واژگانِ حل شده؛
Ir al canal en Telegram
ردی از روزهایی که گذشتند؛ در قاب و کلمه. @VazhehBanbot :🦢
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
395
Suscriptores
-524 horas
-137 días
-1330 días
Archivo de publicaciones
همیشه چیزهای مهم، بزرگ و واضح نیستند؛ گاهی در یک لحن پنهان میشوند، در مکثی کوتاه، نگاهی گذرا یا حتی جملهای ساده. توجه به جزئیات برای من یعنی حواست به چیزهایی باشد که دیگران بهسادگی از کنارشان میگذرند؛ یادت بماند کسی چه چیزی را دوست دارد، از چه چیزی خوشش نمیآید، کدام حرف، جایی دلش را آزرده یا حتی بدانی پشت یک [خوبم] ساده، همیشه حال خوب پنهان نیست. شاید چیز بزرگی به نظر نرسند، اما همین جزئیات کوچکاند که به آدمها حس دیدهشدن میدهند. دنیا با آدمهایی که بلدند ببینند، جای بهتریست؛
و من شیفتهی آن دسته از آدمهای نادری هستم که در هیاهوی بیرحم این جهان، به تماشای این جزئیات ایستادهاند.
#یادداشت
یه جملهای هست که میگه آدمها رو از شغلی که ازش پول درمیارن بشناسید.
بازیگرا هم از این قاعده جدا نیستن؛ شغلشون، درآمدشون و بخش بزرگی از زندگیشون از بازی کردنه. اینو نباید یادمون بره. حتی وقتی حرف میزنن، نظر میدن یا احساساتی رو نشون میدن، همیشه نمیشه با اطمینان گفت چیزی که میبینیم واقعیه؛ ممکنه بخشی از همون بازی باشه؛ مخصوصا اگه جلوی دوربین باشه.
یه سری چیزها هم دیگه اونقدر واضحن که لازم نیست براشون دنبال توضیح بگردیم؛ فیکن، پوچن، تهیان.
احساساتشون ویترین قشنگی داره، ولی خب… ویترین که بهتنهایی چیزی رو واقعی نمیکنه!
«آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند» همیشه هم صدق نمیکنه؛ مخصوصا وقتی مطمئن نباشی چیزی که میبینی واقعا از دل اومده یا از نقش.
#یادداشت
خدایا تنها چیزی که فعلا میخوام اینه که لطفا بهم صبر بده؛ صبر خیلی خیلی خیلی زیادی بده.
مرا اسرار، از این گفتهها بالاتر است، اما
به گوش خلق، از این حرف بالاتر نمیگنجد
خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
ساحت کون و مکان عرصه میدان تو باد
زلف خاتون ظفر شیفته پرچم توست
دیده فتح ابد عاشق جولان تو باد
ای که انشاء عطارد صفت شوکت توست
عقل کل چاکر طغراکش دیوان تو باد
طیره جلوه طوبی قد چون سرو تو شد
غیرت خلد برین ساحت بستان تو باد
-حافظ.
وقتی داشتم اتاقمو مرتب میکردم ته کمدم، توی یکی از جعبههای هدیه، این شعر رو پیدا کردم. نمیدونم از چه موقعی اونجا بوده و چرا تا حالا ندیده بودمش یا اصلا کی نوشته بود و کی بهم داده بود؛ البته حدس میزنم فال باشه ولی خب یادم نیست. امااا از خود شعر خیلی خوشم اومد، مخصوصا اونجاش که میگه «زلفِ خاتونِ ظفر شیفتهٔ پرچم توست».
اصلا خاتون ظفر چه ترکیب خوشگلیه.نه؟؟🧑🏻🩰✨️
اگه درست بگم اینهکه پیروزی رو به شکل یه خاتون تصور کرده.
خلاصه بین خرتوپرتای ته کمد، همچین چیزی پیدا کردم و حیفم اومد اینجا نذارم.
آسمون چرا اینقدر آخرالزمانی شده؟
آدم میخواد از بارون لذت ببره، ولی آسمون و رعدو برق طوری رفتار میکنن انگار یه خبراییه و ما بیخبریم.
زندگی برای هیچکس یه جعبهی میوهی دستچین و بینقص نمیذاره جلوش. بعضی میوهها ریزن، بعضیا درشتن، بعضیا هم لک دارن و بعضیا کلا خرابن. درشتها بهمون امید میدن، با ریزها کنار میایم، لکهدارها رو هم باید قبل از اینکه بیشتر خراب بشن، از قسمت سالمشون استفاده کنیم. ولی میوهای که دیگه کامل خراب شده، جاش توی جعبهی زندگی نیست؛ باید بذاریش کنار.
#یادداشت
وقتی میبینم یکی از هدیهای که بهش دادم استفاده میکنه، یه جوری ذوق میکنم انگار خودم هدیه گرفتم(:
باورم نمیشه که یه سریال پیدا شد که برای بار سوم ریواچش کنم و حالمو باز مثل روز اولی که شروعش کردم خوب کنه.
