Sāvis
Open in Telegram
personal is political Owned by a radical feminist lesbian Daily channel: https://t.me/Savis_and_her_friends Anonymous: https://t.me/harfmybot?start=7984127093
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
2 123
Subscribers
No data24 hours
-37 days
+2030 days
Posts Archive
2 123
تاریخچهی فمینیستی دوچرخهسواری
پس از گذشت بیش از یک قرن از رواج دوچرخهسواری، دوچرخه و فرهنگی که با خود پدید آورده به امری رایج تبدیل شده است اما این فرایند، چالش بزرگی برای زنان بوده و حتی حالا هم فرهنگی به شدت مردانه دارد.
این مقاله برشی از کتابی است به این نام: «انقلاب؛ چگونه زنان دوچرخهسوار جهانی را تغییر دادند». این کتاب تاریخچه و بزرگداشتیست از نخستین زنان دوچرخهسواری که کارشان ابتدا نوعی بیانیهای سیاسی، سرگرمیای دوستداشتنی و در نهایت اقدامی فمینیستی به شمار میرفت. کتابی که داستانهای جالبی دربارهی دوچرخهسواران و گروههایشان در سراسر جهان را با خوانندگان در میان میگذارد. پس از گذشت بیش از یک قرن از رواج دوچرخهسواری، دوچرخه و فرهنگی که با خود پدید آورده به امری رایج تبدیل شده است اما این فرایند، چالش بزرگی برای زنان بوده و حتی حالا هم فرهنگی به شدت مردانه دارد. هانا راس، نویسندهی این کتاب، تصویری به دست داده است از داستان زنان خارقالعادهی دوچرخهسوار و گروههای زنانهی دوچرخهسواری آن زمان در سراسر دنیا، که هم اقتدار زنان دوچرخهسوار را نشان میدهد، هم مشکلات کنونیاش را. هانا راس، که خودش دوچرخهسوار است، بسیاری از زنان و دختران شگفتانگیز دوچرخهسواری را به ما معرفی میکند که از قدیم تا به امروز، مخالفتهای بسیاری را تاب آوردند؛ از اوایل دههی ۱۸۸۰، در مسابقههای دوچرخهسواری شرکت کردند و دوچرخهسواری را نوعی مبارزه برای گرفتن حق رأی زنان میدانستند. علاوه بر این، هانا راس در کتاب خود از زنانی تجلیل میکند که در رقابتهای دوچرخهسواری رکورد تازهای ثبت کردهاند و خواستار برابری هستند، افزون بر دوچرخهسواران کشورهایی مثل افغانستان، هندوستان و عربستان سعودی که به زنان الهام میبخشند تا جادهها، کورهراهها و هر جای دیگر را از آنِ خود کنند. این کتاب با روایت سرگذشت زنان دوچرخهسوار، چالشی در برابر روایت مردانه از دوچرخهسواری، و تجلیلیست از ابتکار و درخشش زنان دوچرخهسوار در فرهنگی مردسالار. برشی از کتاب البته سیمون دوبوار تنها کسی نبود که زدن به جاده آن هم سوار بر دوچرخه، فریفتهاش میکرد. «وقتی پیادهروی میکنیم، طبعاً به دشتها و درختزارها میرویم. چه بر سرمان میأید اگر فقط در باغ یا پیادهرو قدم بزنیم؟» این پرسش هنری دیوید تروا، شاعر و فیلسوف آمریکایی (۱۸۶۲-۱۸۱۷) شیفتهی پیادهروی را میتوان چند دههی بعد از دوچرخهسواران هم پرسید. تا جایی که میدانیم، دوچرخهسواران هم صرفاً به پارکهای محلی و خیابانها بسنده نکردند. به جای آن، همزمان با رونق سفر و گردشگری در قرن نوزدهم، استفاده از دوچرخه برای کشف مقاصد دورتر، بهطور خاص در میان طبقهی مرفه غرب اروپا و شمال آمریکا رواج یافت. در اواخر قرن نوزدهم، دوچرخهسواری در زمان تعطیلات در خارج از کشور آنقدر محبوب شد که کمپانی تامس کوک شروع به عرضهی تورهای دوچرخهسواری کرد؛ هر چند اغلب دوچرخهسواران بیباکتر ترجیح میدادند که تنها و در مسیرهای نامعمول سفر کنند. در سال 1890، عضویت در باشگاه تورهای دوچرخهسواری چهار برابر شد و بسیاری از اعضای این باشگاه به مناطقی سفر کردند که در غیر این صورت، هرگز گذرشان به آنها نمیافتاد. روزنامههای باشگاه مملو از اخبار سفرهای داخلی یا خارجی بود، مزین به طرح یا عکسی سیاه و سفید، که الهامبخش کسانی بود که به دنبال الگویی برای پیروی بودند....click to read the article
2 123
هنرمند بیاخلاق ــ آیا آثار هنریاش را باید جدا از خود او ارزیابی کرد؟
وقتی یک هنرمند کاری غیراخلاقی انجام میدهد با اثر هنری او چه باید کرد؟ همچنان مخاطبش باشیم و اثر را جدا از صاحبش بدانیم یا اینکه آن را بخشی از آدمی بشماریم که دست به کاری غیراخلاقی زده و تحریمش کنیم؟ این یکی از بحثهای بدون نتیجهی من با دوستانم در این اواخر است، گرچه میدانم که بحثی جهانی هم هست. در اینجا نمیخواهم جوابی قانعکننده به این سؤال بدهم و مسئله را حل کنم بلکه تلاش میکنم که نگاهها و دغدغههای متفاوتی را که پیرامون آن وجود دارد بررسی کنم.
وقتی میفهمیم که خالق آثاری که همواره مخاطبشان بوده و ستایششان کردهایم دست به عملی غیر اخلاقی زده، مثلاً به آزار جنسیِ کسی پرداخته یا از قدرتی که به واسطهی شهرت به دست آورده سوءاستفاده کرده، معمولاً دو راه پیش رو داریم. یکی اینکه اثر را جدا از خالقش بدانیم، همچنان مصرفکنندهاش بمانیم و اطلاعاتی که دربارهی صاحب اثر به دست آوردهایم تغییری در قضاوت ما دربارهی اثر به وجود نیاورد. راه دیگر این است که قضاوت و نحوهی مواجهه و استفادهی ما از اثر تغییر کند و آثار او را از دایرهی توجهمان خارج و تحریم کنیم زیرا در قبال اعمال غیراخلاقی هنرمند، مسئولیتی برای خود قائل میشویم تا به خود و به دیگران نشان دهیم که نسبت به اعمال غیراخلاقی، هرچند از هنرمند محبوبمان سرزده باشد، بیتفاوت نیستیم. اما انتخاب یکی از این دو راه اصلاً ساده نیست. من از صحبت با اطرافیانم و مشاهدهی واکنش آدمها در شبکههای اجتماعی اینطور میفهمم که تجربهی زیستهی ما در انتخاب میان این دو گزینه نقش مهمی دارد. دیدهام که همدلی و حمایت، خیلی وقتها وابسته به تجربههای مشترک و حضور در موقعیتی است که خود یا عزیزانتان با آن مواجه بودهاید. وقتی تجربهی متفاوتی از دوستان و اطرافیان دارید معمولاً واکنشتان با آنها یکی نیست و این تجربه فاصلهای بین شما و آنها به وجود میآورد. سخت است ببینید آدمی که به شما نزدیک است، بهرغم اطلاع از تجربهی آزاردیدنتان، به خبر تجاوز جنسی هنرمند محبوبش بیاعتناست، به آنچه دیده و شنیده نگاهی خنثی دارد، و اطلاع از تجاوز جنسی تغییری در قضاوت و میزان علاقهاش به آن هنرمند به وجود نمیآورد. تلاش شما برای دستکاری نگاه و قضاوت او احتمالاً برایتان طاقتفرساست و شاید ناممکن باشد که از او بخواهید به این ماجرا طوری اهمیت دهد که انگار برای خودش پیش آمده است. یکی از جاهایی که آدمها تصمیم میگیرند اثر هنرمندی را تحریم کنند یا همچنان بپذیرند، همینجاست. اینکه آیا توان همدلی و درک چنین تجربهای را دارند یا نه. اینکه نسبت خودشان با این اتفاق چیست؟ منظور این نیست که حتماً باید برایتان پیش آمده باشد تا درک کنید. شاید هرگز چنین چیزی را تجربه نکرده باشید اما بتوانید خود را جای آزاردیدگان بگذارید و در آن جایگاه یک بار دیگر به اثر خالق بیاخلاق نگاه کنید. آیا اصلاً توان این همذاتپنداری را دارید؟ آیا اگر خود را جای او بگذارید همچنان بیطرفاید؟ شاید جدا کردن حساب هنرمند از اثرش از سر همین فقدان همدلی با کسانی باشد که از او آزار دیدهاند. اصلاً مگر میتوان، بهویژه در دنیای فعلی، اثر کسی را از خودش جدا کرد؟ جایی خوانده بودم که...click to read the article
2 123
آیا رهبران زن در مدیریت بحران ویروس کرونا موفقتر بودهاند؟
از آلمان تا نیوزیلند و از دانمارک تا تایوان، زنان با اعتماد به نفس بحران ویروس کرونا را مدیریت کردهاند. البته بسیاری از کشورهایی هم که رهبران مرد دارند ــ ویتنام، جمهوری چک، یونان، استرالیا ــ عملکرد موفقیتآمیزی داشتهاند. اما رهبران زن به ندرت عملکرد بدی داشتهاند.
در روز اول آوریل نخست وزیر سَن مارتِن خطاب به جمعیت 41500 نفریِ این جزیره سخنرانیای ایراد کرد. موارد ابتلا به ویروس کرونا در حال افزایش بود، و سیلوِریا جِیکابز میدانست که این جزیرهی کوچک، که هر سال میزبانیِ 500 هزار گردشگر را بر عهده دارد، با خطر بزرگی مواجه است: در این جزیره فقط دو تخت مراقبتهای ویژه وجود داشت. جیکابز نمیخواست قرنطینهی سفتوسختی وضع کند اما خواهان رعایت فاصلهگیریِ جسمانی بود. بنابراین چنین گفت: «فقط جابهجا نشوید. اگر در خانه نان محبوبتان را ندارید، بیسکویت شور بخورید. غلات بخورید. جو دوسر بخورید. کنسرو ماهی بخورید.» نخست وزیر 51 سالهی این جزیرهی واقع در دریای کارائیب به اندازهی آنگلا مرکل و جاسیندا آردرن در جهان معروف نیست اما پیام صریحش حاکی از اقدام قاطع و ارتباط مؤثر با مردم بود ــ و نشانهی انجام وظیفهی یکی از دیگر رهبران زن. از آلمان تا نیوزیلند و از دانمارک تا تایوان، زنان با اعتماد به نفس بحران ویروس کرونا را مدیریت کردهاند. البته بسیاری از کشورهایی هم که رهبران مرد دارند ــ ویتنام، جمهوری چک، یونان، استرالیا ــ عملکرد موفقیتآمیزی داشتهاند. اما رهبران زن به ندرت عملکرد بدی داشتهاند. آردرن، نخست وزیر 39 سالهی نیوزیلند، در سراسر دورهی قرنطینه پابهپای مردم همراه آنها بوده، از خانه پیامهای ویدیوییِ همدلانهای با این مضمون فرستاده که «در خانه بمانید و جانتان را حفظ کنید»، و هر روز از طریق مصاحبههای مطبوعاتیِ مسالمتآمیز یا پخش مستقیم ویدیوهای صمیمانه از طریق رسانهی محبوبش، فیسبوک، با مردم ارتباط برقرار کرده است. پافشاری او بر حفظ جانِ مردم و اولویت دادنش به مهربانی هوادارانِ فراوانی برایش دست و پا کرده است ــ او از نیوزیلندیها خواسته که از همسایگان خود مراقبت، از افراد آسیبپذیر مواظبت، و در راه خیر همگانی فداکاری کنند. تأکید او بر مسئولیت مشترک، کشور را متحد کرده است. تصمیم آردرن مبنی بر «اقدام سریع و قاطع» سبب شد که از 14 مارس افراد تازهوارد به نیوزیلند 14 روز قرنطینه شوند؛ دو هفتهی بعد، زمانی که تعداد مبتلایان به ویروس کرونا کمتر از 150 نفر بود و هیچ کسی جانش را از دست نداده بود، مقررات سفتوسختی برای منع عبور و مرور وضع شد. تا کنون تنها 18 نفر از مبتلایان به این ویروس در نیوزیلند جان باختهاند؛ و بیش از 80 درصد از مردم به دولت اعتماد دارند....click to read the article
2 123
بهاره آقایی که پس از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ بازداشت و بیش از هفت ماه در وضعیت بلاتکلیفی قضایی در زندان قرچک ورامین نگهداری شده بود، به اتهامهایی از جمله «تبلیغ علیه نظام»، مشارکت در اعتراضات و حمایت از خانوادههای دادخواه، به ۲۰ سال حبس محکوم شده است.
این وکیل دادگستری دستکم ۱۵ روز را در سلول انفرادی گذرانده و یک بار نیز در اعتراض به وضعیت خود دست به اعتصاب زده است. پس از اعتراضات دی، حدود ۱۰ مامور با ورود به خانه آقایی، او را بازداشت و وسایل الکترونیکی اعضای خانواده را ضبط کردند. خانواده او نیز نزدیک به دو هفته از محل نگهداریاش بیخبر بودند.
2 123
وقتی مراقبت جای حق انتخاب را میگیرد
به قلم طاهره جورکش
سالمندی اغلب با واژههایی چون احترام، مهر، تجربه و مراقبت همراه میشود؛ واژههایی ضروری، اما شاید ناکافی. کمتر میپرسیم که سالمند در میان همه این مراقبتها تا چه اندازه هنوز حق انتخاب دارد، صدایش تا کجا شنیده میشود و چه کسی درباره بدن، خانه، درمان، خوردن، حرکت کردن و حتی شیوه زیستن او تصمیم میگیرد. مراقبت، حتی وقتی از عشق برمیآید، لزوماً رابطهای خالی از قدرت نیست؛ گاهی درست در لحظهای که میخواهیم «خیر» دیگری را تأمین کنیم، ناخواسته جای او تصمیم میگیریم و مرز میان حمایت و کنترل را پشت سر میگذاریم. به مناسبت روز سالمند، شاید بد نباشد سالمندی را نه فقط از منظر نیاز به مراقبت، بلکه از منظر حق بر بدن، استقلال، عاملیت و امکان گفتن "نه" ببینیم. فیلم "عشق" میشائل هانکه بستری دردناک و در عین حال روشنگر برای طرح همین پرسش فراهم میکند.
2 123
بیاید تجاوز رو یجوری توضیح بدیم که مردها بتونن درکش کنن:
اگر من پنج هزار تومن توی کیفم داشته باشم و تو بدون اجازه برش داری دزدیه،
اگه در کیفم باز باشه و تو بتونی راحت پنج هزارتومنم رو برداری بازم دزدیه،
اگه من قبلا بهت پنج هزارتومن دادم دلیل نمیشه بدون اجازه پنج تومن از من برداری چون رسما دزدیه،
اگه پنج تومنم رو جلوی چشمت تکون بدم تو باز هم حق نداری برش داری، این کار دزدیه،
اگه بهت گفته بودم قراره بهت پنج تومن بدم ولی ندادم تو حق نداری پنج تومن از کیفم برداری، دزدی محسوب میشه،
تحت هر شرایطی اگه بدون اجازه من اون پنج هزارتومن رو برداری، دزدیه.
2 123
Repost from Sāvis
جریمههای مادری: تبعیض، اخراج و بیکاری
مادری برای بسیاری زنان معادل خروج از اقتصاد مزدی و طردشدن از بازار کار است. مادر شدن، بهویژه در ایران، اغلب با ازدستدادن شغل و کاهش شدید فرصتهای شغلی همراه میشود. پدیدهای که در ادبیات اقتصاد جنسیت از آن با عنوان جریمه فرزندآوری (Child Penalty) یاد میکنند و به کاهش درآمد، کاهش فرصتهای شغلی و کندشدن یا توقف پیشرفت حرفهای پس از بچهدارشدن اشاره دارد.
جریمه فرزندآوری منحصر به ایران نیست اما تفاوت در نحوه مواجهه با آن قابلتوجه است. در بسیاری از کشورها، این جریمه از طریق سیاستهای رفاهی، مرخصیهای برابر برای والدین، خدمات مراقبت از کودک، و حمایتهای بلندمدت شغلی و اجتماعی کنترل شده است و گفتمان عمومی، نقش مراقبتی والدین را در کنار حق آنها برای حضور در بازار کار به رسمیت میشناسد. اما در ایران، قوانینی که بهظاهر باهدف حمایت از زنان باردار و مادران تدوین شده است، در عمل ناکارآمد است و عامل حذف زنان از بازار کار میشود. در نتیجه بیتوجهی به حق مادران برای حضور در اقتصاد مزدی، میتوان گفت که سیاستهای افزایش جمعیت و تحمیل مادری اجباری به زنان هم ادامه سیاستهایی است که «طرد خاموش» زنان را از بازار کار رقم میزنند....click to read the full article
2 123
Repost from Minnie (Queerism)
[کوییر فمینیسم علیه Body Policing]
—
در این مقاله قراره دربارهی Body Policing یا پلیس کردن بدن و رابطه اون با کوییر فمینیسم صحبت کنیم، درباره اینکه چطور بدن زنان و افراد کوییر،بهخصوص زنان ترنس،دائما توسط جامعه،فرهنگ،خانواده و حتی گاهی خود کامیونیتی های فمینیستی و کوییر مورد قضاوت، کنترل و بازجویی قرار میگیره
از حجاب و لباس و آرایش گرفته تا چاقی و لاغری،فم و بوچ بودن،انتخابهای جنسی،بدن ترنس و تصمیم های مربوط به هورمون و جراحی
چه کسی حق داره تعیین کنه که یک زن چگونه بدنش رو "زندگی کنه"؟
بدن زنان همیشه میدان مبارزه بوده،به زنان و زنان ترنس گفته شده چی بپوشیم و چی نپوشیم،چقدر میکاپ کنیم،چقدر لاغر باشیم و چطور راه بریم، با چه کسی رابطه داشته باشیم،چه زمانی رابطه داشته باشیم و حتی چطوری درباره بدن خودمون حرف بزنیم! گاهی این کنترل با نام "اخلاق" انجام میشه و گاهی با نام "آبرو و غیرت داریم" با سوال چه کسی حق داره تعیین کنه یک زن چگونه بدنش رو زندگی کنه شروع کنیم بدن زن ملک عمومی نیست یکی از قدیمی ترین ابزارهای کنترل زنان و تبدیل بدن زن به چیزی بوده که دیگران تصور میکنن حق اظهار نظر دربارش رو دارن، اگه زنی حجاب نداشته باشه درباره انتخابش سوال میشه اگه میکاپ کنه متهم میشه که تو برای جلب توجه این کار رو میکنی و اگه میکاپ نکن ممکنه بهخاطر "زنانه نبودن" قضاوت بشه اگه بدن چاقی داشته باشه بهش گفته میشه باید لاغر بشه،فت شیم و بادی شیمش میکنن و اگه لاغر باشه باز هم بدنش موضوع بحث قرار میگیره اگه سکس داشته باشه درباره "ارزش" اون زن قضاوت میشه اگه نداشته باشه دربارهی گرایش،بدن یا انتخابش حدس زده میشه مشکل اینه که بدن زن دائما به موضوعی عمومی تبدیل میشه رهایی به معنای یک مدل جدید از زنِ درست نیستش گاهی مبارزه با استانداردهای سنتی خودش به استاندارد جدیدی تبدیل میشه اینجاست که کوییر فمینیسم میتونه سوال مهمی مطرح کنه آیا آزادی واقعا آزادی هست؟ اگه فقط انتخاب های مورد تایید ما رو شامل بشه؟ رهایی نباید جایگزین یک پلیس قدیمی با یک پلیس جدید بشه هدف فمینیسم نباید ساختن "زن ایدهآل" جدید باشه و باید امکان زندگی کردن بدون اجبار به یک مدل واحد از زن بودن رو بیشتر کنهبدن ترنس جایی که پلیس کردن بدن به اوج میرسه
برای زنان ترنس این مسئله شکل شدیدتری پیدا میکنه بدن ما زن های ترنس اغلب نه تنها توسط جامعه مردسالار،بلکه حتی گاهی درون فضاهای فمینیستی و کوییر هم مورد بازجویی قرار میگیره که سوالاتی از جمله آیا به اندازه کافی زنانه هستی؟آیا ظاهرت طبیعیه؟ عمل کردی؟ هورمون مصرف میکنی؟ آیا بدنتون با استاندارد خاصی مطابقت داره؟چرا صدات اینطوریه؟چرا لباست اونطوریه؟ اما بدن یک زن ترنس پروژه عمومی نیستش و زنان ترنس مجبور نیستن برای اثبات زن بودن امتحان بدن زن بودن نباید مسابقهای برای رسیدن به یک استاندارد خاص از بدن،صدا،لباس یا چهره باشه و در عین حال،احترام به بدن ترنس نباید به این معنا باشه که زنان ترنس رو از حق انتخاب درباره بدنشون محروم کنیم اگه زنی میخواد هورمون مصرف کنه،عمل جراحی انجام بده موهای بدنش رو شیو کنه و میکاپ کنه یا نکنه انتخاب خودشه بدن زنان ترنس هم مثل هر بدن دیگه ای باید از حق مالکیت، خودمختاری و انتخاب برخوردار باشهچاقی و لاغری زنان
چاق بودن یا لاغر بودن نباید تبدیل بشه به یک بحث برای توهین و تحقیر علیه افرادی که اضافه وزن دارن یا لاغر هستن یک انسان لازم نیستش ابتدا به اندازه کافی لاغر یا عضلانی یا مطابق استاندارد های زیبایی باشه تا شایستهی احترام باشه و فمینیسم نباید ارزش یک زن رو با اندازه بدنش اندازه گیری کنه همونطور که نباید به یک زن گفت "باید لاغر باشی" نباید بهش گفت "اگه واقعا خودت رو دوست داشتی باید حتما بدنت رو هم همونطور نگه میداشتی"، انتخاب درباره بدن هم باید متعلق به خود فرد باشهفم، بوچ،زنانه بودن،مردانه بودن، چه کسی این مرزها رو کشیده؟
کوییر کامیونیتی از همون ابتدا بسیاری از قواعد سنتی جنسیت رو به چالش کشیده و باهاشون مبارزه کرده و شدتشونو کمتر کرده اما هنوز هم ممکنه درون خود کامیونیتی،نوع خاصی از زنبودن ارزشمندتر از دیگری تلقی شه فم بودن نباید نشانه سطحی بودن باشه و بوچ بودن نباید زن رو "کمتر زن" کنه زنانه لباس پوشیدن،آرایش کردن و دوست داشتن زیبایی ضد فمینیسم نیست و استایل مسک داشتن،کوتاه کردن مو یا نداشتن علاقه به میکاپ کردن هم کسی رو "واقعیتر و رادیکال تر" نمیکنه هیچ سبک ظاهری به تنهایی مترادف با رهایی نیستش
2 123
Repost from a room to own🏳️⚧️🏳️🌈
بزارید جوری که زندگی اون دختر خراب شد زندیگ اینم خراب بشه
با بلاک کردن و اسپم کردن اکانتش شاپش و استارزا و گیفتاش از بین میرن
لطفا همکاری کنید و پخش کنید
هرچه سریعتر اگر توی بیشت و چهار ساعت تعداد زیادی بلاک بشه اکانت و شاپش دیلیت میشه
⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️
بچها بیاید دست به دست هم بدیم تروخداااااا ایگنور نکنید همین یبار
یک بار برای همیشه
با بلاک کردن، فقط بلاک اکانت اینو بپرونیم
@TheSartoOfficial 👈🏽👈🏽👈🏽👈🏽👈🏽👈🏽
بلاک کنید بلاک کنید
زندگیش همین اکانته، هزارتا گیفت گرون داره روش و شاپش رو اکشه . بلاک کنید بلاک کنید ایگنور نکنید بهترین ضربه همینه که پولاش و اکانت گرونش تا فردا صبح که بیدار میشه یهو دیلیت خورده باشه
2 123
چرا دیت کردن با مردان در ۲۰۲۶ اینقدر خستهکننده است؟
بر هم خوردن نقشهای سنتی جنسیتی با استقلال پیدا کردن زنان و تاثیر آن بر دنیای روابط مدرن
چند وقت پیش حین اسکرول کردن در توییتر با پستی مواجه شدم که میگفت دیت کردن با مردان در سال ۲۰۲۶ ناعادلانهترین چیز ممکن برای زنان است. پست بالای چندین هزار لایک داشت و زنان زیادی در کامنتها دلایلی برای درست بودن این ادعا میآوردند. اولین باری نبود که با همچین گفتهای روبهرو میشدم، مدت نسبتا طولانی است که زنان استریت در سوشال مدیا از وضعیت نابسامان دنیای دیتینگ گله و شکایت میکنند. هرزگاهی هم ترندهایی حول محور همین قضیه به راه میافتاد. مثلا زمانی که مجله ووگ مقالهای با عنوان is having a boyfriend embarrassing now منتشر کرد، زنان بسیاری گفتند که واقعا از پست کردن دربارهی دوستپسرهایشان خجالت میکشند. از دیگر ترندها میشود به ترند تیکتاکی اشاره کرد که در آن زنان کرکترهای خیالی را نام میبردند که دیت کردن با آنان را به دیت کردن با مردان واقعی ترجیح میدهند. از گربهی چکمه پوش و خر شرک بگیر تا جاشمعی سخنگو در انيميشن دیو و دلبر. خستگی و نارضایتی زنان از دنیای دیتینگ واضح است. و واکنش مردان به این احساسات زنان و مدلی که آن را بروز میدهند چندان سازنده بنظر نمیرسند. بسیاری از آنان میگویند که نارضايتي زنان ناشی از انتظارات بیش از اندازهیشان است. بنظرشان زنان مدرن متوقع و خودخواه هستند و به همین دلیل نمیتوانند عشق حقیقی را پیدا کنند. بعضیشان در پادکستها و اکانتهای سوشال مدیای خود به زنان توصیه میکنند رفتار مادران این مردان را الگو قرار دهند چرا که بنظر ایشان مادرشان آخرین نسل از زنان حقیقتا خوب و ارزشمند بودند. تقابل این دو دیدگاه مردان و زنان به وضعیت دنیای دیتینگ این سوال را ایجاد میکند که توقع زنان از مردان چیست که خر شرک میتواند آن را برآورده کند ولی مردان استریت نه؟ و مادران نسل پیش چه تصوری از رابطه داشتند که برای مردان استریت ایدهآل و استاندارد بنظر میرسد؟ و آیا زنان و مردان مدرن بالاخره میتوانند بر سر توقعات درست از یک رابطهی توافق کنند یا نه؟.....click to read the full article
2 123
Repost from Sāvis
زندگینامهی قمرالملوک وزیری؛ بانوی اول موسیقی ایران
Click to read the article
2 123
Repost from Sāvis
صلح و ثباث هر کشوری مشروط به تضمین حقوق زنان است
مقالهای از نشریهی اکونومیست
پس از سرنگونی طالبان توسط آمریکا و متحدانش در سال 2001، میزان ثبتنام دختران در مدارس دورهی ابتدایی از 0 درصد به 80 درصد رسید. مرگومیر نوزادان به نصف کاهش یافت. ازدواج اجباری غیرقانونی شد. البته تعداد زیادی از این مدرسهها دربوداغون بودند و بسیاری از خانوادهها قانون را نادیده میگرفتند. اما هیچکس شک ندارد که دختران و زنان افغان در 20 سال گذشته به پیشرفتهای مهمی دست یافتهاند و اکنون این دستاوردها به خطر افتاده است. به گفتهی وزارت امور خارجهی آمریکا، این کشور به «پیشبرد برابری جنسیتی» از طریق سیاست خارجیِ خود «متعهد» است. اما به جا گذاشتن میلیاردها دلار سلاح برای گروهی از زنستیزان خشن با این ادعا ناهمخوان است. بیتردید، سیاست خارجی عرصهی سازشهای دشوار است. اما شواهد فزاینده نشان میدهد که حق با هیلاری کلینتون بود که یک دههی قبل گفت: «انقیاد زنان...تهدیدی برای امنیت جمعیِ دنیای ماست.» جوامعی که به زنان ستم میکنند بسیار بیشتر احتمال دارد که خشونتآمیز و بیثبات باشند....click to read the full article
2 123
Repost from Sāvis
بلاگرهای خانهدار؛
دکان رویافروشی و سفیدشویی کارخانگی
چند روز پیش، حین اسکرول کردن در اینستاگرام فارسی، به پستی درمورد تهیه ساندویچهای سریع برای تغذیه مدرسه بچهها برخوردم. برای دیدن قسمتهای بعدی که واقعاً کاربردی به نظر میرسید، سرکی به داخل پیج کشیدم. چیزی که توجه من را جلب کرد، بیوگرافی پیج بود: «خانم فلانی، مادر بهمانی، بلاگر خانهداری.» چک کردن این پیج، شروع فرو رفتن من در شنزار بلاگرهای حوزه «خانهداری» بود. صدها پیج با محتوایی درمورد نکات آشپزی، نظافت، بچهداری و الباقی مسئولیتهای خانگی، اکسپلور اینستاگرام من را تسخیر کردند. صاحب این پیجها مادران جوانی هستند که همیشه با صورتی آرایششده، موهایی مرتب و لباسهایی زیبا در ویدئوهایشان ظاهر میشوند. اینطور به نظر میرسد که همیشه در اوج آرامش هستند و با لذت و مسرت به انجام مسئولیتهای خانگی میپردازند. کامنتهای زیر ویدئوهایشان پر بود از تحسین و تشویق. زنهای جوان، تصویری که این بلاگرها ارائه میکردند را الهامبخش میدیدند و آرزو داشتند بتوانند چنین زندگی پر از آرامش و عشقی را تجربه کنند. من این مادران خانهدار همیشه خندان را با زمانی که مادر خودم خانهدار بود مقایسه کردم.....click to read the full article
