en
Feedback
دࢪنـگ،

دࢪنـگ،

Open in Telegram
61
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+230 days
Posts Archive
حس می‌کنم عکسی برای ارائه ندارم، اما چون گفتید دلتون می‌خواد خودتون رو وادار به نوشتن کنید، این و این عکس‌ هارو انتخاب کردم دلیل خاصی هم جز این ندارم که این‌ عکس ها برای من بیشتر از هر عکسی یادآورِ زمان‌ها و احساساتی‌ان که هنوز هم باهام موندن. فکر کردم می‌تونه چالش جالبی برای نوشتن باشه.

فردریک بکمن در کتاب «مردی به نام اُوه» به نقل از اُوه نوشته بود:
خانه‌ها منصف بودند؛ چیزی را به آدم می‌دادند که لیاقتش را داشت. حرفی که متأسفانه نمی‌شود دربارهٔ آدم‌ها زد.
تمامِ این خونه، از در و پنجره و دیوار و پله‌هاش، سال‌ها محافظِ پنج نسلی بوده که توش زندگی کرده‌اند؛ نسلی که توی این خونه نفس کشیده‌اند، سوگواری کرده‌اند، خوشحال بوده‌اند، عشق ورزیده‌اند، از هم رنجیده اند، و چه‌بسا احساساتی رو تجربه کرده‌اند که نمی‌شه اسم دقیقی روشون گذاشت. هر نسل هم، به سهم خودش، چیزی به این خونه اضافه کرده و چیزی از خودش توی اون جا گذاشته؛ تا جایی که امروز، هنوز هم می‌شه ردِ زندگیِ هر پنج نسل رو، جایی میون دیوارها و راهروها و اتاق‌ها پیدا کرد. با وجود تموم ترک‌ها و شکستگی‌هاش، هرچقدر هم که بهش خیره شی، هیچ‌وقت نمی‌تونی همه اون چیزی رو که توی دلش پنهون کرده، کشف کنی. انگار که زمان، با وجود تموم تلاشی که برای برملا کردن اسرار و ناگفته‌های این خونه، از طریق ترک‌ها و شکستگی‌هاش کرده، موفق نبوده و در نهایت، خودش را به اسارتِ این خونه سپرده است. و این، دقیقاً همون تعریفی از زمانِ که باورش دارم.
با توجه به توضیحات خودتون بوده و صرفا سعی کردم نگاهِ خودم رو قاطیش کنم~

فردریک بکمن در کتاب «مردی به نام اُوه» به نقل از اُوه نوشته بود:
«خانه‌ها منصف بودند؛ چیزی را به آدم می‌دادند که لیاقتش را داشت. حرفی که متأسفانه نمی‌شود دربارهٔ آدم‌ها زد.»
تمامِ این خونه، از در و پنجره و دیوار و پله‌هاش، سال‌ها محافظِ پنج نسلی بوده که توش زندگی کرده‌اند؛ نسلی که توی این خونه نفس کشیده‌اند، سوگواری کرده‌اند، خوشحال بوده‌اند، عشق ورزیده‌اند، از هم رنجیده اند، و چه‌بسا احساساتی رو تجربه کرده‌اند که نمی‌شه اسم دقیقی روشون گذاشت. هر نسل هم، به سهم خودش، چیزی به این خونه اضافه کرده و چیزی از خودش توی اون جا گذاشته؛ تا جایی که امروز، هنوز هم می‌شه ردِ زندگیِ هر پنج نسل رو، جایی میون دیوارها و راهروها و اتاق‌ها پیدا کرد. با وجود تموم ترک‌ها و شکستگی‌هاش، هرچقدر هم که بهش خیره شی، هیچ‌وقت نمی‌تونی همه اون چیزی رو که توی دلش پنهون کرده، کشف کنی. انگار که زمان، با وجود تموم تلاشی که برای برملا کردن اسرلر و ناگفته‌های این خونه، از طریق ترک‌ها و شکستگی‌هاش کرده، موفق نبوده و در نهایت، خودش را به اسارتِ این خونه سپرده است. و این، دقیقاً همون تعریفی از زمانِ که باورش دارم.
با توجه به توضیحات خودتون بوده و صرفا سعی کردم نگاهِ خودم رو قاطیش کنم~

Repost from Minerva

Repost from Minerva
این پیام + یکی از عکس های کانال که دوست دارین در موردش بنویسید(نقد، نظر، متن ادبی، داستان و.....) فوروارد کنید و برام یک عکس مشخص کنید که براش بنویسم (هدفم بیشتر نوشتن متن های مفهومیه) @photography_minerva

این پیام + این آلبوم رو فور کنید ازتون فور کنم💕

Repost from embrace of death
photo content

photo content

photo content
+1

این عکس+پیام رو فور کنید و یک عکس از بارون ریپلای کنید تا اینجا بزارم باهم ببینیم✨️

photo content

Repost from Wouldn’t You ?
این پیام رو با عکس مورد علاقتون از اینجا فوروارد کنید تا بیام و عکسای خوشگلتون ببینم و بفرستمشون اینجا📷🐈‍⬛

Repost from Wouldn’t You ?
photo content

Repost from No.13
photo content

Repost from No.13
photo content

عکس مورد علاقتون رو از اینجا + این متن رو فوروارد کنید توی چنلتون تا شب عکس هارو بذارم توی چنل و دور هم ببینیم.