ساره، نه سارا
Ir al canal en Telegram
تو خواهی سوخت و از پا خواهی افتاد؛ اما شفا خواهی یافت و دوباره بازخواهی گشت. t.me/BluChtBot?start=62a2ac08b1d8a88a8e
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
265
Suscriptores
+124 horas
+347 días
+5030 días
Archivo de publicaciones
توی مهمونیام و از صبح قهوه نخوردم و الان آنیتا دوباره عکس قهوه گذاشت. الان من چیکار کنم عزیزم؟ چه خاکی بر سرم بریزم؟
کلاسم امروز کجا برگزار شد؟ در کافه
چی درس داد؟ یه ترانه رو :)
کاش استادم همه زبانها رو بلد بود که باهاش همشون رو یاد بگیرم.
با كمال احترام به خدايى كه دنيا رو دو يا سه روزه ساخت... من يه كمى بيشتر طولش مىدادم ولى بهتر مىساختمش!
Cinema Paradiso - 1988
مدادرنگیهام تموم شد چون کل جزوه تاریخ هنر و تاریخ ادبیات قرن ۱۹ به بعد رو با مدادرنگی نوشتم. انقدر این اسمها زیاد بود که مجبور بودم بر اساس وایبی که از هر آرتیست و نویسنده میگیرم یه رنگی رو انتخاب کنم و باهاش بنویسم و با رنگهای مختلف، اینا رو توی مغزم جا بدم.
الان اومدم مدادرنگی سفارش بدم و فرار کردم از توی سایت… چرا انقدر همچی گرونه!
Repost from le vent nous portera
همین چندساعتی رو که بعد از مدتها امروز صبح توو خیابونهای تهران حس کردم میتونم بگم «حالم خوبه!» رو با این آهنگ اینجا ثبت میکنم.
"Le tue mani ancora
Le tue braccia ancora
Di abbracciarmi ancora
Di amarmi ancora
Di pigliarmi ancora
Farmi morire ancora
Perché ti amo ancora"
کلاً دوبار خیلی تعجب کردم توی زندگیم و دیر باورم شد اتفاقی که افتاده رو.
یکی وقتی خامنهای مرد.
یکی امشب که اجرای بچهها رو نبودم.
شما فکر کن یه سری دانشجو کلی درس خوندن رشته گرافیک قبول شدن و یکسره دارن کار و تلاش و کوشش میکنن، بعد شما هر جا چشمت به پوستر میخوره کار هوش مصنوعیه….
خسته شدیم از بس خبر اعدام شنیدیم.
نشد یه روز چشمامون رو باز کنیم و با خبر اعدام مواجه نشیم.
