en
Feedback
گاهنامه مرجع

گاهنامه مرجع

Open in Telegram

مکانی که دور هم سعی می کنیم محتوای با ارزش خلق کنیم.

Show more
473
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
Repost from Reference Library
این بروشور توسط وزارت دفاع سوئد همین چند وقت پیش برای شهروندان این کشور درست شد که در شرایط جنگی چه کاری باید انجام بدن ( بخاطر اقدام های تهاجمی روسیه و پیوستن سوئد به ناتو ) این نسخه به زبان فارسی برای فارسی زبانان ساکن سوئد نوشته شده! حاوی مطالب بسیار مفید که می‌تونه تو هر شرایط اضطراری کمک کننده باشه

Repost from Reference Library
درود. دیگه پست های چنل گاهنامه (@SUBzMA) همینجا میخوره. اینجا حیفه الکی کاری نکنیم. کلا دوتا چنل: یکی میشه اینجا یکی هم ارشیو کتاب ها: https://t.me/+Pf6C0p4Ag7g3OGM0

لطفا توی کامنت هم اگه موردی هست بگین. این نظر سنجی برای بهتر شدن چنل پرسیده میشه.

همین محتوا ها توی چنل اصلی (محافظ فعلی) جلو بهتره یا بدتر؟
Anonymous voting

دوستان یه سوال.

⭐ چرا «پنجمین زن» خواندنی است؟ پنجمین زن، فقط یک داستان پلیسی نیست؛ سؤال اخلاقی عمیقی مطرح می‌کند قاتل، کلیشه‌ای و ساده نیست خواننده را وادار می‌کند با خودش بپرسد: اگر عدالت کار نکند، انتقام چقدر قابل درک است؟ @SUBzMA

داستان «پنجمین زن» یکی از پرونده‌های جنایی کمیسر کورت والاندر است؛ پلیسی درون‌گرا، خسته و دقیق که با موجی از قتل‌های به‌شدت ح
داستان «پنجمین زن» یکی از پرونده‌های جنایی کمیسر کورت والاندر است؛ پلیسی درون‌گرا، خسته و دقیق که با موجی از قتل‌های به‌شدت حساب‌شده روبه‌رو می‌شود. ماجرا با قتل فجیع یک مرد مسن آغاز می‌شود؛ قتلی که نشانه‌هایی از شکنجه و انتقامی طولانی‌مدت دارد. خیلی زود مشخص می‌شود این قتل اتفاقی نیست و به‌زودی قربانیان دیگری با الگوی مشابه پیدا می‌شوند. والاندر در جریان تحقیقات به این نتیجه می‌رسد که: قربانیان همگی مردانی هستند با گذشته‌ای تاریک در روابطشان با زنان قاتل با برنامه‌ریزی دقیق و صبر طولانی عمل می‌کند انگیزه‌ی قتل‌ها چیزی فراتر از خشم لحظه‌ای است؛ این‌ها حساب‌کشی از گذشته هستند در طول داستان، مانکل لایه‌به‌لایه پرده از خشونت پنهان علیه زنان، سکوت اجتماعی و زخم‌هایی برمی‌دارد که سال‌ها نادیده گرفته شده‌اند. عنوان کتاب به «پنجمین زن» اشاره دارد؛ زنی که دیگر حاضر نیست قربانی خاموش باشد. در کنار پرونده‌ی جنایی، زندگی شخصی والاندر هم دچار آشفتگی است: رابطه‌های شکست‌خورده تنهایی و تردیدهای اخلاقی درباره عدالت و انتقام @SUBzMA

#بریده مادرم حتما میفهمد. اگر انها آن کار را نکرده بودند که چنین اتفاقی نمی افتاد. پلیدی را تنها باید با پلیدی پاسخ داد. وقتی عدالتی وجود ندارد، باید خودمان ان را خلق کرده و اجرا کنیم.(تا سه ساعت و پانزده دقیقه دیگر، رانفلت، میمرد) @SUBzMA

🦜 سلام سلام ! احوالتون چطوره؟ یلدا رو بهتون تبریک میگیم. و امیدواریم بهترین آیام رو در کنار عزیزانتون بگذرونید ❤️🍉

یاد دارم در ایّامِ پیشین که من و دوستی، چون دو بادام‌مغز در پوستی صحبت داشتیم. ناگاه اتّفاقِ مَغِیْب افتاد. پس از مدتی که باز آمد، عتاب آغاز کرد که: در این مدّت قاصدی نفرستادی. گفتم: دریغ آمدم که دیدهٔ قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم. یارِ دیرینه، مرا، گو، به زبان توبه مده که مرا توبه به شمشیر نخواهد بودن رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند باز گویم: نه که کس سیر نخواهد بودن «سعدی-گلستان-باب پنجم-در عشق و جوانی-حکایت شمارهٔ ۸» @SUBzMA

#پشت_صحنه_موفقیت 6. وقتی هیچ‌کس بهت ایمان نداره، جز خودت جی.کی. رولینگ قبل از اینکه «هری پاتر» دنیا رو بگیره، یک مادر تنها بو
#پشت_صحنه_موفقیت 6. وقتی هیچ‌کس بهت ایمان نداره، جز خودت جی.کی. رولینگ قبل از اینکه «هری پاتر» دنیا رو بگیره، یک مادر تنها بود، بی‌پول، و غرقِ ناامیدی. دست‌نوشته‌ی کتابش ۱۲ بار رد شد. ۱۲ بار بهش گفتن: «این داستان فروش نداره.» خیلی‌ها همون‌جا قلم رو زمین می‌ذارن. اما رولینگ نوشت. نه برای شهرت، بلکه برای زنده موندن امید. سال‌ها بعد گفت: «پایین‌ترین نقطه‌ی زندگی‌ام به من پایه‌ای محکم داد تا دوباره خودم را بسازم.» موفقیت او از باور ناشران نیومد؛ از ادامه دادن وقتی هیچ تضمینی وجود نداشت، شروع شد. @SUBzMA

خورشید مرده بود خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت آنها غرابت این لفظ کهنه را در مشق‌های خود با لکهٔ درشت سیاهی تصویر می‌نمودند. ● گوشه‌ای از تولدی دیگر- آیه‌های زمینی ✍🏽 فروغ فرخزاد در کست‌باکس بیشتر گوش دهید @SUBzMA

تو فقط یک‌بار زندگی می‌کنی. از تمام ذرات این پدیده شگفت‌انگیز که بهش هوشیاری گفته می‌شه، لذت ببر و خودت رو توی حسرت و پشیمونی چیزی که قبلاً داشتی غرق نکن.
اروین د یالوم
@SUBzMA

کتاب پرواز بر آشیانه فاخته یا دیوانه از قفس پرید(One Flew Over the Cuckoo’s Nest) به نویسندگی کن کیزی(Can Casey) یه روایت کوچ
کتاب پرواز بر آشیانه فاخته یا دیوانه از قفس پرید(One Flew Over the Cuckoo’s Nest) به نویسندگی کن کیزی(Can Casey) یه روایت کوچیک از اجتماعیه که بیماران روانی در اون به سر می‌برند. این کتاب هنوز هم از مهم ترین نماد‌های ادبیات اعتراضی به شمار میره. ● مجله تایم این رمان رو جزو ۱۰۰ فیلم برتر بین سال های ۱۹۲۳-۲۰۰۵ معرفی میکنه.میتونید ترجمه فارسی این کتاب رو در کانال کتابخانه مرجع پیدا کنید و بخونید. در سال ۱۹۷۵ فیلمی با #اقتباس از این کتاب به کارگردانی میلوش فورمن(Miloš Forman) در سبک روانشناسی و کمدی-درام به همین نام منتشر میشه. از جذابیت‌های این فیلم بازیگری جک نیکلسون در نقش اوله. این فیلم باعث دوباره دیده شدن کتاب هم در جهان میشه. ● این فیلم موفق به دریافت اسکار در تمام پنج بخش اصلی جوایز(Big Five) در سال 1975 میشه. @SUBzMA

Repost from Reference Library
BOOKzMA 2025 REVIEW

از این صحنه غم‌انگیز تر چه چیزی رو میشه در یک کشور مشاهده کرد؟ @SUBzMA

#گفت_و_گو_ادبی آیا کتاب خوب لزوماً کتاب پرفروش است؟ 1. آیا فروش بالا نشانه‌ی کیفیت ادبی است یا فقط بازاریابی قوی؟ 2. چرا بعضی شاهکارهای ادبی فروش کمی دارند؟ 3. سلیقه‌ی عمومی مهم‌تر است یا نظر منتقدان؟ این‌ها پرسش‌هایی هستند که همواره ذهن بسیاری از کتاب‌خوان‌ها را به خود مشغول کرده‌اند. نظر شما چیست؟ لطفاً دیدگاه‌تان را در کامنت‌ها با ما به اشتراک بگذارید.

پادکست این نقطه میزبان: حسین عرب‌زاده این پادکست یک شروع و نقطه‌ای برای یاد گرفتن بهتر زیستن هست. درباره پیدا کردن شوق‌ زندگی
پادکست این نقطه میزبان: حسین عرب‌زاده این پادکست یک شروع و نقطه‌ای برای یاد گرفتن بهتر زیستن هست. درباره پیدا کردن شوق‌ زندگی، هدف، امید، ذهن و دنیای درون و به طور کل خودشناسی هست. “توی این نقطه درباره موضوعات عمیق، موضوعاتی که کسی به ما یاد نداد، مثل اینکه چطور با افکارمون کنار بیایم، احساساتمون چی هستن و چطور باید باهاشون ارتباط برقرار کنیم، مولفه‌های موثر برای زندگی سعادتمند چیه، تاثیر باورها تو زندگی ما چیه و چطور میشه اون‌ها رو تغییر داد. این پادکست تلاش منه برای رسوندن عمیق‌ترین مطالب علمی، فلسفی و spiritual امروز به زبان ساده امروزی به دور از هر خرافه، عقیده و باور غیرضروری…” #پادکست

کمی بعد، همان زن نیز به شکلی مرموز کشته می‌شود. این اتفاق نقطه‌ی عطف داستان است؛ لحظه‌ای که شک به یقین نزدیک می‌شود و خواننده درمی‌یابد آنچه «آسان» خوانده می‌شود، در واقع نتیجه‌ی بی‌توجهی، ساده‌انگاری و اعتماد کورکورانه است. از این‌جا به بعد، جست‌وجوی حقیقت آغاز می‌شود؛ جست‌وجویی که نه فقط به دنبال قاتل، بلکه به دنبال فهم ماهیت شر در دل یک جامعه‌ی ظاهراً آرام است. در قتل آسان است، کریستی بیش از هر چیز بر روان انسان‌ها تمرکز می‌کند. قاتل در سایه زندگی می‌کند، رفتاری عادی دارد، حرف‌هایی معمولی می‌زند و درست به همین دلیل خطرناک است. این کتاب یادآوری می‌کند که تهدید همیشه چهره‌ای خشن یا غیرعادی ندارد؛ گاهی پشت لبخندی ساده، پشت ادب و نزاکت، یا حتی پشت کمک‌کردن‌های به‌ظاهر خیرخواهانه پنهان شده است. فضای روستا در داستان، نمادی از جامعه‌ای کوچک اما بسته است؛ جایی که همه همدیگر را می‌شناسند و همین آشنایی، باعث کور شدن چشم‌ها می‌شود. افراد به‌جای پرسش، عادت می‌کنند توجیه کنند. به‌جای شک، سکوت می‌کنند. و در چنین فضایی‌ست که قتل، واقعاً آسان می‌شود. این رمان فقط یک معمای جنایی نیست؛ نقدی‌ست بر بی‌مسئولیتی جمعی، بر این تصور خطرناک که «حتماً اشتباهی شده» یا «چنین چیزی ممکن نیست». آگاتا کریستی با ظرافت نشان می‌دهد که وقتی جامعه تصمیم می‌گیرد نبیند و نشنود، قاتل نیازی به هوش خارق‌العاده ندارد؛ کافی‌ست صبور باشد. قتل آسان است کتابی‌ست که بعد از بسته‌شدن آخرین صفحه، همچنان در ذهن می‌ماند. نه به خاطر پیچیدگی صرف داستان، بلکه به خاطر پرسشی که بی‌صدا مطرح می‌کند: اگر شر درست کنار ما باشد، و ما آن را نادیده بگیریم، مقصر چه کسی‌ست؟

قتل آسان است رمانی‌ست که آرام آغاز می‌شود، اما به‌تدریج پرده از ترسی می‌کشد که در دل روزمرگی پنهان شده است. آگاتا کریستی در ا
قتل آسان است رمانی‌ست که آرام آغاز می‌شود، اما به‌تدریج پرده از ترسی می‌کشد که در دل روزمرگی پنهان شده است. آگاتا کریستی در این اثر، به‌جای آن‌که خواننده را با صحنه‌های پرهیجان یا قتل‌های ناگهانی شوکه کند، او را وارد فضایی می‌کند که در آن خطر، عادی جلوه می‌کند و مرگ، لباس «اتفاق» به تن دارد. داستان با گفت‌وگویی ساده در قطار شروع می‌شود؛ گفت‌وگویی میان مردی غریبه و زنی سالخورده که با آرامشی نگران‌کننده از مرگ چند نفر در روستایش سخن می‌گوید. مرگ‌هایی که ظاهراً تصادفی‌اند، اما تعدادشان آن‌قدر زیاد شده که دیگر نمی‌توان آن‌ها را تنها به شانس بد نسبت داد. زن باور دارد که قاتلی در میان آن‌هاست؛ کسی که قتل را پشت حوادث روزمره پنهان کرده و با مهارتی ترسناک، جان انسان‌ها را می‌گیرد بی‌آن‌که رد واضحی از خود باقی بگذارد.