en
Feedback
چارسوگ

چارسوگ

Open in Telegram

رباعی

Show more
Iran133 423The category is not specified
342
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+2130 days
Posts Archive
معشوقه‌ی دلنشین و زیبای منی آری که تمام آرزوهای منی هر چند برای دیگران کابوسی ای مرگ ولی همیشه رویای منی #کرامت_نعمت‌زاده @charsug

ما‌بینِ تمام خارها، گل بودن در کشورِ سفت‌و‌سخت‌ها، شل بودن ما را چه غم از شماتتِ عقل بشر آنجا که فضیلتی‌ست کسخل بودن #کرامت_نعمت‌زاده @charsug

هرگز نشود ذات، پدیدار کسی پس نیست شناسایی او کار کسی یک مرگ طلب دارم از آن ذات غنی هرچند خدا نیست بدهکار کسی #کرامت_نعمت‌زاده @charsug

با بغضِ ستم حبِ وطن هم دادند مطرود شدن در انجمن هم دادند هنگامِ فروشِ بخت، نفرین‌شدگان از طالعِ شوم خود به من هم دادند #کرامت_نعمت‌زاده @charsug

همچون غزل و ترانه باشد ما را پایانِ خوشِ زمانه باشد ما را این مرگ که دیگران از آن می‌ترسند یک بازیِ کودکانه باشد ما را #کرامت_نعمت‌زاده @charsug

برای کودکان مدرسه میناب: نقاشیِ زیبایِ خدا را کشتند در مدرسه کودکانِ ما را کشتند یک مشت حرام‌زاده‌یِ اهریمن معصوم‌ترین فرشته‌ها را کشتند #کرامت_نعمت‌زاده @charsug

Repost from چارسوگ
آمیخته غم درونِ آب و گِلِ من هر روزِ خدا، نشسته در منزلِ من در سینه‌ی من صدایِ الرّحمن است دَفن است هزار آرزو در دلِ من #کرامت_نعمت‌زاده @charsug

ظلمت‌زده‌ایم، آفتابی بفرست سجیل به جای هر کتابی بفرست مردم چه کم از ناقه‌ی صالح دارند؟ اندازه‌ی سوگ ما عذابی بفرست #کرامت_نعمت‌زاده پی‌نوشت: خداوند با ناقه صالح، قوم ثمود را آزمود به اینکه آب نهر، یک روز به ناقه اختصاص داشت و مردم در روز بعد می‌توانستند از آب استفاده کنند و حق هیچ تعرضی به این شتر را نداشتند. اما با گذشت زمان، عده‌ای ناقه را از بین بردند و دیگران نیز بدان رضایت دادند. در نتیجه عذاب الهی نازل گشت و همه مشرکان نابود شدند. @charsug

از دشت عدم به دهر شلیک شدم محبوس در این جهان تاریک شدم یک گام دگر به سمت مقصد رفتم یک سال دگر به مرگ نزدیک شدم #کرامت_نعمت‌زاده @charsug

از رأفت و مهر خویشتن می‌گوید گوه می‌خورد و سپس سخن می‌گوید بیگانه‌یِ غاصبِ وقیحی، ما را در موطنِ خویش بی‌وطن می‌گوید #کرامت_نعمت‌زاده @charsug

در جنگِ مجازیان، چریکیم همه اما پی ننگ نام نیکیم همه مایی که به حرصِ دانه‌ای لال شدیم در قتلِ کبوتران شریکیم همه #کرامت_نعمت‌زاده @charsug

از جامِ علی اهلِ خرد می‌نوشند اصحابِ سخن کنارِ او خاموشند گر شیرِ خدا جنابِ حیدر باشد در گردنه‌هایِ سخت باقی موشند #کرامت_نعمت‌زاده @charsug

تو جانی و بی‌تو بودِ من را چه‌ کنم بی جان تو بگو وجودِ تن را چه کنم ذره‌ذره تو را به دست آوردم خرمن‌خرمن، جدا شدن را چه‌ کنم #کرامت_نعمت‌زاده @charsug

دیگر هوسِ جام و سبویی نکنم دل در قفسِ سلسله‌مویی نکنم پرسید که: «سقفِ آرزوهایت چیست؟» پاسخ دادم که: «آرزویی نکنم» #کرامت_نعمت‌زاده #ليلة_الرغائب @charsug

جامی که مرا ز هوش می‌اندازی از آن‌همه جنب و جوش می‌اندازی گیسوی تو نیستم که هر دفعه مرا در وصل به پشت گوش می‌اندازی #کرامت_نعمت‌زاده @charsug

همواره نمود و می‌نماید خرتان هم انترتان نموده هم منترتان این دست خدا نیست که می‌پندارید ابلیس کشیده دست روی سرتان #کرامت_نعمت‌زاده @charsug

در گیسویِ یار، بختِ ما پیدا بود هر روز، امیدِ وصل، در فردا بود شب‌هایِ فراق تا سحر جان کَندیم سرتاسرِ عمرِ ما شبِ یلدا بود #کرامت_نعمت‌زاده @charsug

با خنجر اعتماد و کاری می‌زد با نیت خیر و قصد یاری می‌زد می‌خواست به خاطرم بماند یادش حق داشت که زخم یادگاری می‌زد #کرامت_نعمت‌زاده @charsug

هم بخت به این دیار برمی‌گردد هم آب به جویبار برمی‌گردد روزی در تُنگ اگر نهنگی جا شد آن روز دوباره یار برمی‌گردد #کرامت_نعمت‌زاده @charsug

چون لکه‌یِ ننگ مانده بر دامن‌تان زشت است سَگانه دُم تکان دادن‌تان این حلقه‌یِ کیست رفته در گوشِ شما زنجیر چه کرده است با گردن‌تان #کرامت_نعمت‌زاده @charsug