کماکان.
Ir al canal en Telegram
اندکی اطمینان خاطر، برای وجود داشتن. t.me/HidenChat_Bot?start=957268736
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
282
Suscriptores
Sin datos24 horas
+37 días
+330 días
Archivo de publicaciones
282
به نامِ تو، آشناترین غریبِ این شهر
که بعد از تو،
من در این خاک
با هر نگاه
و با هر واژه
هزاران گلوله خوردهام.
چهار سال،
چهار دقیقه،
چهار ثانیه؛
یک عمر، یک زندگی...
من در این تن، وطن را باختم
و در این وطن،
پیش از به خاطر سپردن
هزار تن از دست دادم
و همچنان،
میانِ این جماعتِ امیدوار
نفس میکشم.
در این حزنِ بلند
و در این دیارِ مبهم
خون، در ماهِ دی،
گرمتر
و یلدا، در شهریور
طولانیتر است...
هالهی ماه
282
وقتی رنگ شرابیم میره و موهام رشد میکنن شبیه ماکارونیای میشم که تهدیگش سوخته شماها متوجه نیستید😭😭😭
282
کاش ریشهی موهام همینطوری خدادادی رنگینکمونی کهکشانی بود یا مثلا ریموت داشت هر رنگی میزدم یه دکمه "تق" ریشههامم دیگه همون رنگی میشد
282
یه بار یک نفر بهم گفت: «در برابر غمهات شجاع باش»
و فکرکنم یکی از بهترین چیزهایی باشه که تا به حال از کسی شنیدم
282
هر بار گل جدیدی میخرد و بعد میگذارد بمیرد. این بار یک گلدان یاس بزرگ. و من میدانم که این یکی هم خواهد مرد. از بالکن میآید بیرون. در را میبندد. من روی مبل پاهایم را جمع کردم. میرود توی آشپزخانه. «انقدر غصه نخور.» سرم را برمیگردانم: «غصه نمیخورم. من که اصلا کاری نمیکنم.» و او همانطور که دارد برای خودش قهوه میریزد، بیآنکه نگاهم کند ادامه میدهد: «شب و روزت شده فکر و فکر و فکر. وقتایی که میشینی اونجا غصه میخوری. میری تو اتاقت غصه میخوری. میای بیرون، بازم همون کارو تکرار میکنی. بعدشم یه جوری رفتار میکنی من نفهمم.» از پشت در شیشهای گلدان یاس را نگاه میکنم. «این یکی هم میمیره. بیشتر بهش آب بده.» و او فنجان را میکوبد روی میز. «من چه گناهی کردم که تو دخترمی؟» و من یاس را نگاه میکنم.
یاس چه گناهی کرده است؟
هالهی ماه
282
چطور میتونم به یک نفر توضیح بدم که "من هر روز دارم با جامعه، با نظر این و اون و حتی با نقدهای درونی خودم میجنگم بخاطر نباختن باورهام، ظاهر و درونم" و دیوونه بهنظر نیام
