es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

اِنقباضِ مغزَم؛

اِنقباضِ مغزَم؛

Ir al canal en Telegram

𝘐 𝘩𝘰𝘱𝘦 𝘪𝘯 𝘵𝘩𝘪𝘴 𝘤𝘢𝘭𝘮 𝘢𝘵𝘮𝘰𝘴𝘱𝘩𝘦𝘳𝘦; 𝘓𝘦𝘵'𝘴 𝘧𝘳𝘦𝘦 𝘰𝘶𝘳 𝘮𝘪𝘯𝘥𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘥𝘦𝘢𝘭 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝘥𝘪𝘧𝘧𝘦𝘳𝘦𝘯𝘵 𝘵𝘩𝘰𝘶𝘨𝘩𝘵𝘴; 𝘛𝘩𝘢𝘯𝘬 𝘺𝘰𝘶 𝘢𝘯𝘥 𝘸𝘦𝘭𝘤𝘰𝘮𝘦 Instagram: @simon_helia

Mostrar más
Irán166 421La categoría no está especificada
338
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-230 días
Archivo de publicaciones
‏روابط انسانی رو انقدر پیچیده کردیم ادم هرکاری میخواد بکنه و هرچیزی میخواد بگه باید ۳ روز فکر کنه.

تو وجود من دختری که باخت میده وجود نداره، یا برنده میشم یا از تلاش زیاد جون میدم.

نمی‌شه یقه‌ی آدما رو گرفت و گفت قدر بدون. جوونی رو، سلامتی رو، عشق رو، کار رو، شهر رو، قهوه رو، وافل شرکتی روی لیوان چایی رو، تخت گرم و نرم رو، هوای بارونی رو، ریه رو، رفیق رو، لبخند رو، ادبیات و فیلم رو، سرما رو، آتیش رو، آب رو، گل نرگس رو، اسفناج رو، چایی رو، ادویه‌ها رو، پیراهن چهارخونه و جین رو، من رو، من رو، من رو.

ابراهیم! چه کسی فکر کرد قلبِ ما بت است و آن را شکست؟

‏طوری رفتار میکنم که انگار اهمیتی نمیدم، ولی در واقع اورثینکر ترین آدمیم که وجود داره.

‏اگر فردا بی من شروع شد، تو به جای من بخند و زندگی کن.

نمیدونم دارم چیکار میکنم نمیدونم میخوام چیکار کنم و نمیدونم باید چیکار کنم.

گریه‌ گر شد بی‌اثر، از نالهٔ ما کن حذر آب ما خون‌ گشت اما آتشِ ما، آتش است. -بیدل دهلوی

‏خدایا من خیلی مراقبم ولی اگه تو دیدی که من ناخواسته دلیل درد کسی بودم . لطفا خوبش کن و منو ببخش.

از بقیه برایت درد میماند و از من استخوان هایی که تورا دوست داشتند.

ماندگار باش،من یادگاری زیاد دارم...

کاش تمام غم هایت مال من میشد قلبِ تو برای رنج کشیدن حیف است عزیزِ من..

Mensaje de video00:25

چیزی در من می‌میرد؛ هرقدر که زندگی می‌کنم.

آن روزها خوب می‌دانستم که آدم باید گاهی خودش را از غم نجات بدهد؛ باید بهانه‌ای برای لبخند پیدا کند، حتی اگر آن بهانه کوچک‌تر از یک فنجان چای باشد. اما دانستن همیشه راهی به عمل ندارد. من بلد بودم خوش باشم، فقط اجازه‌اش را نداشتم؛ انگار کسی سال‌ها پیش در آن اتاق را قفل کرده بود و کلیدش را با خودش برده بود. برای همین، هر بار که خوشی از کنارم رد می‌شد، فقط نگاهش می‌کردم؛ مثل مسافری که قطارش را می‌بیند و می‌داند قرار نیست سوارش شود.

یک لحظه استاک= یک عمر اورثینک.

پرسید: از عشق چه به دست آوردی؟ گفتم: نوشتنِ همین کلمات و چشم‌های همیشه غمگین.

قیمتِ یه قلبِ سالم هفت میلیارده! ‏بعد کسی که میاد عاشقت میشه ، قلبش رو مجانی در اختیارت میذاره! ‏به‌جای اینکه قلبش رو بذاری تو شیشه و ازش ثانیه به ثانیه مراقبت کنی، خودت یه خنجر برمیداری و محکم درونِ اعماقِ قلبش فرو میکنی! ‏قلبِ آدم‌ها بازیچه‌ی رفتارای نامعلومِ شما نیست.

‌ ‌‌‏کاش من همه بودم، با همه‌ی زبان‌ها سکوت می‌کردم

تو تاکسیک و جذاب نیستی عزیزم، تو عقده ای و ارزان قیمتی.