1 141
Subscribers
-524 hours
-407 days
-19230 days
Posts Archive
1 141
حرفهایی زده شد پشت سرم بعد از تو
خبرت هست که خون شد جگرم بعد از تو؟
بم فرو ریخت و من زلزله را فهمیدم
زیر آوار که خم شد کمرم بعد از تو
نگرانی بروم! میشود آیا؟ تو بگو
من که از حال خودم بی خبرم بعد از تو
میشود دل بکنم؟ آه مبادا، هرگز
به خود عشق قسم، کور و کَرَم بعد از تو
نه کسی میپرد اطراف دل خسته ی من
نه قرار است که با کس بپرم بعد از تو
نه به میل خودم از کوچه ی کس رد شده ام
نه کسی رد شده از دورو بَرم بعد از تو.
غیر اینها خبر تازه تری نیست به جز
اینکه شاعر شده ام خیر سرم بعد از تو.
-محمدرضا نظری.
1 141
درونِ خویش بپرداختم ز هر نقشی
مگر وفای تو کاندر میانِ جانم بود
هزار بار مرا سوختی و دم نزدم
که مِهر در جگر و مُهر بر زبانم بود.
-اوحدی.
1 141
اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز
به جان او که دلم بر سر وفاست هنوز
ندانم از پی چندین جفا که با من کرد
نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز؟
به راز گفتم با دل، ز خاطرش بگذار
جواب داد فلانی ازان ماست هنوز
چو مرده باشم اگر بگذرد به خاک لحد
به بانگ نعره برآید که جان ماست هنوز
عداوت از طرف آن شکسته پیمانست
وگرنه از طرف ما همان صفاست هنوز
بتا تو روی ز من برمتاب و دستم گیر
که در سرم ز تو آشوب و فتنههاست هنوز
کجاست خانهٔ قاضی که در مقالت عشق
میان عاشق و معشوق ماجراست هنوز
نیازمندی من در قلم نمیگنجد
قیاس کردم و ز اندیشهها وراست هنوز
سلام من برسان ای صبا به یار و بگو
که سعدی از سر عهد تو برنخاست هنوز.
-سعدی.
1 141
رک بگویم از همه رنجیدهام،
از غریب و آشنا ترسیدهام،
بی خیالِ سردی آغوشها
من به آغوش خودم چسبیده ام.
-فریدون مشیری.
1 141
نیمی از جانِ مرا بردی، محبت داشتی
نیمِ باقیمانده هم هروقت فرصت داشتی
بر زمین افتادم و دیدم سراغم آمدی
دستِ یاری چیست؟ سودایِ غنیمت داشتی
خانهای از جنسِ دلتنگی بنا کردم، ولی
چون پرستوها به ترکِ خانه عادت داشتی
زخم خوردم، گاهی از ایشان و گاه از چشمِ تو
با رقیبان بر سرِ جانم رقابت داشتی
ای که ابرویت به خونریزی کمر بستهست، کاش
اندکی در مهربانی نیز همت داشتی
-سجاد سامانی .
1 141
𝐖𝐞'𝐫𝐞 𝐚𝐥𝐨𝐧𝐞 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐢𝐧𝐬𝐢𝐝𝐞, 𝐚𝐧𝐝 𝐰𝐞 𝐡𝐚𝐯𝐞 𝐬𝐨 𝐦𝐚𝐧𝐲 𝐩𝐞𝐨𝐩𝐥𝐞 𝐚𝐫𝐨𝐮𝐧𝐝 ...
ماها از درون تنهاييم وگرنه دورمون پُر از آدمه ...
