I bet everything on the black one!
Open in Telegram
1 132
Subscribers
-224 hours
-207 days
+11930 days
Posts Archive
یعنی میگم اگه گفتن این مغزمو آروم میکنه که نمیتونم هیچ کاری در قبالش بکنم پس بذارم همینجوری پذیرفته بشه. بیخیال. بقیه کیان.
خب حالا عقب باشیم یا جلو، به ما چه.
یه نفر مدت ها قبل پرسیده بودش چرا حس نمیکنی از بقیه عقب افتادی و دیره واسه دانشگاه و فلان...
من هم از همه عقبترم و هم اینکه همه از ما بهترونن در واقع. نمیدونم به این پذیرش رسیدم که این مسیر مال منه و قرار نیست نور و هواش شبیه مسیر یکی دیگه باشه. یکی از من بهتره و اوکیه، چون یه جا من از یکی بهتر باشم هم اوکیه. جدایِ اینکه بهتر بودن رو ما فقط توی موضوعاتی که توی ذهن خودمون داریم ارزیابی میکنیم و خیلی از پشت پرده هارو نمیدونیم و این مقایسههای مغزمون گاها اشتباهه.
یکی این نقطه راضیه از وضعیتش و یکی نیست،
اما چندسال بعدِ هیچکدومشون دقیقا معلوم نیست.
مقایسه؟! آخه بنده چیکارهی حسن باشم.
درودتان دوستان،
حقیقتا خیلی با زندگی افسرده طورانهای گلاویز شدم.
دست و پا شکسته کمی خوندم این دوران فقط. تازه این وسط مسطا ۲۰سالگی هم گریبانمو گرفت.
واقعیت گاهی حوصله ندارم برم تو آینه حتی خودمو چک کنم و حس میکنم تنفر دارم از همه چیز.
اما خب فردا میام. در واقع حدیث گفت که زیاد بهش رو ندم چون پررو میشه و زودتر یه قالب واسه زندگیم بسازم.
با هدف ۷ ساعت-
اصلا تو کتاب مینوشت اذیت کننده بود میگفتم وا! تو باطله بنویس تو پاسخنامه جوابو وارد کن!
یه مدت کسی تو مدرسه با خودکار مینوشت تو کتابش روحم خراش برمیداشت بعد الان کتابو سه تیکه کردم که پاسخنامه راحت جلو دستم باشه.
جمع کنید کنار، میخوام یه صفحه تست مسائل بزنم و این وزنه ای که امروز همراهم بود و به پام وصل بود و همش دنبالم کشیدمش رو جدا کنم.
امروز سگ که چه عرض کنم یه کنه سیاه افسردگی رو کل روز با خودم کشیدم.
به شخصه قبل اینکه هر چنلی رو جوین بزنم، اول میرم 8Jan و مدتی بعدش که نت وصل شده بود رو چک میکنم.
