𝑫 𝑯, لواطـہ فـࢪشتگان
Open in Telegram
در آخر روزی این خودنویس ِخیس ، دی را خواهد کُشت ' . . . “ᴹᵃʸ ᵗʰᵉⁱʳ ᶜʰⁱˡᵈʳᵉⁿ, ᵒⁿᶜᵉ ᵗʰᵉʸ’ᵛᵉ ˡᵉᵃʳⁿᵉᵈ ᵗᵒ ˢᵗᵃⁿᵈ, ᵈⁱᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᵖˡᵃᵍᵘᵉ ᴬⁿᵈ ᵐᵃʸ ᵗʰᵉʸ ᵇᵉ ˢᵗʳᵘᶜᵏ ᵇʸ ᵗʰᵉ ʷʳᵃᵗʰ ᵃⁿᵈ ʳᵃᵍᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᴬˡᵐⁱᵍʰᵗʸ, ˢᵒ ᵗʰᵃᵗ ᵗʰᵉ ᶜᵒᵘʳᵃᵍᵉ ᵗᵒ ʷᵃˡᵏ ⁱⁿᵗᵒ ᵗʰⁱˢ ʷᵒʳˡᵈ ⁱˢ ᵇᵘʳⁱᵉᵈ ʷⁱᵗʰ
Show moreIran58 524The category is not specified
3 292
Subscribers
-1924 hours
-1147 days
-43630 days
Posts Archive
هیچجوره اون روزا یادم نمیره آداک:)
اینکه چقدر برای پارتای رمان انتظار میکشیدم و با خوندنش ذوق میکردم😭
چنل روبیکا مشغول پاسخگویی به سوالاتمhttps://harfeto.timefriend.net/17887877324195 دریچه ی ارتباطی :
چنل روبیکا مشغول پاسخگویی به سوالاتمhttps://harfeto.timefriend.net/17887877324195 دریچه ی ارتباطی :
« نحصیحت مردے ڪہ توسط من ، اسیر شدہ بود »رنگ شهامت میخواهد آلن ، مگر که جز سیاه تورا به بند دیگه ای نبسته اند ؟ اندوه واقعی در آن است که صورتی پوشیده باشی همرنگ نیلوفر های مرداب و در درونت سیاهی گرداب حمل کنی ... که تو زنده باشی به نیلگون ترین رنگِ گونه و سایه ات چنان محو شده باشد انگار که روحی در خود حمل نمیکنی .
Repost from ㅤ‘ 𝖣𝖨𝖵𝖱𝖦𝖭𝖳 诞 پڪ جئون ,
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤсветитсяㅤ𔓨 ﹙𝗁ı𝗀𝗁 𝗊𝗎𝖺𝗅ı𝗍𝗒﹚ ? ?
ㅤㅤㅤ𝖽𝖾𝗏 ' ı𝗅 ı𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝖾𝗌𝗍 ﹫ 𝗋ı𝖽𝖾 𝗈𝗋 𝖿*𝖼𝗄 ¡ ¡
Repost from 𝑽ē𝑵𝑶𝑹
+1
من از رقابت با بقیه خوشم نمیاد اصلا اگه ببینم چیزی که میخوام رو بقیه هم میخوان دیگه سمت اون نمیرم.
Repost from 𝑽ē𝑵𝑶𝑹
+1
بهترین راه برای اینکه قلبت نشکنه، اینه که وانمود کنی قلبی نداری.
- دیمن سالواتور -
Repost from N/a
⨾ وقتى او بميرد؛ او را از ميان غبار جهان برداريد؛ چنان كه نسيم برگ آخر پاييز را از زمين بر مىچيند. بگذاريد روحش در باد حل شود و در نور ذوب گردد. و او را به ستارههاى كوچک تبديل كنيد؛ ستارگانى كه هر یک، نفس جاودان مهربانى و حضور اويند. بگذاريد در قامت نور بر آسمان بتابد و چهرهی شب را بيارايد؛ آنگاه آسمان ديگر تنها آسمان نخواهد بود؛ بلكه لبخند اوست كه در تاريكى میدرخشد. و جهانيان سر در گريبان حيرت، عاشق شب خواهند شد؛ شبى كه به جاى سردى، گرماى لبخند پر مهرش را در خود دارد. آن زمان خورشيد با همهى سوز و شكوهش رنگ مىبازد؛ چرا كه درخشش او در تاريكى از هزار طلوع دروغين روز زيباتر است. و آدميان خواهند فهميد كه جاودانگى در نور خالص عشق است؛ نه در گرماى خستهی خورشيد. وقتى او بميرد پايان نخواهد بود؛ تنها شكلى ديگر از حضور آغاز مىشود؛ حضورى درخشان در دل بینهايت شب؛ جايى كه مرگ نيز در برابر نورش سر تعظيم فرود میآورد.
