𝗓𝗁𝖾𝗇𝗇𝗂 𝖽𝗂𝗏𝖺 𝁨
Open in Telegram
ֶָ֢𝅄𝖺 𝗁𝗈𝗆𝖾 𝖿𝗈𝗋 𝖮𝗎𝖿𝖾𝗇𝅄 ֶָ֢ 𝗂𝗇 𝖺 𝖽𝗋𝖾𝖺𝗆 𝖿𝗎𝗅𝗅 𝗈𝖿 𝖿𝗅𝗈𝗐𝖾𝗋𝗌, 𝗐𝖾 𝖿𝗈𝗎𝗇𝖽 𝖹𝗁𝖾𝗇𝗇𝗂 ⌁ ۫ ִ archive: @zhenniarchive ◟𖥻🗞៹┊ @sunzhennii_bot
Show more687
Subscribers
+124 hours
+157 days
+530 days
Posts Archive
Repost from 南洋 archive ;
«نقاب سایهها» از نگاه من، به روایت من 南洋随笔 :
اون موقع که این سریال رو دیدم (تایم قطعی نت) خیلی وقت بود دنبال سریالی میگشتم که واقعا من رو با خودش ببره. نه اینکه چند قسمت اول جذاب باشه و بعدش فقط ادامهاش بدم چون دلم نمیاد نصفه رهاش کنم. دنبال چیزی بودم که وقتی پلی رو میزنم، دیگه حواسم به هیچ چیز دیگهای نباشه؛ چیزی که منو وادار کنه پلک نزنم، نفس نکشم و فقط بخوام بفهمم یک قدم بعدش چه اتفاقی میافته. و وقتی veil of shadows رو شروع کردم، همون قسمت اول فهمیدم با چیزی که این مدت دنبالش میگشتم طرفم. یکهو به خودم اومدم و دیدم چندین قسمت رو پشت سر هم دیدم، بدون اینکه حتی متوجه گذشتن زمان شده باشم. تازه هر قسمت بهجای اینکه جواب سوالهام رو بده، چند سوال جدید توی سرم میکاشت که باعث میشد فقط بیشتر بخوام ادامه بدم. بنظرم بزرگترین نقطه قوت این سریال اینه که هیچوقت برای پیچیده به نظر رسیدن، بیدلیل پیچیده نمیشد. پلاتش واقعا حسابشده بود و هر بار که فکر میکردم بالاخره فهمیدم چه خبره، یک تکهی جدید از پازل رو میذاشت جلوم و مجبورم میکرد دوباره همه چیز رو از اول نگاه کنم. بارها فکر کردم فهمیدم چه کسی خوبه، چه کسی بده، چه اتفاقی قراره بیفته و داستان به کجا میره، و تقریبا هر بار سریال خیلی راحت ثابت کرد که هنوز چیزی نفهمیدم. و من عاشق همین بودم. برای من یکی از جذابترین چیزها در تماشای یک داستان اینه که بتونه ذهنم رو واقعا درگیر خودش کنه. نه با سوءتفاهمهای کشدار و اعصابخردکن، بلکه با داستانی که باعث بشه خودم بخوام فکر کنم، حدس بزنم و دنبال سرنخ بگردم. و این سریال دقیقا همینطور بود و حتی یک لحظهی اضافه هم نداشت که حس کنم دارم صرفا زمان پر میکنم. اما چیزی که باعث شد این سریال فقط یک «داستان خوب» برای من نباشه، نحوهی روایت کردنشه. از کارگردانی و میزانسن گرفته تا اکشن، جلوههای ویژه و قابهایی که بعضی وقتها واقعا نمیفهمیدم چطور تونستن همچین چیزی رو جلوی دوربین بسازن. لحظهای نبود که موقع دیدنش به کارگردان و عواملش فکر نکنم و با خودم نگم چطور ممکنه یک فیلمنامهی به این پیچیدگی رو انقدر زنده و قابللمس به تصویر کشیده باشن. بخاطر همین اینجا باید از کارگردان ادوارد حرف بزنم. چون بعد از این سریال دوباره بهم ثابت شد که چرا اینقدر به کارگردانیاش اعتماد دارم. ادوارد فقط یک داستان پیچیده رو تعریف نمیکنه؛ بلده چطور کاری کنه تو خودت رو داخل اون داستان پیدا کنی. بلده تعلیق رو بسازه بدون اینکه مدام با شوکهای مصنوعی تو رو هل بده، بلده اکشن رو طوری فیلم بگیره که فقط «قشنگ» نباشه و واقعا هیجانش رو حس کنی. و از همه مهمتر، بلده احساسات و جزئیات فیلمنامه رو به تصویر تبدیل کنه؛ طوریکه حتی وقتی دیالوگی در کار نیست، قاب خودش داره داستان میگه. برای همین موقع تماشای این سریال بارها به این فکر میکردم که هر کسی میتونست این فیلمنامه رو بسازه، اما هر کسی نمیتونست اینطوری روایتش کنه. ادوارد از اون کارگردانهاست که امضاش رو میتونی وسط یک سکانس تشخیص بدی؛ اون سکانسهای خفهکننده، میزانسنهای دقیق، بازی با نور و قاب و اون حسی که انگار دوربین فقط شاهد اتفاقات نیست، بلکه خودش بخشی از داستانه. حتی طنزش هم برای من دقیقا در جای درست خودش قرار داشت. نه اونقدر زیاد که فضای داستان رو خراب کنه و نه اونقدر کم که بین این همه تنش و معما خفه بشی. از طرفی هم پنج تا مینکرکتر داری که فقط برای خوشگل بودن توی قاب نیستن. روابطشون، کمستریهاشون و بازی بازیگرها کاری میکنه که خیلی زودتر از چیزی که انتظار داری بهشون وابسته بشی. وقتی هم که به آخرش رسیدم، با وجود تمام غمی که پایانش داشت، چیزی که بیشتر از همه توی ذهنم موند فقط خودِ پایان نبود. اتفاقا این سریال یک چیز مهمتر بهم یاد داد. اینکه گاهی لازم نیست یک سریال فقط به خاطر پایانش ارزشمند باشه. بعضی داستانها اونقدر خوب مسیرشون رو طی میکنن که حتی اگر بدونی آخرش قراره قلبت رو بشکنن، باز هم ارزش این رو دارن که از تکتک لحظههایی که تا رسیدن به اون پایان بهت میدن لذت ببری. من برای پخش شدن این سریال یک سالونیم منتظر موندم، قسمتهاش رو ناناستاپ دیدم، برای معماهاش مغزم رو به کار انداختم، از کارگردانی و بازیهاش ذوق کردم و به شخصیتهاش وابسته شدم. و هیچکدوم از اینها با یک پایان غمگین، بیارزش نمیشن. چون بعضی داستانها ارزش این رو دارن که برای مدتی تو رو از دنیای خودت بِکَنن و با خودشون ببرن. حتی اگر در نهایت، سالم و دستنخورده تحویلت ندن.
Repost from 南洋 archive ;
Veil of Shadows | 月鳞绮纪
ژانر:
شوانهوان داریم، اکشن داریم، جلوههای ویژهی خفن داریم، رمنس داریم (یه نمه برومنسِ خونهخرابکن هم داریم)، راز و توطئه داریم، موجودات عجیب داریم، پنج تا مینکرکتر داریم که یکی از یکی جذابتره و سریال خیلی محترمانه انتظار داره بین «دنبال کردن پلات» و «خیره شدن به کرکترها» یکی رو انتخاب کنی (در حالی که هیچکدوم رو نمیتونی)، کمستری داریم و سکانسهایی داریم که نمیذارن حتی برای نفس کشیدن پلک بزنی. خلاصه همه چی داریم؛ فقط آرامش نداریم. پس اوضاع تحت کنترله؟ به هیچ وجه.بازیگرهای اصلی:
Ju Jingyi: Lu Wuyi Joseph Zeng: Wu Shiguang Chen Duling: Wu Wangyan Tian Jiarui: Ji Ling Yan An: Li Jieچرا باید ببینمش و توی عمارت وی گیر بیفتم؟
چون میای یک سریال فانتزی و معمایی شروع کنی، از همون اول پرت میشی وسط یک عالمه راز و اتفاق عجیب، شروع میکنی سرنخ جمع کردن، به هر چیزی شک میکنی، برای هر اتفاق یک تئوری میسازی، بعد سریال میاد تئوریهات رو یکییکی میذاره توی سطل زباله، همزمان پنج تا کرکتر خوشگل تحویلت میده که نمیتونی ازشون چشم برداری و کمستریهاشون هم اجازه نمیدن روی پلات تمرکز کنی. تبریک میگم، دیگه راه برگشتی نیست.آیا ارزش اون همه بدبختی رو داشت؟
-پلات و معماها؟ صددرصد. -لو وویی و جی لینگ؟ کاپلی که اصلا قرار نبود اینقدر به من آسیب بزنه. -کرکترهای عجیب یانآن؟ یک سریال جدا از داستانشون میشه ساخت. -پنج تا مینکرکتر؟ هرکدوم به تنهایی یک دلیل برای ادامه دادن سریال. -سینماتوگرافی؟ قابهایی که بعضی وقتها بیشتر از دیالوگها حرف میزدن و باعث میشدن وسط داستان یادت بره اصلا داشتی دنبال چی میگشتی. -اندینگ؟ سکوت میکنم. -ارزشش رو داشت؟ آره. با تمام بدبختیهاش، آره. و امتیاز نهایی من: 8.5/10
Repost from 𝖼︎𝗂𝗇︎𝗇︎𝖺𝗆︎𝗈𝗇︎ ྀ
️️ ️️️ ️ ️️️️️ ️️️ ️ ️️️️️ ️ ࣪᷼ ᮢ ࣳິ warო hush #tsuki
️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️ ️️️️️肉桂 ოᦅde️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️
️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️ ️️️️️ ️ ️️️️️️️ ️ ️ ࿙
Repost from ۫ ᤣ९ 𝗐𝗋𝗂𝗍𝗍𝖾𝗇 𝖻𝗒 c𝗁𝗎𝗋𝖺𝗇
𝃚𝃚𝃚𝃚 𝟢𝟫𝟢𝟫 𝁜 𝖼𝗁𝗎𝗋𝖺𝗇 𝖽𝗈𝗎𝗒𝗂𝗇 𝗎𝗉𝖽𝖺𝗍𝖾
" 🍁 "
