نیلیگون
Open in Telegram
مینویسم، به هر خطی که قلم میخواد.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
728
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-3230 days
Posts Archive
728
نمیدانم، شاید تو از اینکه نوشته شوی خسته شدی، که کلمهای برای نوشتنت به قلمِ من نمیشیند.
728
کاش میتوانستم غمِ چشمهایت را در آغوش بگیرم و زیر گوشت بگویم: «به تو قول میدهم به اندازهی تمام اشکهایی که ریختی، آزادی را نفس بکشی.»
728
من در این سالها احساساتی را فهمیدم، و در خود حمل میکنم که توان بیانشان را ندارم. ذهنیتی نسبت به مفاهیم و پدیدهها در من است که نمیتوانم همهاش را بگویم و بنویسم. من برای بیان حس و درکم نسبت به پیرامون کلمه کم میآورم.
-فروغ عزیزم، نامه به ابراهیم گلستان
728
کلمات را کنار هم بچین، قلم در دست بگیر و بنویس؛ اگر تو نوشته شوی، کلمه به کلمهات را میبویم، میبوسم، در خود غرق میکنم.
728
Repost from N/a
ازم حالم رو بپرسی قطعا میگم خوبم، اما اگر بغلم کنی اشکهام لباست رو خیس میکنه.
728
اگر همهچیز طور دیگهای بود؛ الان زیر نور ماه دراز کشیده بودم، تو رو نگاه میکردم و سیاست، گلوله، جنگ برام صرفا یه کلمه بودن.
728
دلم میخواد حرف بزنم، دلم میخواد این بغضی که سالهاست گیر افتاده رو نجات بدم، دلم میخواد از زندگی بگم، از درد بگم، از آزادی بگم، اما تا میخوام لبهام رو تکون بدم میفهمم خیلی وقته صدام تموم شده.
728
هر گوشه رو نگاه میکنم غم نفس میکشه، چشمهای آدمها، وسط خیابون، لابهلای گلها، بین قاصدکها، ابرهای آسمون، وجود من، من، من، من.
