ناگفته
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
335
Subscribers
+124 hours
+117 days
+2830 days
Posts Archive
335
سیدنی سویینی خسته نمیشه اینقدر ازش استفاده جنسی میشه؟ بس کن زن. من شرمم شد. کار تو بازیگریه نه بازیگری فیلمهای بزرگسالان.
335
طرفدار بارسلونا بودن تو این سالها راحتترین کار دنیاست. فکر کن هم هانسی فلیک سرمربی تیمت باشه، هم وینیسیوس تو تیم رقیب مستقیمت.
335
صادقانه بخوام بگم این حرکت خیلی سالمی واسه من نیست. وقتایی که ذهنم شلوغه یا حالم تعریفی نداره عامدانه این کارو میکنم تا حواسم پرت اپیزودهای ندیده بشه بیشتر تا مسائل شخصی و مهم خودم.
335
فیلم که داشتم فرانچایز ترنسفورمرز رو میدیدم و رسیدم به فیلم بامبلبی.
سریال هم که چند تا همزمان دارم پیش میبرم که سه تاشونو بخوام بگم
The Mighty Nein
Mobland
Cyberpunk Edgerunners
335
من اینقدری با هوش مصنوعی ارتباطی ندارم که هرباری این چالشهای ترند رو میخوام امتحان کنم بهم میگه تو یکی گه نخور من هیچی ازت نمیدونم.
335
این چیزیه که ناراحتم میکنه. به خاطر شرایط ویژهای که درونشم نمیتونم خیلی از شغلها رو بپذیرم ولی خب دنبالشم و امیدوارم پیدا کنم.
335
گپ زدن با مامان
وقت گذروندن و بازی با برادرزادهام
قدم زدن شبونه با موزیک
فیلم و سریالهایی که میبینم
دنبال کردن فوتبال
گیم
335
خب امشب هم بریم یه خورده قدم بزنیم و گپ. هستم پیشتون:
https://t.me/BluChtBot?start=62a7af05bcd9ac888c
335
همونقدری که من این روزها راحت همه رو کنار میذارم حق میدم که آدمها هم همینکارو در قبال من انجام بدن. برام مهم نیست. این روزها اصلا آدم اجتماعی و مناسبی برای ارتباط نیستم. احتمال اینکه هر کسی رو ناراحت کنم هست و خیلی هم اتفاق میوفته. در دو سه روز گذشته پدرم چند بار به خاطرم عصبانی شده که این طرز رفتار درست نیست و همش به همه بداخلاقی میکنی. واسه همین میفهمم و حق میدم بهت. منتها قبل اینکه بگی این یارو چرا یکهو بزنه زیر میز و همه چی رو خراب کنه پیش خودت فکر کن چه اتفاقاتی تو این همه سال افتاده که این یارو این تصمیم رو گرفته. اگه آدم منطقی باشی و عاقلانه فکر کنی متوجه میشی این خودت بودی که تو این همه سال پروسه کنار گذاشتن من رو شروع کردی. من فقط دیگه دلم نمیخواست آدم بازی تو باشم حتی اگه باعث بشه آدم بده داستان باشم.
335
بابابزرگ همیشه آدم آرومی بود. خیلی خیلی کم دیدم عصبانی بشه. بعد از فوتش با بابام که در موردش حرف میزدیم همیشه این رو میگفتیم. بابام هم میگفت آروم بودنش واسه این بود که این دنیا و آدمهاش ذرهای براش اهمیت نداشتن. نه اینکه آدم بیرحمی باشه یا محبتی به کسی نداشته باشه. نه. اتفاقا رفتارش با آدمها همیشه خوب بود. منتها کسی رو جدی نمیگرفت. براش مهم نبود کسی پشت سرش حرف میزنه یا نه. براش مهم نبود کسی بهش سر میزنه یا نه. توقعی از کسی نداشت و خودش کارای خودش رو انجام میداد. اگه کسی باعث ناراحتی یا عصبانیتش میشد راحت کنارش میذاشت. حتی تا چند وقت قبل از زمینگیر شدنش با اینکه سن و سالی ازش گذشته بود ولی خودش خریدارهای خونه رو انجام میداد و سعی میکرد اسباب زحمت کسی نباشه. بچهتر که بودم فکر میکردم این چه طرز زندگی کردنه. آدم باید اجتماعی باشه. با همه بگه و بخنده. تا نیمههای شب تو جمع خانوادگی بشینه. ولی الان که یه خورده بزرگتر شدم میفهمم چقدر دارم شبیه خودش میشم. احتمالا حق با توئه بابابزرگ. احتمالا آرامش در تنها بودن و از کسی انتظاری نداشتنه. احتمالا آرامش در کنار گذاشتن آدمهاییه که حتی اگه دوستشون داشته باشی ولی میفهمی بیشتر از اینکه حس خوب بگیری ازشون انرژی منفی میگیری. حق با توئه بابابزرگ.
335
ببخشید مامان. من همهی سعیمو کردم این غول رو شکست بدم ولی نشد. هر بار با یه شکل جدید برمیگرده.
