: «شب و روزت شده فکر و فکر و فکر. وقتایی که می‌شینی اونجا غصه می‌خوری. می‌ری تو اتاقت غصه می‌خوری. میای بیرون، بازم همون‌ کارو تکرار می‌کنی. بعدشم یه جوری رفتار می‌کنی من نفهمم.» از پشت در شیشه‌ای گلدان یاس را نگاه می‌کنم. «این یکی هم می‌میره. بیشتر بهش آب بده.» و او فنجان را می‌کوبد روی میز. «من چه گناهی کردم که تو دخترمی؟» و من یاس را نگاه می‌کنم. یاس چه‌ گناهی کرده است؟ هاله‌ی ماه

چطور می‌تونم به یک نفر توضیح بدم که "من هر روز دارم با جامعه، با نظر این و اون و حتی با نقدهای درونی خودم می‌جنگم بخاطر نباختن باورهام، ظاهر و درونم" و دیوونه به‌نظر نیام

4_404267172580294664 (1) (2).mp311.65 MB