مستبشرة
Open in Telegram
{ ضَاحِكَةࣱ مُّسۡتَبۡشِرَةࣱ } [سوره عبس: ۳۹] . میگذرم از هر آنچه که قلبم را وصل زمین میکند. . «الدُّنيا دارُ مَنْ لا دارَ لهُ ولها يَجمعُ مَنْ لا عقلَ لهُ» . « بریدن از همه به سوی الله » https://t.me/Mostabsherah_11/5 اولین پست
Show more290
Subscribers
No data24 hours
+87 days
+530 days
Posts Archive
290
Repost from دلتنگ مجاهد
بهروی شاخهِ کاجی وطن، فریاد میسازیم
بهقلب و جبههی سنگر، پر از ایمان میتازیم
نه از غوغای موج تیز، نه از دشتهای آتشخیز
به محو لشکر فرعون، چو شیر، ژیان میتازیم
ز راه سرخ شیرمران و بیدارانی خطشکن
درفشِ عزم حیدر را به هر میدان میتازیم
برای رونق اسلام و تطبیق احکام آن
سپر بر تن، کفنبر دوش و با اسلام میتازیم
ببین سنگر ز مردانست چه برق شمشیری دارد
صدا اللهاکبر است که بر طغیان میتازیم
نگاه ما به شرق و غرب زمین را پاک از کفری
به شام تیرهی ظالم، همه از جان میتازیم
تناب ترس و ذلت را بدست هرگز نمیگیربم
که بر سمت فروغ دین، سبکجولان میتازیم
نمیلرزد دل ما از هجومی دستهی کرکس
که ما با بال شاهینی، سوی کفران میتازیم
به پاس حرمت و خون شهیدان سپهسالار
در این معرکهی پرسوز به دست قرآن میتازیم
توحیدیار حقانی
290
Repost from N/a
مکان: حرم مطهر نبوی ﷺ
زمان: نماز صبح
تنها چند دقیقه پیش از اذان به مدینهٔ منوره رسیدیم؛ مسیری طولانی رانندگی کرده بودم و از شدت خستگی دیگر نایی برایم نمانده بود. در همان حال که در ذهن خود رخصتهای سفر و بهانههای نرفتن به نماز جماعت را سبکسنگین میکردم، دیدم مادر گرامیام -که فدایش شوم- وضو گرفته و با اشاره میگوید شایسته نیست انسان تا اینجا برسد و حتی یک رکعت نماز را بیرون از حرم به جا آورد.
لباس پوشیدم و با پاهایی سنگین راهی شدم. شیخ صلاح البدیر -حفظه الله- امامت نماز صبح را بر عهده داشت؛ در رکعت نخست، قرائت را از سورهٔ مریم آغاز کرد و یک صفحه و ربع تلاوت نمود و در رکعت دوم نیز یک صفحهٔ دیگر را به پایان رساند.
پس از سلام نماز و به هنگام بازگشت، مادرم را با چشمانی اشکبار دیدم؛ با تاثر از سرگذشت مریم صدیقه -علیها السلام- سخن میگفت؛ از اینکه چگونه با دیدن آن فرشته ترسید و به پروردگار رحمان پناه برد، و از دشواریِ لحظات درد زایمان، و هراس سنگین از نگاههای مردم و بدگوییهایشان.
سپس رو به من کرد و گفت: تو زن نیستی تا عمق اندوه و رنج او را دریابی؛ تو از زاویهٔ دید یک مرد میاندیشی؛ اگر زن بودی، بیگمان اشک میریختی.
بخشی از همدلی ما با دیگران، در حقیقت برخاسته از همدلی ما با خودمان است؛ انگار که ناخودآگاه خودمان را در شرایط و جایگاه آنها مجسم میکنیم.
- شیخ بدر آل مرعی
290
Repost from «سطرهای سپید»
بزرگترین تهدید، خطر از دست دادن خود
است، به قدری بیسر و صدا رخ میدهد که
انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.
#تیکه_کتاب
290
ـــــــو باز هم سالِ تحصیلی جدید و اشتیاق برای رفتن به حوزه...
یادِ سختیهای شیرین بخیر 💔ـــــــو برای منی که دیگر در کلاسهای حوزه جایی ندارم... الله توفیق دهد طلب علم را ادامه دهیمـ...آمین الحمدلله کلاسهای مجازی زیادی برگزار میشود و این عطشِ تعلیم و تعلم را تا حدودی تسکین میدهد...
290
Repost from کانال حفظ قرآن مجید
پروردگارا...
میترسم راه را گم کنم یا به شقاوت و رنج بیفتم.
اندیشهام انسانی است و تدبیرم برای امور، محدود و معمولی...
در آستانهی تغییر مسیر زندگی دنیاییام هستم؛ نمیدانم آیا در حق هستم یا نه.
آنچه من میدانم و تو نیز میدانی، این است که به اذن تو، رفتنم به سوی تو ثابت و استوار است.
از تو استقامت میخواهم و هر آنچه جز آن است، به خودت میسپارم؛
ای پروردگاری که همهی خیر نزد توست، ای دانای تمام نهانها، ای آفرینندهی جهانها و آفرینندهی جانها و پیکرهای آدمیان...
از تو بخشش، عافیت، خشنودی و توفیق میخواهم.
از تو میخواهم که گم نشوم و تلاش و کوششم نیز تباه نگردد.
از تو میخواهم نه گمراه شوم، نه کسی را گمراه کنم و نه در حالی که نمیخواهم، به گمراهی کشانده شوم.
از تو میخواهم منحرف نشوم و از راهت نلغزم.
خودت برایم انتخاب کن و مرا به انتخاب خودم وانگذار؛
زیرا تو توانایی و من ناتوانم،
تو میدانی و من نمیدانم...
سرگردانی همچون آتشی در وجودم شعله میکشد؛
و من جز دغدغهی خشنودی تو از خودم، هیچ دغدغهای نمیخواهم.
پس از من خشنود باش و مرا نیز به آنچه برایم مقدر کردهای، خشنود و راضی گردان.
ای زندهی پایدار و برپادارندهی همهی هستی... 🤍
@madraseyehefz
290
... وقتی پایت در مسیر میلغزد و در معرض سقوط و هلاکت قرار میگیری، گاهی دستی به سمتت میآید تا نجاتت دهد تا دوباره به مسیر برگردی و ادامه دهی
و اما امان از وقتی که بخواهی تنها به مسیر برگردی...
هی تقلا میکنی و چنگ میزنی ولی هر بار بیشتر فرو میروی و از بیشتر از مسیر دور میشوی.....
چه کسی میتواند تو را نجات دهد!!
حالا که کسی در کنارت نیست که دستت را بگیرد و کمکت کند، ناامید نشو تو سلاح دیگری به کار بگیر.. دعا و نماز... تضرع در بارگاهش را فراموش نکن، قطعا خیلی قویتر به مسیر باز میگردی...
بر او توکل کن و منتظر دستی نباش که به سمتت متمایل شود
بلند شو و ادامه بده...
#بین_من_وخودم
290
Repost from «سطرهای سپید»
تمام درها را کوبیدم و بیشتر راهها را رفتم،
اما این بار سکان کشتیِ زندگیم را به دست کسی میسپارم که نقشه دریا را از خود من بهتر میداند. از امروز بار سنگینِ نگرانی را از دوشِ جان برمیدارم و میسپارمش به خدای مقتدر و مهربانی که هیچوقت بندهاش را تنها نگذاشته.
{.... وَأُفَوِّضُ أَمۡرِیۤ إِلَى ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ بَصِیرُۢ بِٱلۡعِبَادِ } [سُورَةُ غَافِرٍ: ٤٤]
.... و من كار خود را به الله واگذار مىكنم؛ زیرا الله نسبت به [کردارِ] بندگان بیناست.
