Iran 2026
Open in Telegram
تحلیلهای منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانهها و تحلیلگران متفاوت است و نه الزاما تایید مقالات و نظرات
Show more1 501
Subscribers
No data24 hours
+77 days
+3430 days
Posts Archive
1 498
عنوان: «ترامپ، تازهترین گروگان ایران»
نویسنده: مورین داود، ستوننویس بخش نظر نیویورک تایمز، از واشنگتن
تاریخ: ۲۵ آوریل ۲۰۲۶
مورین داود در این مقاله استدلال میکند که دونالد ترامپ با همراهی با بنیامین نتانیاهو وارد جنگی با ایران شد که در ابتدا برای او یک پیروزی سریع و آسان به نظر میرسید، اما اکنون به بحرانی پیچیده و فرسایشی تبدیل شده است. نویسنده با الهام از داستان کوتاه «باجخواهی از رئیس سرخپوست» اثر اُ. هنری، ترامپ را به آدمربایی تشبیه میکند که تصور میکرد طرف مقابل را کنترل خواهد کرد، اما در نهایت خودش گرفتار شد. از نگاه داود، ایران برخلاف انتظار ترامپ تسلیم نشده و اکنون رئیسجمهور آمریکا را در موقعیتی قرار داده که نه میتواند بهسادگی عقبنشینی کند و نه راه روشنی برای پیروزی کامل دارد.
مقاله میگوید ترامپ بارها ادعا کرده که قدرت نظامی جمهوری اسلامی را «نابود» کرده و ایران را شکست داده است، اما واقعیتهای میدانی با این روایت فاصله دارد. ایران هنوز اورانیوم غنیشده خود را تحویل نداده، مذاکرات ناپایدار است و تنگه هرمز همچنان در وضعیت بحرانی قرار دارد. داود توضیح میدهد که ترامپ اکنون درگیر نوعی «محاصره در برابر محاصره» شده است؛ یعنی آمریکا تلاش میکند انسداد ایران در تنگه هرمز را با فشار دریایی پاسخ دهد، اما هنوز نتوانسته به شرایط پیش از جنگ بازگردد.
نویسنده از ریچارد هاس نقل میکند که تقریباً تمام فرضیات دولت ترامپ درباره ایران اشتباه بوده است. ایران بسیار مقاومتر و سازگارتر از آن چیزی ظاهر شد که واشنگتن انتظار داشت. اگرچه بخشی از توان نظامی متعارف ایران آسیب دیده، اما در سطح سیاسی و منطقهای، بحران گسترش یافته و آمریکا در موقعیتی پیچیدهتر قرار گرفته است. مقاله اشاره میکند که ایران نهتنها در میدان نظامی بلکه در فضای رسانهای نیز توانسته ترامپ را هدف تمسخر قرار دهد و او را «بازنده» و «عروسک نتانیاهو» معرفی کند.
داود تأکید میکند که تنگه هرمز اکنون به مرکز بحران تبدیل شده است. ایران با نشان دادن توان خود در این گذرگاه حیاتی، ترامپ را مجبور کرده برای بازگرداندن وضعیت به حالت عادی با تهران مذاکره کند. تنگه هرمز که بیش از ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند، به ایران قدرتی داده که حتی پس از حملات گسترده نیز همچنان بر معادلات جهانی اثر بگذارد. از نگاه مقاله، ترامپ اکنون در نقطهای گرفتار شده که هر تصمیم او میتواند هزینههای اقتصادی و ژئوپلیتیک سنگینی داشته باشد.
بخش مهمی از مقاله به تأثیر جنگ بر سیاست داخلی آمریکا اختصاص دارد. نویسنده میگوید تیم ترامپ بهتدریج نگران پیامدهای انتخاباتی بحران شده است. افزایش قیمت بنزین، تمرکز بیش از حد دولت بر جنگ و فاصله گرفتن از مسائل اقتصادی داخلی، میتواند به ضرر جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای تمام شود. داود اشاره میکند که کارکنان کاخ سفید بهطور فزایندهای نسبت به احتمال شکست انتخاباتی هشدار میدهند، زیرا رأیدهندگان ممکن است ترامپ را مسئول افزایش هزینههای انرژی و آشفتگی سیاست خارجی بدانند.
مقاله همچنین به هشدارهای ژنرال دن کین اشاره میکند که پیشتر گفته بود جنگ با ایران میتواند ذخایر تسلیحاتی آمریکا را کاهش دهد و مسیرهای دریایی را در خطر قرار دهد. ترامپ این هشدارها را نادیده گرفت و اکنون آمریکا بخش قابل توجهی از موشکهای دوربرد و پنهانکار خود را که برای رقابت احتمالی با چین در نظر گرفته شده بودند، مصرف کرده است. این موضوع میتواند بر آمادگی راهبردی آمریکا در آسیا نیز اثر بگذارد.
در جمعبندی، مورین داود تصویری از ترامپ ارائه میدهد که کنترل روایت و زمانبندی بحران را از دست داده است. او بارها میگوید که «همه زمان دنیا» را دارد و ایران تحت فشار زمان است، اما از نگاه نویسنده، این ترامپ است که اکنون زیر فشار قرار دارد: از بحران هرمز گرفته تا افزایش قیمت سوخت، نگرانیهای انتخاباتی و فرسایش سیاسی در داخل آمریکا. داود نتیجه میگیرد که ترامپ تلاش کرد ایران را مهار کند، اما اکنون خود او به تازهترین گروگان این بحران تبدیل شده است.
https://www.nytimes.com/2026/04/25/opinion/trump-iran-war-israel.html
1 498
«چرا عربستان در جنگ با ایران کنار نشسته است؟» — مقالهای از مجله فارن پالیسی نوشته استیون ای. کوک
این مقاله در مجله فارن پالیسی منتشر شده و توسط استیون ای. کوک، پژوهشگر ارشد مطالعات خاورمیانه و آفریقا در شورای روابط خارجی آمریکا، نوشته شده است. نویسنده معتقد است عربستان سعودی در جنگ میان آمریکا، اسرائیل و ایران در وضعیتی پیچیده و دوگانه قرار دارد. ریاض از یکسو نمیخواهد وارد جنگ شود، زیرا ثبات منطقه برای پروژههای اقتصادی عظیم آن حیاتی است؛ از سوی دیگر، نمیخواهد بهعنوان بازیگری ضعیف یا منفعل دیده شود. مقاله استدلال میکند که عربستان در تلاش است میان وابستگی امنیتی به آمریکا، نگرانی از قدرت ایران، و نیاز به ثبات اقتصادی برای اجرای برنامه «چشمانداز ۲۰۳۰» تعادل برقرار کند.
مقاله توضیح میدهد که جنگ ایران فشار اقتصادی و سیاسی قابلتوجهی بر عربستان وارد کرده است. دولت سعودی مجبور شده بخشی از پروژههای پرهزینه را بازبینی کند، سرمایهگذاریها را اولویتبندی کند و تمرکز بیشتری بر انرژیهای تجدیدپذیر، صنایع پیشرفته، لجستیک، گردشگری و زیرساخت دفاعی بگذارد. در همین حال، گزارشهایی منتشر شد که محمد بن سلمان از آمریکا خواسته بود علیه ایران اقدام کند، هرچند ریاض این موضوع را رد کرده است. با وجود انکار رسمی، عربستان از سوی ایران و گروههای نزدیک به تهران در عراق تحت فشار قرار گرفته، اما تاکنون از واکنش نظامی مستقیم خودداری کرده است. نویسنده این رفتار را نشانه احتیاط راهبردی میداند؛ زیرا عربستان نمیخواهد وارد چرخهای از حملات متقابل شود که سرمایهگذاریهای داخلی و ثبات اقتصادی را تهدید کند.
بخش مهم مقاله به سه سناریوی احتمالی پایان جنگ اختصاص دارد. سناریوی نخست، بنبست یا جنگ فرسایشی است؛ حالتی که در آن آمریکا بدون دستیابی به پیروزی راهبردی، جنگ را پایانیافته اعلام میکند اما حضور نظامی خود را حفظ کرده و تحریمها علیه ایران ادامه مییابد. در این سناریو، ایران همچنان توان تهدید منطقهای خود را حفظ میکند و عربستان همچنان در معرض حملات پهپادی و موشکی قرار میگیرد. این وضعیت برای ریاض ایدهآل نیست، اما نسبت به بیثباتی کامل، قابل مدیریت تلقی میشود. نویسنده معتقد است این سناریو محتملترین گزینه از نگاه سعودیهاست، زیرا با واقعیتهای میدانی و محدودیتهای آمریکا همخوانی دارد.
سناریوی دوم، پیروزی واقعی آمریکا و اسرائیل است؛ پیروزیای که میتواند از تضعیف شدید توان نظامی و منطقهای ایران تا حتی تغییر رژیم در تهران متغیر باشد. از دید نویسنده، این بهترین نتیجه برای عربستان خواهد بود، زیرا تهدید اصلی امنیتی ریاض را کاهش میدهد و نفوذ ایران در منطقه را محدود میکند. چنین نتیجهای میتواند فضای امنتری برای اجرای پروژههای اقتصادی عربستان فراهم کند و قدرت منطقهای ریاض را افزایش دهد. با این حال، مقاله تأکید میکند که عربستان نسبت به تحقق این سناریو تردید دارد؛ زیرا تجربههای گذشته آمریکا در عراق و افغانستان نشان داده که پیروزی نظامی لزوماً به موفقیت سیاسی پایدار منجر نمیشود.
سناریوی سوم، پیروزی ایران است که نویسنده آن را بدترین نتیجه برای عربستان توصیف میکند. در این وضعیت، ایران میتواند به کاهش تحریمها دست یابد، رژیم سیاسی خود را حفظ کند، نقش مهمتری در مدیریت تنگه هرمز پیدا کند و همزمان شاهد کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه باشد. چنین نتیجهای به معنی افزایش نفوذ تهران در خلیج فارس و تضعیف موقعیت راهبردی عربستان خواهد بود. نویسنده معتقد است که نگرانی عربستان از این سناریو یکی از دلایل رفتار دوپهلو و محتاطانه ریاض است؛ زیرا سعودیها نمیخواهند در صورت پیروزی ایران، بهعنوان دشمن مستقیم تهران شناخته شوند.
در پایان، مقاله استدلال میکند که عربستان در موقعیتی گرفتار شده که نه قدرت کافی برای شکلدهی مستقل به منطقه دارد و نه میتواند کاملاً از آمریکا فاصله بگیرد. محمد بن سلمان ممکن است با هدف تضعیف ایران موافق باشد، اما با نحوه اجرای جنگ توسط آمریکا و اسرائیل موافق نیست. نویسنده نتیجه میگیرد که عربستان در حال حرکت روی «باریکترین خط ممکن» است؛ راهبردی که شاید در کوتاهمدت از ریسک جلوگیری کند، اما در بلندمدت میتواند تصویر عربستان بهعنوان یک قدرت منطقهای تعیینکننده را تضعیف کند.
https://foreignpolicy.com/2026/04/24/saudi-arabia-israel-united-states-iran-war/
1 498
از دارایی تا کارکرد: حقیقت ویرانی زیرساختها
محمد مالجو
میان دو روایت ایدئولوژیک گرفتار شدهایم: یکی تهاجم خارجی را راهحل میداند و دیگری ماندن در خط مقاومت را. هر دو اما ایدئولوژی خطرناکِ کوچکانگاری زیرساختها را سرلوحه قرار دادهاند. در چنین وضعی، گسترش آگاهی دربارۀ نقش حیاتی زیرساختها ضرورتی مضاعف دارد، هم میان مخالفان جمهوری اسلامی که از رسانههایی چون ایران اینترنشنال تأثیر میپذیرند هم میان مدافعان نظام که هر شب در معرض سیلی از شعارهای مهیج قرار میگیرند.
هر دو طرف اصولاً مسئلۀ ویرانی زیرساختها را جوری طرح میکنند که گویی فقط با مجموعهای از «اشیا» مواجهایم: نیروگاهها، پلها، پالایشگاهها، یا راهآهن که میتوان دوباره بازسازیشان کرد. مسئله در این نگاه به هزینه و زمان بازسازی فیزیکی تقلیل مییابد. اما آنچه در این صورتبندی ناپدید میشود خودِ واقعیت زیست اجتماعی است: زیرساختها فقط داراییهای منفرد نیستند بلکه بسترهاییاند که امکان کارکردِ پیوستۀ جامعه را فراهم میکنند. ازاینرو تخریب زیرساخت را باید نهفقط نابودی «دارایی» بلکه ازهمگسیختگی «کارکرد» نیز دانست. اگر این تمایز را لحاظ کنیم، کل مسئله اساساً دگرگون میشود.
دارایی به کالبد مادی و رؤیتپذیرِ زیرساخت اشاره دارد: یک نیروگاه، یک پالایشگاه، یک پل یا یک شبکۀ ارتباطی. اینها را میتوان شمُرد، قیمتگذاری کرد و حتی ارزششان را به درصدی از تولید ناخالص کشور تقلیل داد. در این سطح، تخریب به معنای ازمیانرفتن تجهیزات و ساختمانهاست که میتوان در افق زمانی معینی جایگزینشان کرد. به همین دلیل نیز تحلیلهای سادهانگارانه ویرانی زیرساخت را به رقمی محدود فرو میکاهند و از امکان «جبران سریع» سخن میگویند.
اما کارکرد یعنی جریانهای زندهای که این اشیا در بطنشان عملاً زندگی روزمره را شکل میدهند. نه نیروگاه فقط یک سازه است و نه پل. اولی تولید مداوم برق را میسر میکند و دومی رفتوآمد انسان و کالا را. شبکۀ اینترنت نیز چیزی فراتر از کابلهاست زیرا ارتباط و داده و بانکداری را درهم میتند. به این معنا، کارکرد زیرساختها همان حیات نامرئی اما بنیادینی است که متکای زندگی روزمره محسوب میشود.
ازاینرو تخریب زیرساخت به معنای توقف یک شبکۀ بههمپیوسته از کارکردهاست نه صرفاً نابودی اشیا. مثلاً تخریب یک نیروگاه فقط امحای یک تأسیسات نیست بلکه به قطع برق و اختلال در خدمات درمانی و توقف تولید و گسیختگی زنجیرههای تأمین میانجامد. اثر واقعی ویرانی زیرساختها زنجیرهای و چندلایه است: اختلالی که در یک نقطه آغاز میشود و در سراسر شبکۀ اجتماعی و اقتصادی گسترش مییابد.
همینجا دشواری بازسازی آشکار میشود. بازسازی دارایی، ولو پرهزینه، در اصل مسئلهای مهندسی است: با صرف منابع و زمان میتوان سازهای عمرانی را دوباره ساخت. بازسازی کارکرد اما امری بهمراتب پیچیدهتر است، زیرا به همآهنگیِ همزمانِ اجزای متعدد یک شبکۀ درهمتنیده وابسته است. زیرساختها منفرد عمل نمیکنند. تولید به حملونقل گره خورده، حملونقل به بانک، بانک به اینترنت، اینترنت به برق. ازاینرو حتی اگر یک جزء بازسازی شود، کل سیستم چهبسا کماکان ازکارافتاده باقی بماند.
وانگهی، احیای کارکرد به زمان وافر نیاز دارد. ساخت یک زیرساخت چهبسا در بازهای مشخص انجام شود اما بازگشت جریان تجارت و مسیرهای لجستیکی و سطح تولید اصولاً فرایندی طولانیتر و نامطمئنتر است. هر اختلال طولانی، بهنوبۀخود، به اختلالات ثانویه میانجامد و بازگشت به وضعیت پیشین را دشوارتر میکند.
کارکرد همچنین به سرمایههای انسانی و سازمانی وابسته است. یک سیستم هنگامی «کار میکند» که شبکهای از مهندسان و مدیران و نهادها و دادهها در همآهنگی عمل کنند. اگر این لایهها مثلاً از طریق مهاجرت یا فروپاشی سازمانی تضعیف شوند، بازسازی فیزیکی بهتنهایی کفایت نخواهد کرد. ساختمانها را میتوان دوباره ساخت، اما توانِ بهکارانداختنشان بهسادگی بازنمیگردد.
در جامعهای که زیرساختهایش بهسختی آسیب دیدهاند، کارکردِ زندگی روزمره از ریتم میافتد. اختلالها فرسایش اعصاب جمعی را در پی دارد و نارضایتیِ انباشته به آستانهٔ عصیان نزدیک میشود و پیوند میان حکومت و جامعه هر چه سستتر میشود و بیثباتی سیاسی هر چه شدیدتر. این وضع که حاصل ویرانی است خود به مانعی مضاعف برای بازسازی بدل میشود.
ازاینرو تقلیل تخریب زیرساختها به ازدسترفتن داراییها نه لغزشی تحلیلی که فریبکاری سیاسی است که یا راه را برای توجیه تهاجم خارجی هموار میکند یا بر شکنندگیهای عمیق درونی سرپوش میگذارد. آنچه نابود میشود فقط اشیا نیست بلکه خودِ «کارکردنِ» جامعه است. هر موضعی که این ویرانی را کماهمیت جلوه دهد عملاً به عادیسازی فروپاشی کارکردی جامعه یاری میرساند، نوعی مشارکت در پنهانسازی عمق فاجعه.
1 498
«چگونه پکن به جنگ ایران نگاه میکند» — گفتوگویی در مجله نیویورکر میان آیزاک چوتینر و جاناتان زین، پژوهشگر مرکز چین در مؤسسه بروکینگز
چین جنگ ایران را نه یک بحران مستقیم علیه خود، بلکه بخشی از الگوی همیشگی مداخلات نظامی آمریکا در خاورمیانه میبیند؛ الگویی که از جنگهای افغانستان و عراق تا مداخله در لیبی ادامه داشته و اکنون در قالب جنگ ایران تکرار شده است. از نگاه پکن، این جنگ بیش از آنکه نشانه تغییر سیاست آمریکا باشد، تداوم رفتار تاریخی واشینگتن است.
مصاحبه توضیح میدهد که اگرچه ایران شریک اقتصادی مهم چین در خاورمیانه است، اما رابطه دو کشور اغلب بیش از اندازه «اتحاد راهبردی» توصیف شده است. چین روابط اقتصادی و انرژی عمیقتری با کشورهای خلیج فارس، بهویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارد؛ کشورهایی که علاوه بر صادرات انرژی، در پروژههای فناوری، سرمایهگذاری و زیرساخت نیز برای چین اهمیت دارند. به همین دلیل، پکن تلاش میکند میان روابطش با ایران و منافعش در جهان عرب تعادل برقرار کند. مقاله اشاره میکند که تماس مستقیم شی جینپینگ با محمد بن سلمان و تأکید او بر بازگشایی تنگه هرمز نشان میدهد که چین خواهان پایان سریع بحران و حفظ ثبات بازار انرژی است. برخلاف رابطه نزدیکتر چین با روسیه، پکن در قبال ایران رویکردی محتاطانهتر دارد و نمیخواهد وارد تقابل مستقیم با آمریکا یا کشورهای خلیج فارس شود.
بخش مهمی از مصاحبه به موضوع تابآوری اقتصادی چین اختصاص دارد. جاناتان زین توضیح میدهد که چین از زمان آغاز جنگ تجاری با آمریکا در دوره نخست ترامپ، تمرکز زیادی بر مقاومسازی اقتصاد خود داشته است. سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر، تنوعبخشی به منابع واردات نفت و اتکا به ذخایر گسترده زغالسنگ داخلی، باعث شده چین نسبت به بسیاری از اقتصادهای آسیایی و اروپایی آمادگی بیشتری برای تحمل شوکهای انرژی داشته باشد. مقاله حتی اشاره میکند که دو کشوری که بیشترین توانایی برای مدیریت بحران انرژی ناشی از جنگ ایران را دارند، خود آمریکا و چین هستند؛ آمریکا به دلیل انقلاب نفت شیل و چین به دلیل برنامهریزی بلندمدت و تنوع منابع انرژی.
مصاحبه همچنین نشان میدهد که چین این جنگ را از منظر نظامی نیز با دقت دنبال میکند. عملکرد ارتش آمریکا، سرعت عملیات و جابهجایی تجهیزات نظامی برای پکن درسآموز است. چین بهویژه انتقال ناوهای هواپیمابر و احتمال انتقال سامانه دفاع موشکی THAAD از کره جنوبی به خاورمیانه را نشانهای میداند که آمریکا هنوز در زمان بحران، تمرکز خود را از آسیا به خاورمیانه منتقل میکند. این موضوع میتواند برای چین فرصت راهبردی ایجاد کند، زیرا کاهش تمرکز آمریکا در اقیانوس آرام ممکن است فضای بیشتری برای مانور پکن فراهم کند. با این حال، چین از جنگ استقبال نمیکند، زیرا هرگونه بیثباتی طولانیمدت میتواند بر تجارت جهانی و زنجیره تأمین تأثیر منفی بگذارد.
یکی از نکات مهم مقاله، تأثیر این جنگ بر محاسبات چین درباره تایوان است. از دید پکن، جنگ ایران و همچنین جنگ اوکراین نشان دادهاند که درگیریهای نظامی بزرگ میتوانند بسیار پیچیده، فرسایشی و پرهزینه باشند. این موضوع چین را از اقدام عجولانه بازمیدارد، اما همزمان انگیزه بیشتری برای مدرنسازی ارتش ایجاد میکند. مقاله توضیح میدهد که چین جنگ را بهعنوان «فرصت» برای حمله به تایوان نمیبیند، بلکه آن را یک بحران بالقوه میداند که باید تا حد امکان از آن اجتناب کرد. در عوض، پکن از این جنگها برای مطالعه تواناییها و محدودیتهای ارتش آمریکا استفاده میکند و تلاش دارد ارتش خود را برای سناریوهای آینده آمادهتر کند.
در نهایت، مقاله نتیجه میگیرد که چین بیش از آنکه یک قدرت ایدئولوژیک باشد، بازیگری عملگرا و متمرکز بر منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی است. پکن بهدنبال مدیریت بحران، حفظ جریان انرژی و کاهش ریسک است. حتی در موضوع کمک نظامی احتمالی به ایران، مقاله اشاره میکند که اگر چنین حمایتی وجود داشته باشد، احتمالاً محدود، غیرمستقیم و از طریق شرکتهای دفاعی انجام میشود تا دولت چین فاصله رسمی خود را حفظ کند. در مجموع، جنگ ایران برای چین نه یک پیروزی ژئوپلیتیک، بلکه فرصتی برای ارزیابی آمریکا، مدیریت ریسک و تقویت جایگاه بلندمدت خود در نظم جهانی است. https://www.newyorker.com/news/q-and-a/how-beijing-views-the-war-in-iran
1 498
این مقاله توضیح میدهد که ایران در طول ۱۵ روز آتشبس، از زمان بهدستآمده برای ارتقای سامانههای پدافند هوایی کوتاهبرد خود استفاده کرده است؛ بهویژه سامانه قائم-۱۱۸ که برای مقابله با پهپادها طراحی شده است. این سامانه اکنون با ترکیب سه روش رهگیری—رادار، حسگر اپتیکی و تصویربرداری حرارتی—میتواند بدون ارسال سیگنال راداری، اهداف را شناسایی کند. مهندسان ایرانی پس از بررسی دادههای جمعآوریشده از مواجهه با جنگندههای اف-۳۵ لایتنینگ ۲ و پهپادهای امکیو-۹ ریپر، نرمافزار سامانه را بهبود دادهاند تا توانایی تشخیص هدف و فیلتر سیگنالها افزایش یابد. همچنین این سامانه به شبکه رادارهای متحرک متصل شده تا اطلاعات هدف را دریافت کرده و تنها در لحظه آخر حسگرهای خود را فعال کند.
مقاله همچنین بر توسعه موشکهای رهگیر موشک ۳۵۸ و نسخه جدیدتر آن، موشک ۳۵۹، تمرکز دارد. موشک ۳۵۸ که برای شکار پهپادها و بالگردها طراحی شده، اکنون به شبکه راداری متصل شده و دیگر بهصورت کورکورانه شلیک نمیشود. رادار مختصات هدف را ارسال میکند و موشک پس از رسیدن به محدوده درگیری، حسگر حرارتی خود را فعال میکند. در این نسخه، الگوریتم تشخیص تصویر نیز ارتقا یافته تا بتواند اختلافات حرارتی بسیار جزئی را شناسایی کند؛ قابلیتی که برای مقابله با پهپادهای مدرن با رد حرارتی کم اهمیت زیادی دارد.
در نهایت، مقاله استدلال میکند که نسخه جدید موشک ۳۵۹ نشاندهنده حرکت ایران به سمت پدافند هوایی پیچیدهتر و شبکهمحور است. این موشک با موتور توربوجت سریعتر، قابلیت پرواز در ارتفاع بیش از ۹ هزار متر و بردی تا ۱۵۰ کیلومتر، میتواند اهداف بزرگتری مانند هواپیماهای سوخترسان و هواپیماهای هشدار زودهنگام را هدف قرار دهد. همچنین استفاده از سامانههای تصویربرداری حرارتی پیشرفتهتر و کلاهک قویتر، احتمال بیاثر شدن فلرها و اقدامات فریبدهنده را افزایش میدهد. پیام کلی مقاله این است که ایران در دوره آتشبس نهتنها بازسازی دفاعی انجام داده، بلکه تلاش کرده سامانههای خود را به شکل یک شبکه یکپارچه و هوشمند ارتقا دهد تا در درگیریهای آینده مؤثرتر عمل کند.https://global21.substack.com/p/iran-improves-short-range-air-defenses?r=7kssds&utm_medium=ios&triedRedirect=true
1 498
این گزارش در روزنامه دنیای اقتصاد منتشر شده و بر پایه پژوهشی از هاشم پسران، اقتصاددان برجسته ایرانی و استاد اقتصاد در دانشگاه کمبریج، همراه با مسعود کارشناس و ران اسمیت، استاد دانشگاه لندن، تهیه شده است. هاین مقاله تلاش میکند مسئله امنیت تنگه هرمز را نه صرفاً از منظر نظامی، بلکه از زاویه اقتصاد سیاسی و مدیریت نهادی بازتعریف کند.
استدلال اصلی نویسندگان این است که مدل فعلی امنیت هرمز که بر حضور نظامی آمریکا متکی است، هم پرهزینه و هم ناپایدار است. آنها تأکید میکنند که تلاش برای تأمین امنیت از طریق زور نظامی یا حذف نقش ایران، نیازمند هزینههایی بسیار سنگین خواهد بود. بر اساس تحلیل مقاله، برای ایجاد امنیت پایدار از طریق مداخله مستقیم، ایالات متحده باید بتواند ایران را مهار کامل یا تغییر رژیم دهد؛ سناریویی که با توجه به تجربههای جنگ عراق و جنگ افغانستان، میتواند هزینههایی در سطح چند تریلیون دلار داشته باشد، بدون آنکه موفقیت آن تضمین شود. نویسندگان یادآوری میکنند که ایران از نظر جمعیت، وسعت و ظرفیت نظامی بسیار بزرگتر از عراق سال ۲۰۰۳ است و بنابراین هرگونه اقدام نظامی گسترده با عدم قطعیت بالا همراه خواهد بود.
در بخش تاریخی، مقاله توضیح میدهد که چگونه ساختار امنیتی خلیج فارس از سلطه بریتانیا در قرن نوزدهم به حضور مستقیم آمریکا پس از دهه ۱۹۷۰ منتقل شد. پس از خروج بریتانیا از منطقه در سال ۱۹۷۱، ایالات متحده تلاش کرد از طریق سیاست «دو ستون» و اتکا به ایران دوران شاه و عربستان، ثبات منطقه را حفظ کند. اما پس از انقلاب ۱۹۷۹ ایران، حضور نظامی مستقیم آمریکا به تدریج افزایش یافت و امروز به ساختاری دائمی تبدیل شده است. نویسندگان معتقدند این مدل، اگرچه امنیت نسبی ایجاد کرده، اما بار مالی آن عمدتاً بر دوش آمریکا قرار گرفته است.
مقاله دادههای قابلتوجهی درباره هزینههای این حضور ارائه میدهد. برآوردها نشان میدهد که هزینه عملیاتی سالانه آمریکا برای حفظ امنیت خلیج فارس بین ۱۰ تا ۳۰ میلیارد دلار است. اگر هزینههای کلانتر مانند زیرساختها، استقرار نیروها و آمادگی نظامی نیز لحاظ شود، این رقم به حدود ۶۰ تا ۱۲۰ میلیارد دلار در سال میرسد. نویسندگان این هزینهها را به قیمت هر بشکه نفت تبدیل کردهاند و نشان میدهند که امنیت انرژی میتواند بین ۱.۴ تا ۱۶.۸ دلار به هزینه واقعی هر بشکه نفت اضافه کند. این ارقام نشان میدهد که امنیت دریایی بخشی پنهان اما مهم از اقتصاد جهانی انرژی است.
یکی از پیشنهادهای اصلی مقاله، طراحی یک مدل درآمدی برای تأمین امنیت هرمز است. نویسندگان با الگوبرداری از نظام خدماتی تنگههای ترکیه و کنوانسیون مونترو پیشنهاد میکنند که هزینههایی برای خدمات دریایی مانند هدایت کشتی، امداد، کنترل ترافیک و ایمنی دریافت شود. بر اساس محاسبات آنها، اگر هزینهای مشابه مدل ترکیه اعمال شود، سالانه حدود ۴.۳ میلیارد دلار درآمد ایجاد خواهد شد. این درآمد میتواند هزینههای امنیت منطقهای را پوشش دهد، در حالی که بار مالی آن تنها حدود ۵۸ سنت به ازای هر بشکه نفت خواهد بود؛ رقمی که در مقایسه با هزینههای ناشی از بحرانهای نظامی یا اختلال در صادرات انرژی بسیار ناچیز است.
در نهایت، نویسندگان پیشنهاد میکنند که یک ساختار امنیتی منطقهای ایجاد شود که در آن کشورهای ساحلی خلیج فارس—از جمله ایران، عراق و اعضای شورای همکاری خلیج فارس—بهصورت مشترک مسئول امنیت تنگه باشند. این مدل علاوه بر کاهش وابستگی به آمریکا، میتواند تنشهای منطقهای را کاهش دهد و مشکل «سواری مجانی» را نیز برطرف کند؛ زیرا کشورهایی که از امنیت انرژی بهره میبرند، بخشی از هزینه آن را نیز پرداخت خواهند کرد. از نگاه نویسندگان، چنین مدلی نهتنها از نظر اقتصادی کارآمدتر است، بلکه میتواند ثبات بیشتری در بازار جهانی نفت ایجاد کند و قیمت انرژی را قابلپیشبینیتر سازد.https://fararu.com/fa/news/965174/%D9%85%D8%AF%D9%84-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2
1 498
https://foreignpolicy.com/2026/04/21/strongman-era-trump-orban-putin-xi-peaked/
استیون ام. والت از برجستهترین نظریهپردازان روابط بینالملل و استاد دانشگاه دانشگاه هاروارد است که بهعنوان استاد کرسی روابط بینالملل بلفر شناخته میشود. او امقاله اخیر او در مجله فارن پالیسی با عنوان «عصر مردان قدرتمند به پایان رسیده است» به بررسی افول تدریجی رهبران اقتدارگرا در جهان میپردازد و استدلال میکند که جذابیت سیاسی «رهبران مقتدر» ممکن است وارد مرحله افول شده باشد.
والت توضیح میدهد که طی دو دهه گذشته، رهبران اقتدارگرا مانند ولادیمیر پوتین، ویکتور اوربان، رجب طیب اردوغان، شی جینپینگ و محمد بن سلمان در فضای جهانی رشد کردند؛ فضایی که در آن دموکراسیهای غربی با بحرانهای اقتصادی، جنگهای پرهزینه، فساد سیاسی و بیاعتمادی عمومی روبهرو بودند. شکست سیاستهای سنتی در کشورهای دموکراتیک باعث شد بسیاری از مردم به ایده «رهبر قدرتمند» گرایش پیدا کنند؛ شخصیتی که وعده نظم، امنیت و تصمیمگیری سریع میدهد. اما والت معتقد است این جذابیت اکنون در حال کاهش است، زیرا بسیاری از این رهبران در اداره واقعی کشورها موفق عمل نکردهاند.
نمونه اصلی مقاله، شکست انتخاباتی ویکتور اوربان در مجارستان است؛ فردی که سالها با کنترل نهادهای سیاسی، رسانهها و شبکههای اقتصادی قدرت خود را تثبیت کرده بود. والت استدلال میکند که اگرچه اوربان در حفظ قدرت مهارت داشت، اما در بهبود وضعیت زندگی مردم ناکام ماند. فساد گسترده، اقتصاد ضعیف و فاصله گرفتن از واقعیتهای جامعه، زمینه سقوط او را فراهم کرد. صمیمگیری و قطع ارتباط رهبر با واقعیت اجتماعی میشود.
والت سپس به وضعیت ولادیمیر پوتین میپردازد. او معتقد است که پوتین در حفظ قدرت، حذف رقبای داخلی و بازسازی نفوذ روسیه موفق بوده، اما تصمیم او برای آغاز جنگ با اوکراین نقطه عطفی منفی بوده است. این جنگ هزینههای اقتصادی و ژئوپلیتیکی بزرگی برای روسیه ایجاد کرده، و از نگاه والت، حتی اگر روسیه در میدان جنگ دستاوردهایی داشته باشد، این مسیر در بلندمدت به تضعیف موقعیت جهانی آن منجر خواهد شد.
در مورد رجب طیب اردوغان نیز مقاله استدلال مشابهی ارائه میدهد. اگرچه اردوغان در تثبیت قدرت سیاسی و استفاده از موقعیت ژئوپلیتیکی ترکیه مهارت داشته، اما اقتصاد ترکیه طی سالهای اخیر با مشکلات جدی روبهرو شده و سیاست خارجی این کشور نیز از شعار «تنش صفر با همسایگان» فاصله گرفته است.
والت همچنین عملکرد محمد بن سلمان در عربستان سعودی را بررسی میکند. او میپذیرد که تلاش برای مدرنسازی اقتصاد عربستان و کاهش وابستگی به نفت منطقی بوده، اما اجرای پروژههایی مانند «چشمانداز ۲۰۳۰» با مشکلات عملی، هزینههای بالا و تصمیمگیریهای شخصی همراه شده است. مقاله این وضعیت را نتیجه ساختاری میداند که در آن مخالفت با رهبر دشوار است و تصمیمات کمتر در معرض نقد و اصلاح قرار میگیرند.
در بخش دیگری، والت به بنیامین نتانیاهو اشاره میکند. او نتانیاهو را یک دیکتاتور کامل نمیداند، زیرا در چارچوب انتخابات رقابتی فعالیت میکند، اما معتقد است تداوم طولانی قدرت او باعث افزایش شکاف داخلی در اسرائیل، کاهش اعتبار بینالمللی و وابستگی به فضای بحران شده است. از نگاه والت، رهبریای که بقای سیاسی خود را در تداوم جنگ و بحران پیدا میکند، نشانهای از ضعف ساختاری است نه موفقیت سیاسی.
در مورد شی جینپینگ، مقاله دیدگاهی پیچیدهتر دارد. والت اذعان میکند که شی در تقویت موقعیت چین و توسعه فناوریهای سبز موفق بوده، اما همچنان با مشکلات ساختاری جدی مواجه است؛ از جمله بحران جمعیتی، بیکاری جوانان، عدم تعادل اقتصادی و پاکسازیهای مکرر در ساختار قدرت. او نتیجه میگیرد که حتی موفقترین رهبران اقتدارگرا نیز نتوانستهاند برتری مدل حکومت فردمحور را اثبات کنند.
در پایان، مقاله به وضعیت دونالد ترامپ میپردازد و او را شخصیتی میداند که گرایشهای اقتدارگرایانه دارد، هرچند هنوز در ساختار دموکراتیک آمریکا فعالیت میکند. والت معتقد است عملکرد دوره دوم ترامپ، بهویژه در حوزه اقتصاد و سیاست خارجی، باعث کاهش محبوبیت او شده و ضعفهای مدل «رهبر واحد» را آشکار کرده است. همزمان، نویسنده به نمونههایی از احیای دموکراسی در کشورهایی مانند کانادا، کره جنوبی و برزیل اشاره میکند و نتیجه میگیرد که اگرچه اقتدارگرایی از بین نرفته، اما جذابیت سیاسی آن نسبت به سالهای گذشته کاهش یافته است. او در پایان به جمله مشهور وینستون چرچیل اشاره میکند: «دموکراسی بدترین شکل حکومت است، بهجز همه شکلهای دیگر.»
1 498
در پایان، مقاله به وضعیت دونالد ترامپ میپردازد و او را شخصیتی میداند که گرایشهای اقتدارگرایانه دارد، هرچند هنوز در ساختار دموکراتیک آمریکا فعالیت میکند. والت معتقد است عملکرد دوره دوم ترامپ، بهویژه در حوزه اقتصاد و سیاست خارجی، باعث کاهش محبوبیت او شده و ضعفهای مدل «رهبر واحد» را آشکار کرده است. همزمان، نویسنده به نمونههایی از احیای دموکراسی در کشورهایی مانند کانادا، کره جنوبی و برزیل اشاره میکند و نتیجه میگیرد که اگرچه اقتدارگرایی از بین نرفته، اما جذابیت سیاسی آن نسبت به سالهای گذشته کاهش یافته است. او در پایان به جمله مشهور وینستون چرچیل اشاره میکند: «دموکراسی بدترین شکل حکومت است، بهجز همه شکلهای دیگر.» https://foreignpolicy.com/2026/04/21/strongman-era-trump-orban-putin-xi-peaked/
1 498
استیون ام. والت از برجستهترین نظریهپردازان روابط بینالملل و استاد دانشگاه دانشگاه هاروارد است که بهعنوان استاد کرسی روابط بینالملل بلفر شناخته میشود. ا مقاله اخیر او در مجله فارن پالیسی با عنوان «عصر مردان قدرتمند به پایان رسیده است» به بررسی افول تدریجی رهبران اقتدارگرا در جهان میپردازد و استدلال میکند که جذابیت سیاسی «رهبران مقتدر» ممکن است وارد مرحله افول شده باشد.
والت توضیح میدهد که طی دو دهه گذشته، رهبران اقتدارگرا مانند ولادیمیر پوتین، ویکتور اوربان، رجب طیب اردوغان، شی جینپینگ و محمد بن سلمان در فضای جهانی رشد کردند؛ فضایی که در آن دموکراسیهای غربی با بحرانهای اقتصادی، جنگهای پرهزینه، فساد سیاسی و بیاعتمادی عمومی روبهرو بودند. شکست سیاستهای سنتی در کشورهای دموکراتیک باعث شد بسیاری از مردم به ایده «رهبر قدرتمند» گرایش پیدا کنند؛ شخصیتی که وعده نظم، امنیت و تصمیمگیری سریع میدهد. اما والت معتقد است این جذابیت اکنون در حال کاهش است، زیرا بسیاری از این رهبران در اداره واقعی کشورها موفق عمل نکردهاند.
نمونه اصلی مقاله، شکست انتخاباتی ویکتور اوربان در مجارستان است؛ فردی که سالها با کنترل نهادهای سیاسی، رسانهها و شبکههای اقتصادی قدرت خود را تثبیت کرده بود. والت استدلال میکند که اگرچه اوربان در حفظ قدرت مهارت داشت، اما در بهبود وضعیت زندگی مردم ناکام ماند. فساد گسترده، اقتصاد ضعیف و فاصله گرفتن از واقعیتهای جامعه، زمینه سقوط او را فراهم کرد. این تحلیل بهعنوان نمونهای از محدودیتهای حکومتهای فردمحور مطرح میشود؛ نظامهایی که در آن تمرکز قدرت باعث کاهش کیفیت تصمیمگیری و قطع ارتباط رهبر با واقعیت اجتماعی میشود.
والت سپس به وضعیت ولادیمیر پوتین میپردازد. او معتقد است که پوتین در حفظ قدرت، حذف رقبای داخلی و بازسازی نفوذ روسیه موفق بوده، اما تصمیم او برای آغاز جنگ با اوکراین نقطه عطفی منفی بوده است. این جنگ هزینههای اقتصادی و ژئوپلیتیکی بزرگی برای روسیه ایجاد کرده، وابستگی مسکو به چین را افزایش داده و فاصله این کشور را از رقابتهای فناوری و علمی بیشتر کرده است. از نگاه والت، حتی اگر روسیه در میدان جنگ دستاوردهایی داشته باشد، این مسیر در بلندمدت به تضعیف موقعیت جهانی آن منجر خواهد شد.
در مورد رجب طیب اردوغان نیز مقاله استدلال مشابهی ارائه میدهد. اگرچه اردوغان در تثبیت قدرت سیاسی و استفاده از موقعیت ژئوپلیتیکی ترکیه مهارت داشته، اما اقتصاد ترکیه طی سالهای اخیر با مشکلات جدی روبهرو شده و سیاست خارجی این کشور نیز از شعار «تنش صفر با همسایگان» فاصله گرفته است. از نگاه نویسنده، اردوغان برای حفظ قدرت ناچار به استفاده از ابزارهای سختتر و محدودکنندهتر شده است؛ نشانهای که نشان میدهد اقتدارگرایی لزوماً به حکمرانی موفق منجر نمیشود.
والت همچنین عملکرد محمد بن سلمان در عربستان سعودی را بررسی میکند. او میپذیرد که تلاش برای مدرنسازی اقتصاد عربستان و کاهش وابستگی به نفت منطقی بوده، اما اجرای پروژههایی مانند «چشمانداز ۲۰۳۰» با مشکلات عملی، هزینههای بالا و تصمیمگیریهای شخصی همراه شده است. پروژههای بزرگ توسعه شهری و سرمایهگذاریهای نمادین، با واقعیتهای اقتصادی برخورد کردهاند و بخشی از اهداف اولیه تعدیل شدهاند. مقاله این وضعیت را نتیجه ساختاری میداند که در آن مخالفت با رهبر دشوار است و تصمیمات کمتر در معرض نقد و اصلاح قرار میگیرند.
در بخش دیگری، والت به بنیامین نتانیاهو اشاره میکند. او نتانیاهو را یک دیکتاتور کامل نمیداند، زیرا در چارچوب انتخابات رقابتی فعالیت میکند، اما معتقد است تداوم طولانی قدرت او باعث افزایش شکاف داخلی در اسرائیل، کاهش اعتبار بینالمللی و وابستگی به فضای بحران شده است. از نگاه والت، رهبریای که بقای سیاسی خود را در تداوم جنگ و بحران پیدا میکند، نشانهای از ضعف ساختاری است نه موفقیت سیاسی.
در مورد شی جینپینگ، مقاله دیدگاهی پیچیدهتر دارد. والت اذعان میکند که شی در تقویت موقعیت چین و توسعه فناوریهای سبز موفق بوده، اما همچنان با مشکلات ساختاری جدی مواجه است؛
1 498
عصر جدید و رهبری جدید: ژنرالهایی که ایران را مدیریت میکنند
نیویورک تایمز، ۲۳ آوریل ۲۰۲۶
- کشته شدن علی خامنهای: این حادثه به شکلگیری رهبری جمعی جدید در ایران منجر شده و نفوذ سپاه پاسداران (سپاه) را افزایش داده است.
- نقش مجتبی خامنهای: مجتبی، خامنهای دور از دسترس است و از زمان انتصابش در مارس، بهندرت دیده شده و صدایش شنیده نشده است.
- تصمیمگیرندگان اصلی: فرماندهان جنگدیده سپاه و همپیمانانشان اکنون تصمیمگیرندگان اصلی در امور امنیتی، جنگ و دیپلماسی هستند.
مجتبی کشور را مانند یک مدیر هیئتمدیره مدیریت میکند و به مشاورههای فرماندهان سپاه وابسته است.
- پس از حمله هوایی که خانوادهاش را کشت، مجتبی خامنهای مخفی است و تحت درمان برای جراحات شدیدش است. او سه بار روی یک پا عمل جراحی داشته و در انتظار پروتز است. سوختگیهای شدید در صورت و لبهایش، صحبت کردن را برایش دشوار کرده است، ونیاژ به جراحی پلاستیک دارد. ولی ذهنش فعال است و در جریان امور قرار دارد.
- مجتبی به همراه محمد باقر قالیباف و حسین طائب سالها جلسات هفتگی داشته که به «مثلث قدرت» معروف بوده است.
- مجتبی بهطور غیرمستقیم در تصمیمگیریها شرکت دارد و پیامها بهصورت دستنویس و از طریق زنجیره انسانی با چندین واسطه به مخفیگاهش منتقل میشود.
نقش سپاه در مذاکرات: سپاه پاسداران بهعنوان تصمیمگیرندگان اصلی در مذاکرات با آمریکا عمل کرده و وزیر امور خارجه، عباس عراقچی، که پیش از جنگ این مذاکرات را رهبری کرده بود، در این روند حاشیهای شده است. به جای او، محمد باقر قالیباف، سخنگوی پارلمان، رهبری این مذاکرات را بر عهده گرفته است.
•استراتژی نظامی: سپاه پاسداران استراتژی حملات ایران به اسرائیل و کشورهای حاشیه خلیج فارس را تدوین کرده و همچنین تصمیم به بسته شدن تنگه هرمز برای تردد دریایی گرفته است. آنها همچنین به آتشبس موقت با آمریکا و دیپلماسی غیررسمی و مذاکرات مستقیم با ایالات متحده رضایت دادهاند.
•نقش قالیباف: قالیباف از میان فرماندهان سپاه برای رهبری مذاکرات با معاون رئیسجمهور آمریکا، جیدی ونس، در اسلامآباد انتخاب شده است. بهطور بیسابقه، چندین ژنرال نظامی از سپاه نیز بخشی از هیئت ایرانی بودند که در مذاکرات با ایالات متحده شرکت کردند. https://www.nytimes.com/2026/04/23/world/middleeast/iran-new-leadership-generals.html?smid=nytcore-ios-share
1 498
اکسیوس- ترامپ به ایران مهلت میدهد تا درگیریهای قدرت را پایان دهد و به مذاکرات صلح بازگردد
باراک راوید
رئیسجمهور ترامپ به جناحهای درگیر ایران یک فرصت کوتاه میدهد تا پشت یک پیشنهاد متقابل متحد شوند — یا آتشبس که او روز سهشنبه تمدید کرده، به پایان میرسد، سه مقام آمریکایی به آکسیوس گفتند.
«ترامپ آماده است تا سه تا پنج روز دیگر آتشبس را تمدید کند تا اجازه دهد ایرانیها خودشان را جمع و جور کنند»، یکی از منابع آمریکایی که در این موضوع مطلع است، گفت. «این موضوع به صورت نامحدود ادامه نخواهد داشت.»
مذاکرهکنندگان ترامپ معتقدند که توافقی برای پایان جنگ و رسیدگی به آنچه از برنامه هستهای ایران باقی مانده، هنوز قابلدسترس است. اما آنها همچنین نگرانند که ممکن است کسی در تهران وجود نداشته باشد که بتواند «بله» بگوید.
مجتبی خامنهای به سختی ارتباط برقرار میکند. ژنرالهای سپاه پاسداران که اکنون کنترل کشور را در دست دارند و مذاکرهکنندگان غیرنظامی ایران بهطور علنی بر سر استراتژی در تضاد هستند.
«ما دیدیم که در ایران یک شکاف مطلق بین مذاکرهکنندگان و نظامیها وجود دارد — بدون اینکه هیچیک از طرفین به رهبر معظم دسترسی داشته باشد، که پاسخگو نیست»، یک مقام آمریکایی گفت.
مقامات آمریکایی ابتدا پس از دور اول مذاکرات اسلامآباد، شکافها را مشاهده کردند، زمانی که مشخص شد فرمانده سپاه، ژنرال احمد وحیدی و معاونانش بخش زیادی از آنچه را که مذاکرهکنندگان خود ایران بحث کرده بودند، رد کردند.
این شکاف روز جمعه بهطور علنی نمایان شد. وقتی وزیر امور خارجه عباس عراقچی اعلام کرد که تنگه هرمز دوباره باز میشود، سپاه پاسداران از اجرای آن خودداری کرد — و بهطور علنی به او حمله کرد.
در روزهای بعد، ایران هیچ پاسخ معناداری به آخرین پیشنهاد آمریکا نداد و از تعهد به دور دوم مذاکرات در پاکستان خودداری کرد.این شکاف تا حدی نتیجه ترور علی لاریجانی، دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی ایران در مارس به دست اسرائیل است.
لاریجانی قدرت و وزن سیاسی لازم برای حفظ وحدت در تصمیمگیریهای ایران را داشت. جانشین او، محمد باقر ذوالقدر — که وظیفه هماهنگی بین سپاه، رهبری غیرنظامی و رهبر را دارد — مؤثر نیست، یک مقام آمریکایی گفت.
۴۸ ساعت گذشته برای کاخ سفید بسیار ناامیدکننده بوده است — بهویژه برای معاون رئیسجمهور ونس، که چمدانهایش را برای رهبری دور دوم مذاکرات صلح بسته بود.
در عوض، او خود را منتظر ژنرالهای سپاه پاسداران در حال حاضر در کنترل ایران یافت تا اجازه دهند رئیس مجلس محمد باقر قالیباف و عراقچی به پاکستان سفر کنند تا با او ملاقات کنند.
در عصر دوشنبه، ایرانیها به نظر میرسید که به میانجیهای پاکستانی چراغ سبز برای مذاکرات دادهاند. اما تا صبح سهشنبه، آن سیگنال ناپدید شد و به جای آن خواستهای مطرح شد که آمریکا محاصره دریایی خود را بردارد.
هواپیمای «ایر فورس» ساعتها روی باند در پایگاه مشترک اندروز آماده پرواز نشسته بود — تا زمانی که مشخص شد که این سفر انجام نخواهد شد.
نمایندگان کاخ سفید، استیون ویتکوف و جارد کشنر، که قرار بود از میامی به اسلامآباد پرواز کنند، به جای آن سوار یک هواپیمای دولتی به واشنگتن شدند.
در بعدازظهر سهشنبه، ترامپ با تیم امنیت ملیاش جلسه گذاشت: ونس، ویتکوف، کشنر، وزیر امور خارجه مارکو روبیو، وزیر دفاع پیت هگست، رئیس سیا جان راتکلیف، رئیس ستاد مشترک ژنرال دن کین و دیگر مقامات بلندپایه.
بعضی از مشاوران ترامپ نمیدانستند او به کدام سمت تمایل دارد: حملهای بزرگ به زیرساختهای انرژی ایران، یا زمان بیشتری برای دیپلماسی. او در نهایت دومی را انتخاب کرد.
«در روزهای اخیر میزان شکاف مشخص شد و سوال این بود که آیا رفتن به اسلامآباد به این شکل منطقی است؟» یک مقام آمریکایی گفت. «بنابراین تصمیم بر این شد که به تلاشهای دیپلماتیک کمی زمان بیشتری داده شود.»
بین خطوط: چندین مقام آمریکایی و همکاران ترامپ به نتیجه مشابهی رسیدند: رئیسجمهور فکر میکند که آمریکا هر چه میتوانسته از نظر نظامی بهدست آورده و میخواهد از جنگی که بهطور فزایندهای غیرمحبوب است، خارج شود. او تا زمانی که هر گزینه دیگری را امتحان نکرده، جنگ را از سر نخواهد گرفت.
«به وضوح به نظر میرسد که ترامپ نمیخواهد دیگر از نیروی نظامی استفاده کند و تصمیم به پایان جنگ گرفته است»، یکی از منابع نزدیک به ترامپ گفت.
بله، اما: اگر میانجیهای پاکستانی نتوانند مشارکت ایرانیها را در بازه زمانی ترامپ تأمین کنند، گزینه نظامی دوباره روی میز خواهد بود.
1 498
چه چیزی را باید دنبال کرد: مقامات آمریکایی و میانجیهای پاکستانی منتظرند تا خامنهای در روزهای آینده سکوت خود را بشکند و به مذاکرهکنندگانش دستور واضحی برای بازگشت به میز مذاکره دهد، به گفته منبع منطقهای آشنا با تلاشهای میانجیگری و منبع اسرائیلی با دانش از مذاکرات.
وضعیت کنونی: تمدید آتشبس به ترامپ مقداری از اهرمهایش را هزینه کرده است. او معتقد است که محاصره دریایی که برقرار نگه داشته، بیش از آن را جبران میکند و ادعا میکند که ایرانیها «برای پول گرسنهاند» و حتی نمیتوانند به نظامیها و پلیس خود پرداخت کنند.
در یک پست در «ترست سوشال» شب سهشنبه، ترامپ بهوضوح مشخص کرد که محاصره اهرم اصلی اوست. «ایران نمیخواهد تنگه هرمز بسته شود، آنها میخواهند باز باشد تا بتوانند روزانه ۵۰۰ میلیون دلار درآمد کسب کنند»، او نوشت. «آنها فقط میگویند که میخواهند بسته شود چون من آن را کاملاً محاصره کردهام (بسته!)، بنابراین آنها تنها میخواهند آبرو حفظ کنند.»
«چهار روز پیش مردم به من نزدیک شدند و گفتند: 'آقا، ایران میخواهد تنگه را بلافاصله باز کند'»، ترامپ افزود. «اما اگر این کار را کنیم، هرگز نمیتوان با ایران توافق کرد، مگر اینکه بقیه کشورشان، از جمله رهبرانشان، را نابود کنیم.»https://www.axios.com/2026/04/22/trump-iran-war-power-struggle-ceasefire
1 498
در پایان، گزارش نتیجه میگیرد که آمریکا هنوز به نقطه «تمام شدن مهمات» نرسیده، اما جنگ ایران بهوضوح نشان داده که موجودیهای فعلی برای یک رقابت همزمان در چند جبهه کافی نیست. انویسندگان تأکید میکنند که دولت ترامپ عملاً تصمیم گرفته ریسک کاهش ذخایر را بپذیرد تا جنگ فعلی را با قدرت ادامه دهد. منطق این تصمیم آن است که پیروزی در جنگ جاری مهمتر از حفظ کامل ذخایر برای یک جنگ احتمالی آینده است. با این حال، بازسازی کامل انبارهای موشکی آمریکا و رسیدن به سطح مطلوب موجودیها، فرآیندی چندساله خواهد بود.https://www.csis.org/analysis/last-rounds-status-key-munitions-iran-war-ceasefire
1 498
«آخرین گلولهها؟ وضعیت مهمات کلیدی آمریکا در زمان آتشبس جنگ ایران»
نویسندگان: مارک اف. کانسیان (Mark F. Cancian) و کریس اچ. پارک (Chris H. Park)
——
این گزارش به بررسی وضعیت ذخایر موشکی و مهمات راهبردی آمریکا پس از جنگ ایران میپردازد و این پرسش را مطرح میکند که آیا ایالات متحده در جریان عملیات «خشم حماسی» به مرحله کمبود جدی مهمات نزدیک شده است یا خیر. نویسندگان نتیجه میگیرند که آمریکا هنوز برای ادامه جنگ فعلی ذخایر کافی دارد، اما شدت مصرف موشکها در جنگ ایران شکافهایی را در آمادگی نظامی بلندمدت آشکار کرده است؛ شکافهایی که در صورت وقوع یک جنگ دیگر، بهویژه در برابر چین، میتواند بسیار پرهزینه باشد.
گزارش بر هفت سامانه کلیدی تمرکز دارد که ستون فقرات حملات دوربرد و دفاع هوایی آمریکا را تشکیل میدهند: موشکهای تاماهاوک، JASSM، موشکهای Precision Strike Missile، سامانههای رهگیر SM-3 و SM-6، موشکهای THAAD و پاتریوت. این مهمات طی ۳۹ روز جنگ با ایران با سرعت بالایی مصرف شدند و در برخی موارد بیش از نیمی از ذخیره پیش از جنگ کاهش یافت.
بر اساس برآوردهای گزارش، میزان مصرف مهمات کلیدی آمریکا در جنگ ایران به شکل زیر بوده است:
موشک تاماهاوک (Tomahawk): حدود ۳۱۰۰ موشک پیش از جنگ در انبار وجود داشت و بیش از ۸۵۰ فروند در حملات دریایی به اهداف زمینی ایران مصرف شد.
موشک JASSM: بیش از ۱۰۰۰ موشک دوربرد هواپرتاب در طول جنگ استفاده شد؛ این موشکها عمدتاً برای حمله به اهداف با پدافند سنگین به کار رفتند.
Precision Strike Missile (PrSM): بین ۴۰ تا ۷۰ موشک مصرف شد و برخی گزارشها حاکی از آن است که بخش عمده موجودی اولیه تقریباً استفاده شده است.
SM-3: بین ۱۳۰ تا ۲۵۰ رهگیر ضد موشک بالستیک برای مقابله با حملات ایران شلیک شد.
SM-6: حدود ۱۹۰ تا ۳۷۰ موشک برای مقابله با تهدیدات هوایی و موشکی استفاده شد.
THAAD: بین ۱۹۰ تا ۲۹۰ رهگیر مصرف شد؛ سامانهای که از قبل نیز دارای موجودی محدود بود.
پاتریوت (Patriot): بین ۱۰۶۰ تا ۱۴۳۰ موشک رهگیر استفاده شد؛ بیشترین حجم مصرف مربوط به این سامانه بود.
این مهمات نقش کلیدی در حملات دوربرد و دفاع هوایی آمریکا ایفا کردند و در برخی موارد، بیش از نیمی از ذخایر پیش از جنگ کاهش یافت.
گزارش تأکید میکند که THAAD از حساسترین سامانهها است، زیرا آمریکا تنها هشت آتشبار فعال از این سیستم دارد و تولید رهگیرهای آن بسیار کند است. هر آتشبار شامل چند پرتابگر، رادار AN/TPY-2 و سامانههای کنترل آتش است. از دست دادن یا آسیب دیدن این رادارها میتواند شکاف بزرگی در توان دفاع موشکی ایجاد کند، زیرا جایگزینی آنها سالها زمان میبرد.
مریکا هنوز برای ادامه جنگ فعلی مهمات کافی دارد، زیرا الگوی مصرف در طول جنگ تغییر کرد. در روزهای نخست، حملات گسترده ایران باعث استفاده شدید از موشکهای پیشرفته شد، اما با کاهش حملات پهپادی و موشکی ایران، آمریکا به تدریج از مهمات ارزانتر و کوتاهبردتر استفاده کرد. به عنوان مثال، بمبهای هدایتشونده JDAM و موشکهای JAGM جایگزین بخشی از حملات پرهزینه شدند.
گزارش اشاره میکند که در چهار روز ابتدایی جنگ، ایران بیش از ۲۰۰۰ پهپاد و حدود ۵۰۰ موشک بالستیک شلیک کرد. این موج اولیه باعث شد آمریکا و متحدانش حجم بزرگی از سامانههای رهگیر را مصرف کنند. اما پس از یک هفته، شدت حملات ایران حدود ۸۳ درصد در پهپادها و ۹۰ درصد در موشکهای بالستیک کاهش یافت و همین امر فشار بر ذخایر آمریکا را کم کرد.
با این حال، گزارش هشدار میدهد که زمان جایگزینی مهمات بسیار طولانی است. از لحظه تصویب بودجه در کنگره تا تحویل کامل برخی موشکها، ممکن است بین ۴۲ تا ۶۴ ماه زمان لازم باشد. ا
گزارش همچنین توضیح میدهد که بسیاری از این سامانهها نهتنها برای آمریکا، بلکه برای متحدان آن نیز حیاتی هستند. کشورهای عضو ناتو، ژاپن، کره جنوبی، عربستان، امارات و اوکراین همگی برای دفاع هوایی و حملات دوربرد به این سامانهها وابستهاند. در نتیجه، رقابت بر سر تولید موشکها افزایش خواهد یافت و واشنگتن باید میان نیازهای خود و نیاز متحدانش تعادل برقرار کند.
ب
یکی از نکات کلیدی گزارش، تضاد میان هزینه و اثربخشی است. استفاده از موشکهای چندمیلیوندلاری برای مقابله با پهپادهای ارزان، از نظر اقتصادی قابل دوام نیست. در برخی موارد، آمریکا و متحدانش مجبور شدند برای انهدام پهپادها از هواپیماهای مسلح به توپ یا موشکهای هوا به هوا استفاده کنند؛ راهحلی که موقت است و نمیتواند در یک جنگ طولانی پایدار بماند.
1 498
در بخش سیاستگذاری، مقاله پیشنهاد میکند که آمریکا باید از تحریمهای گسترده فاصله بگیرد و به سمت فشار هدفمند حرکت کند. به جای اعمال فشار بر کل اقتصاد، سیاستگذاران باید شبکههای خاص مرتبط با نخبگان حکومتی را هدف قرار دهند؛ از جمله شرکتهای پوششی در امارات و ترکیه، زنجیرههای تأمین صنعتی، واسطههای مالی و مسیرهای انتقال کالاهای دوگانهمصرف.
نویسنده همچنین هشدار میدهد که ابزارهای جدید مانند ارزهای دیجیتال، شبکههای انتقال غیررسمی پول و سیستمهای پرداخت خارج از دلار، به ایران امکان میدهند مسیرهای دور زدن تحریم را گسترش دهد. بنابراین کنترل این شبکهها، از نگاه او، میتواند مؤثرتر از تحریمهای گسترده باشد.
https://warontherocks.com/why-iran-metabolizes-the-pressure-that-broke-venezuela/
1 498
«چرا ایران فشاری را جذب میکند که ونزوئلا را فروپاشید»
نویسنده: راشد محمد ابانمای
سمت و پیشینه نویسنده: پژوهشگر حقوق، نظریهپرداز حوزه تابآوری نهادی و فشارهای ژئوپلیتیک، و رئیس مرکز ملی حقوق در ریاض
———-
این مقاله تلاش میکند توضیح دهد چرا فشارهای اقتصادی و سیاسی که در کشورهایی مانند ونزوئلا باعث شکاف در حکومت و تضعیف ساختار قدرت شد، در ایران نتیجه متفاوتی داشته است. نویسنده استدلال میکند که بسیاری از تحلیلگران آمریکایی تصور میکنند فشار شدید اقتصادی، تحریم و انزوای سیاسی در نهایت باید به فروپاشی حکومت ایران منجر شود، اما این فرض بر پایه مقایسهای نادرست با کشورهایی مانند ونزوئلا، عراق یا پاناما شکل گرفته است. از نگاه مقاله، ساختار سیاسی و امنیتی ایران به گونهای طراحی شده که فشار خارجی را به جای ایجاد فروپاشی، به عاملی برای انسجام بیشتر تبدیل میکند.
به گفته نویسنده، در ایران مشروعیت حکومت تنها به کارآمدی اقتصادی وابسته نیست، بلکه به ساختار ایدئولوژیک و مذهبی نیز تکیه دارد. رهبر جمهوری اسلامی در مرکز شبکهای قرار دارد که نهادهای امنیتی، مذهبی و اقتصادی را به یکدیگر پیوند میدهد. سپاه پاسداران، بنیادهای شبهدولتی و شرکتهای وابسته به نهادهای حکومتی، بخش بزرگی از اقتصاد رسمی و غیررسمی کشور را کنترل میکنند. این شبکهها به حکومت اجازه میدهند منابع مالی را جابهجا کند، فشار اقتصادی را توزیع کند و تحریمها را از طریق کانالهای غیررسمی دور بزند.
نویسنده توضیح میدهد که برخلاف ونزوئلا، ایران تنها به درآمد نفت وابسته نیست، بلکه دارای ساختارهای اقتصادی موازی است که خارج از نظارت سنتی دولت عمل میکنند. شبکههای وابسته به سپاه و بنیادها میتوانند تجارت، واردات و صادرات را از طریق شرکتهای پوششی، واسطههای منطقهای و مسیرهای مالی غیرشفاف ادامه دهند. همین مسئله باعث میشود تحریمها کمتر از آنچه انتظار میرود، به فروپاشی ساختار قدرت منجر شوند.
یکی از محورهای مهم مقاله، نقش جغرافیا در افزایش تابآوری ایران است. کنترل بخش شمالی خلیج فارس و تنگه هرمز به تهران یک اهرم راهبردی میدهد. تنگه هرمز محل عبور بخش مهمی از انرژی جهان است و هرگونه بیثباتی در آن میتواند بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. نویسنده معتقد است این موقعیت باعث میشود ایران حتی در شرایط فشار شدید، همچنان توان چانهزنی داشته باشد و هزینههای بحران را به بازیگران بینالمللی منتقل کند.
مقاله توضیح میدهد که راهبرد آمریکا اغلب بر این فرض بنا شده که فشار اقتصادی باعث شکاف میان نخبگان حاکم میشود. در ونزوئلا، این مدل تا حدی کار کرد، زیرا ساختار حکومت شکنندهتر بود. تحریمهای آمریکا بین سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹ دسترسی دولت ونزوئلا به بازارهای مالی را محدود کرد، درآمد نفتی را کاهش داد و تولید نفت را از حدود دو میلیون بشکه در روز به کمتر از ۷۰۰ هزار بشکه رساند. کاهش منابع مالی، رقابت میان بازیگران نظامی و سیاسی را افزایش داد و بحران مشروعیت را تشدید کرد.
اما در ایران، فشار خارجی معمولاً نتیجه متفاوتی ایجاد میکند. تهدید خارجی باعث میشود جناحهای داخلی اختلافات خود را موقتاً کنار بگذارند و حکومت بتواند نارضایتیها را به عنوان بخشی از «مقاومت در برابر دشمن خارجی» بازتعریف کند. نویسنده میگوید فشار، در ایران بیشتر نقش چسب سیاسی دارد تا عامل فروپاشی.
مقاله همچنین به ساختار امنیتی دوگانه ایران اشاره میکند. وجود ارتش و سپاه پاسداران به صورت موازی، نوعی افزونگی نهادی ایجاد کرده که باعث میشود آسیب به یک بخش، کل سیستم را فلج نکند. این ساختار، همراه با شبکههای اقتصادی وابسته به حکومت، فشار را جذب و میان بازیگران داخلی توزیع میکند.
نویسنده به اعتراضات اجتماعی در ایران اشاره میکند؛ از جمله اعتراضات سال ۲۰۱۹ و اعتراضات پس از مرگ مهسا امینی. او تأکید میکند که این اعتراضات نشاندهنده نارضایتی عمیق اجتماعی هستند، اما به دلیل انسجام نخبگان امنیتی و اقتصادی، به تغییر ساختاری در حکومت منجر نشدهاند. از نگاه مقاله، این تفاوت میان نارضایتی عمومی و انسجام نخبگان، یکی از مهمترین دلایل بقای جمهوری اسلامی است.
یکی از نکات کلیدی مقاله این است که تحریمهای گسترده میتوانند بهطور ناخواسته قدرت اقتصادی را به سمت نهادهای وابسته به حکومت منتقل کنند. هنگامی که دسترسی به اقتصاد رسمی محدود میشود، تجارت به سمت ناوگانهای حملونقل سایه، مبادلات غیردلاری، شرکتهای واسطه و شبکههای غیررسمی حرکت میکند. این فضا معمولاً توسط بازیگران نزدیک به سپاه و نهادهای شبهدولتی کنترل میشود. در نتیجه، فشار اقتصادی نهتنها حکومت را تضعیف نمیکند، بلکه در برخی حوزهها تمرکز قدرت اقتصادی را بیشتر میکند.
1 498
«ترامپ برای رسیدن به خواستههایش از ایران نیازی به توافق ندارد»
نویسنده: مارک ای. تیسن (Marc A. Thiessen)
تحلیلگر محافظهکار سیاست خارجی، ستوننویس واشنگتن پست و نویسنده سابق سخنرانیهای دولت جورج بوش. او معمولاً از دیدگاههای امنیتمحور و رویکرد سختگیرانه آمریکا در سیاست خارجی دفاع میکند.
تاریخ انتشار: ۲۲ آوریل ۲۰۲۶
در این یادداشت تحلیلی، مارک تیسن استدلال میکند که دونالد ترامپ برای رسیدن به اهداف خود در قبال ایران الزاماً به یک توافق دیپلماتیک نیاز ندارد. از نگاه او، شرایط فعلی به گونهای است که فشار نظامی و اقتصادی میتواند تهران را به عقبنشینی وادار کند، حتی بدون امضای یک توافق رسمی. نویسنده معتقد است که جمهوری اسلامی تصور میکند ترامپ بیش از ایران به توافق نیاز دارد و همین برداشت باعث شده تهران تلاش کند مذاکرات را طولانی کند تا احتمال بازگشت به جنگ کاهش یابد.
تیسن مینویسد ترامپ باید این تصور را از بین ببرد و اگر ایران ظرف چند روز پیشنهاد جدی ارائه نکند، آمریکا باید عملیات نظامی را از سر بگیرد. او حتی پیشنهاد میدهد که حملات جدید مستقیماً رهبران سرسخت جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد. از نگاه نویسنده، اگر در داخل حکومت ایران شکاف وجود دارد، حذف جناح مخالف توافق میتواند مسیر تصمیمگیری را تغییر دهد.
مقاله تأکید میکند که ایران بیش از آمریکا به توافق نیاز دارد، زیرا پس از حدود ۴۰ روز حملات نظامی، اقتصاد و زیرساختهای آن به شدت آسیب دیدهاند. علاوه بر حملات، محاصره دریایی آمریکا باعث توقف بخش بزرگی از تجارت دریایی ایران شده است. نویسنده با استناد به تحلیلهای اقتصادی میگوید حدود ۹۵ درصد تجارت ایران از طریق تنگه هرمز انجام میشود و اگر صادرات نفت متوقف شود، ظرفیت ذخیرهسازی ایران تنها برای حدود دو هفته کافی است. پس از آن، ایران مجبور خواهد شد استخراج نفت را متوقف کند؛ اقدامی که میتواند آسیبهای بلندمدت به صنعت نفت کشور وارد کند.
در گزارش آمده است که بخش مهمی از درآمد نفتی ایران صرف تأمین مالی نیروهای مسلح و بهویژه سپاه پاسداران میشود. بنابراین کاهش صادرات نفت میتواند توان مالی حکومت برای حفظ ساختار امنیتی و نظامی را محدود کند. علاوه بر آن، ایران برای تأمین بنزین داخلی به واردات وابسته است و محاصره دریایی میتواند کمبود سوخت ایجاد کند؛ موضوعی که به باور نویسنده ممکن است فشار اجتماعی و نارضایتی داخلی را افزایش دهد.
تیسن مینویسد اگرچه توان نظامی ایران تا حد زیادی آسیب دیده، اما جنگ پیش از تکمیل کامل فهرست اهداف نظامی آمریکا متوقف شد. او اشاره میکند که فرمانده سنتکام، دریادار برد کوپر، هنوز حدود دو هفته زمان نیاز داشت تا تمام اهداف تعیینشده در عملیات نظامی را هدف قرار دهد. به باور نویسنده، اگر آتشبس اعلام نمیشد، آمریکا احتمالاً اکنون عملیات را به پایان رسانده بود.
در ادامه، مقاله پیشنهاد میکند که ترامپ باید در صورت شکست مذاکرات، محاصره اقتصادی را حفظ کرده و همزمان عملیات نظامی را تکمیل کند. نویسنده توصیه میکند آمریکا و اسرائیل رهبران ایرانی مخالف توافق را هدف قرار دهند، مسیر تنگه هرمز را با زور برای کشتیهای غیرایرانی باز نگه دارند و در نهایت ایران را با یک اولتیماتوم نهایی روبهرو کنند: پذیرش شرایط آمریکا یا نابودی جزیره خارگ، جایی که بخش عمده صادرات نفت ایران از آن عبور میکند.
در جمعبندی، نویسنده معتقد است ترکیب فشار نظامی، محاصره اقتصادی و تهدید مستقیم میتواند قدرت چانهزنی ترامپ را افزایش دهد. از نگاه او، حتی اگر توافقی حاصل نشود، آمریکا میتواند با تضعیف حکومت ایران و افزایش فشار داخلی، به اهداف راهبردی خود نزدیک شود. مقاله با اشاره به سخنان ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشال نتیجه میگیرد که احتمال بازگشت حملات نظامی همچنان وجود دارد و ترامپ ممکن است در صورت عدم همکاری تهران، آتشبس را پایان دهد و حملات را از سر بگیرد.https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/04/22/trump-best-move-iran-negotiations/
1 498
*جروزالم پست (The Jerusalem Post)**
عنوان مقاله: «نقشهای کلیدی ایال زامیر، دن کین و برد کوپر در شکلگیری جنگ ایران»
تاریخ انتشار: ۲۲ آوریل ۲۰۲۶
بر اساس گزارش جروزالم پست، اگرچه تصمیم نهایی برای آغاز جنگ و آتشبس با ایران توسط دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو گرفته شد، اما سه فرمانده نظامی بیشترین نقش را در طراحی و اجرای عملیات داشتند: ایال زامیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل؛ ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا؛ و دریادار برد کوپر، فرمانده سنتکام. مقاله تأکید میکند که این سه نفر، پس از رهبران سیاسی، مهمترین بازیگران در تعیین مسیر جنگ بودند.
طبق گزارش، زامیر نقش اصلی را در متقاعد کردن مقامهای آمریکایی ایفا کرد تا جنگ با ایران را از نظر نظامی قابل اجرا بدانند. او تلاش کرد نشان دهد که زمان حمله محدود است و تأخیر میتواند توان موشکی و هستهای ایران را به سطحی برساند که مهار آن دشوارتر شود. دن کین نیز نقش واسطه میان تحلیلهای نظامی و تصمیمگیری سیاسی ترامپ را داشت و همزمان نسبت به گسترش بیش از حد جنگ هشدار میداد.
در فوریه ۲۰۲۶، نتانیاهو طرحی چهارمرحلهای برای مقابله با ایران ارائه کرد: ترور رهبران ارشد جمهوری اسلامی، نابودی توان موشکی و پهپادی، تحریک نارضایتی داخلی، و در نهایت تغییر رژیم. مقاله میگوید زامیر نسبت به سناریوی تغییر رژیم انعطاف بیشتری داشت، اما کین و کوپر بیشتر بر اهداف نظامی محدود تمرکز داشتند و تمایلی نداشتند آمریکا مستقیماً وارد پروژه تغییر رژیم شود.
بر اساس تقسیم مأموریتها، اسرائیل بیشتر روی فرماندهان نظامی، مراکز سپاه و مناطق مرکزی ایران تمرکز کرد، در حالی که آمریکا جنوب ایران، نیروی دریایی و مسیرهای دریایی را هدف قرار داد. هماهنگی نزدیک میان زامیر و کوپر باعث شد این تقسیمبندی به شکل مؤثری اجرا شود.
یکی از مهمترین استدلالهای زامیر برای حمله، رشد سریع توان موشکی ایران بود. بر اساس ارزیابی او، ایران ماهانه ۲۰۰ تا ۳۰۰ موشک بالستیک تولید میکرد و میتوانست ظرف چند ماه تعداد موشکهای خود را از حدود ۲۵۰۰ به بیش از ۴۰۰۰ برساند. او هشدار داده بود که تأخیر، فشار بیشتری بر سامانههای دفاعی اسرائیل وارد خواهد کرد و همچنین تأسیسات هستهای ایران ممکن است به عمق بیشتری منتقل شوند و هدف قرار دادن آنها دشوارتر شود.
مقاله میگوید جنگ در روزهای نخست برای اسرائیل و آمریکا موفقیتآمیزتر از انتظار بود. حملات اولیه توانست ضربات سنگینی به زیرساختهای نظامی ایران وارد کند، اما ایران نیز با حفظ سطحی مداوم از حملات موشکی، محاسبات اولیه را به چالش کشید. برخلاف انتظار، حملات موشکی ایران بهطور کامل متوقف نشد و جمهوری اسلامی توانست با بازسازی سریع پرتابگرها، پراکندگی تیمهای موشکی و استفاده از مهمات خوشهای، فشار نظامی را حفظ کند.
یکی از مهمترین انتقادهای مقاله مربوط به بحران تنگه هرمز است. گزارش میگوید دولت ترامپ برای سناریوی بسته شدن هرمز آمادگی کافی نداشت. بخشی از این ضعف به کاهش نقش شورای امنیت ملی آمریکا و کنار گذاشتن برخی مقامهای ارشد امنیتی نسبت داده میشود؛ موضوعی که باعث شد هشدارهای تخصصی درباره شدت بحران بهموقع منتقل نشود. مقاله همچنین میگوید آمریکا میتوانست از همان ابتدای جنگ نیروهای بیشتری برای حفاظت از مسیرهای دریایی مستقر کند، اما این اقدام با تأخیر انجام شد.
در جمعبندی، جروزالم پست معتقد است که عملیات نظامی طراحیشده توسط زامیر و مورد حمایت کین و کوپر، بیش از حد انتظار موفق بود، اما ادامه حملات موشکی ایران و بحران هرمز نشان داد که برخی برآوردهای اولیه نادرست بوده است. مقاله تأکید میکند که موفقیت یا شکست تغییر رژیم به ژنرالها وابسته نیست، بلکه بیشتر به جامعه ایران، فعالیتهای اطلاعاتی و تصمیمهای سیاسی آینده بستگی دارد. در نهایت، تبدیل دستاوردهای نظامی به موفقیت راهبردی بلندمدت اکنون بیش از هر چیز در اختیار رهبران سیاسی و دیپلماتیک قرار دارد.
https://www.jpost.com/international/article-893860
1 498
نویسنده: ریچارد فونتین
**رئیس و مدیر اجرایی اندیشکدهٔ امنیت ملی و آمریکای جدید مشاور سیاست خارجی مککین
ترامپ آتشبس را تمدید کرده است. ایران دو کشتی را در تنگه هرمز تصرف کرده است. آیا به دیپلماسی بیشتری در پیش است یا جنگ بیشتر؟
۱. احتمالاً هر دو. مبارزه از هوا و زمین به دریا منتقل شده است. دیگر موضوع بین پهپادها و سیستمهای پدافند نیست، بلکه محاصره در برابر محاصره است. این یک جنگ اقتصادی است که بر تنگه هرمز متمرکز شده است.
۲. محاصره بنادر ایران و محروم کردن سپاه پاسداران از درآمد نفت برای ایالات متحده، به مراتب بهتر از تهدیدات مکرر رئیسجمهور درباره بمباران نیروگاهها و پلها است. تعیین اینکه چه کسی در تهران مسئول چه چیزی است، دشوار است، اما به وضوح تندرویهای سپاه پاسداران اکنون نفوذ قابل توجهی دارند. به نظر میرسد آنها بیشتر به دسترسی خود به منابع توجه دارند تا رنج مردم. جالب است که درخواست اصلی تهران در حال حاضر پایان محاصره است.
۳. مشکل این است که ایران نیز اهرمهایی دارد و از آنها آگاه است. کنترل آن بر رگ حیاتی اقتصادی جهان درد را در همه جا ایجاد میکند، به ویژه در آسیا. تهران بر این باور است که میتواند درد محاصره را بیشتر از دیگران تحمل کند. این ممکن است درست باشد یا نباشد.
۴. به نظر میرسد که کنترل ایران بر تنگه برای تهران از برنامه هستهایاش مفیدتر است. این کنترل اهرم فوری تولید میکند، میتواند افزایش و کاهش یابد و به منابع نظامی کمی نیاز دارد. در حالی که برنامه هستهای تهدیدات بالقوهای تولید میکند، کنترل تنگه تهدیدات واقعی ایجاد میکند و نتایج اقتصادی آن در عرض چند ساعت مشخص میشود.
۵. این درس در جاهای دیگر نادیده نخواهد ماند. آیا پکن نتیجهگیری میکند که میتواند همین اهرم را در بحران تایوان با محاصره صادرات مواد نیمههادی خود ایجاد کند؟ حداقل، نگاه جدیدی به مفهوم قدیمی نقاط کلیدی جغرافیایی – تنگه هرمز، بابالمندب، و تنگه مالاکا – از سوی برنامهریزان نظامی در همه جا صورت خواهد گرفت.
۶. تلاشهای کمتر مورد توجه قرار گرفته بریتانیا و فرانسه برای تشکیل یک ائتلاف که تنگه هرمز را پس از آتشبس پایدار باز نگه دارد، مهم است. این یک عنصر کلیدی در راهحل نهایی است. ایالات متحده و جهان نمیتوانند به سادگی یک شمشیر داموکلس ایرانی را بر فراز این آبراه رها کنند. با وجود شکایات ترامپ درباره متحدان آمریکا، آنها در حال بسیج نیروها هستند تا نقشی حیاتی ایفا کنند.
۷. فراتر از بازگشایی تنگه هرمز،. ایالات متحده به طور حتم به غنیسازی ایران و ذخایر اورانیوم توجه خواهد کرد. معاون رئیسجمهور به درستی بحث را از حق ادعایی ایران برای غنیسازی به این سؤال تغییر داد که آیا تهران در واقع غنیسازی میکند یا خیر. دومی مهمتر است.
۸. رسیدن به یک توافق دائمی با ایران که تمام نگرانیهای امریکا را مرتفع کند، غیرممکن است. منتقدان برجام همواره گفتهاند که یک توافق بهتر همیشه ممکن بود، اگر ایالات متحده ث فشار بیشتری وارد میکرد، یا سختتر مذاکره میکرد، یا هوشمندتر و قویتر عمل میکرد. اکنون زمان نشان دادن آن است. اما انتظار میرود ایران در مسائل کلیدی غیرقابل انعطاف بماند، حتی پس از اینکه رهبری آن کشته شده، پایههای صنعتی دفاعیاش نابود شده و کشورش ویران شده است.
۹. امریکا باید پیامدهای جهانی جنگ را فراتر از بعد اقتصادی ارزیابی کند. برای مثال کاهش موجودیهای موشک و سیستمهای پدافند ، و تمرکز منابع نظامی بر خاورمیانه، به معنای کاهش تمرکز برای آسیا و اروپا است. روسیه و چین به طور اصولی علاقهمند به حفظ این وضعیت خواهند بود، از جمله کمک به ایران برای بازیابی نیرو.
۱۰. در این مرحله، امر کاملاً فراموش شده این این که این ماجرا چگونه آغاز شد: رژیم ایران، تنها چند ماه پیش، هزاران معترض را کشت که چیزی جز یک زندگی بهتر و آزادتر برای خود و خانوادههایشان نمیخواستند. به نظر میرسد کمکی در واقع در راه نبوده است. و حداقل در کوتاهمدت، مردم ایران بزرگترین بازندگان این مبارزه خواهند بود.
https://x.com/rhfontaine/status/2046982604893921340?s=46&t=j9UDnQyxRCXg7Nuf3F_83w
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
