Tara🪽
Open in Telegram
4 071
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-2830 days
Posts Archive
4 071
ما واقعا هنر کرده بودیم
هنر کرده بودیم که با وجود زخمهای بسیارمان،
هنوز مهربان بودیم،
هنر کرده بودیم که با وجود تمام دلخوریها و رنجهایی که در ما اقامت داشت، همچنان لبخند میزدیم و دلمان نمیآمد کسی را برنجانیم و
بانی شکستن هیچ دلی باشیم؛
ما هنر کرده بودیم که خودمان بغض داشتیم و برای شادی و موفقيت دیگران دعا میکردیم!
هنر كرده بوديم كه با وجود اين همه گرونی
همچنان برای هدف ها و آرزوهامون میدویدیم،
هنر کرده بودیم که همچنان امیدوار و ادامه دهنده بودیم و هستیم
ما هنر کرده بودیم که هم به هزار تومنی گفتيم یه تومن، هم به یه ميليون گفتيم یه تومن، هم به یه میلیارد، میگیم یه تومن!
تاوان این نُه تا صفر، عمر و جوونی ما بود که بیارزش شد !
ساده و بیشیله بودن هنر میخواست و ما از هنر لبریز بودیم،
از داخل خون دل میخوریم و از بیرون میخندیم و ادامه میدیم 🤍🫂
تارا’
4 071
دلم میخواد مغزم رو از سرم در بیارمو
بزارم جلوم ، براش یه لیوان چایی بریزم و بگم :
عزیزم میشه انقدر به همه چیز فکر نکنی ؟
میشه بیخیالش بشی !!
چون واقعا داری نابودم میکنی
4 071
یادآوری آخر شب:
و خدا دوباره تورا جمع و جور خواهد کرد؛
چنان که گویی هرگز از هم نپاشیده بودی🤍✨
4 071
یه وقتایی حال دلت بعدِ یه عالمه سختی،
اونقدر خوب میشه که از ذوق
اشک تو چشات حلقه میزنه
من اون حالو هزار بار واست آرزو میکنم🤍✨
4 071
یه وقتایی حس میکنم
بیشتر از سنمون دیديم
بیشتر از عمرمون شکستيم
بیشتر از اون که باید ، فکر کرديم
حرص خورديم، تلاش كرديم، ساختيم
زود بزرگ شديم
و خیلی زود داريم پیر میشيم ..
تارا'
4 071
نسل ما تو جوونی
كرونا رو ديد
جنگ رو ديد
بي برقی رو دید
بی آبی رو دید
پرش ناگهانی و زیاد دلار رو دید
نرسیدن به آرزوهاشو وقتی که آرزوهاش یکییکی عقب افتادن دید
سر پایین و شرمندگی پدرش رو دید
نسل ما بيشتر از سنش ديد و بيشتر از توانش تحمل كرد
و با همهی اینها هنوز هر صبح بلند میشه لبخند میزنه
نه از سرِ بیدردی، از سرِ دوام
از سرِ اینکه یاد گرفت هروقت خورد زمين بلند شه و به شكل ديگه اي ادامه بده!
❤️🩹🫂
4 071
در هیاهوی زندگی فهمیدیم،
چه بسیار دویدنهایی کردیم، با سرعت و انرژی هر چه تمام
که فقط پاهامون رو ازمون گرفت، در حالی که انگار ایستاده بودیم، و بعد از تمام آن تقلاها نه ما رو جلو برد، نه افقی رو نزدیکتر کرد
بدون هیچ پیشرفت و امیدی
فقط تکرار روزهایی که هر صبح بیدار شدیم و تند تر از دیروز دویدیم، برای هیـــــچ!
ما حیف بودیم، تلاشگر بودیم، مهربون بودیم؛ مسئولیت پذیر بودیم، پای کار بودیم، با اراده بودیم، باهوش بودیم، متعهد بودیم، منضبط بودیم، از خودگذشتگی داشتیم، ولی حیف بودیم واسه این دوره از تاریخ، واسه این نقطه از جغرافیا،حیف بودیم عزیز من ✨
تارا’
4 071
در هیاهوی زندگی فهمیدیم،
چه بسیار دویدنهایی کردیم، با سرعت و انرژی هر چه تمام
که فقط پاهامون رو ازمون گرفت،
در حالی که گویی ایستاده بودیم،
و بعد از تمام آن تقلاها نه ما رو جلو برد، نه افقی رو نزدیکتر کرد
بدون هیچ پیشرفتی، هیچ امیدی
ما فقط هر روز بیدار میشیم و تند تر از دیروز میدوییم
تارا’
4 071
این دخترایی که زیر فشار کار و زندگی خم میشن اما نمیشکنن
دارن با هزار جور گرفتاری هر روز میجنگن
شاهد فرو ریختن چیزاییان که با زحمت و جون کَندن ساخته بودن
و با این همه فردا دوباره بلند میشن که از اول بسازن
چقدر قوی، محکم و صبورن🪽🤍
تارا’
4 071
سالها بعد
مثلا دوسال بعد
من همه چيز رو فراموش كردم، از همه چيز گذشتم، روزهاي بد رو پشت سرگذاشتم، آدم هاي بد زندگیم رو حذف كردم، ديگه بخاطر اون چیزی كه امروز براش گريه كردم، گريه نمیکنم، ميدونی سالها بعد خيلی دير ميشه، برای غصه خوردن، برای پشيمون شدن، از اتفاق هاي امروز
خيلي دير ميشه،
سالها بعد من آدم ديگهای شدم
سالها بعد همه چيز عوض ميشه،
اين زمان همه چيز رو تو خودش حل ميكنه
سالها بعد ديگه مهم نيست كه امروز چی شد،
هیچ چيز مهم نيست
من سالها بعد دیگه اون آدم سابق نيستم
اوج گرفتم و پرواز کردم
🤍🪽
تارا’
4 071
میدونی قوی بودن از کجا شروع میشه ؟
از همونجایی که شروع میکنی به خط زدن و کنار گذاشتن آدم هایی که مناسبت نیستن، بدون ترس از تنهایی🪽🤍
4 071
دوست داشتن یه آدم مثل این میمونه که به یه خونه جدید نقل مکان کنی، اوایل هیچی ازین خونه نمیدونی و با کنجکاوی میخای تک تک جاهاشو پیدا کنی و باهاشون آشنا شی
در همین حین به یه جاهایی از خونه بر میخوری که خراب و پوسیده و ترك خوردهس و اصلا با سلیقه تو جور نیست
ولی دلت نمیاد به خونه دست بزنی و چیده مانشو خراب کنی و با خودت میگی خب با همین خرابه ها کنار میام مهم اینه که زیاد نیستن
اما وقتی کم کم زمان میگذره متوجه میشی این خرابی ها خیلی بیشتر از اون چیزی هستن که تو فکرشو میکردی
اونجاست که سعی میکنی درستشون کنی، میگی کمکش میکنم، ترمیمش میکنم و درست میکنی
ولی اگه اون آدم ظرفیت اون حجم از کمک و مهر محبت رو نداشته باشه عمر چندان زیادی نداره و دوباره خراب میشه، هرچقدرم تلاش کنی و از جونت مایه بذاری بی فایدهس
کم کم میفهمی این خونه خرابی زیاد داره و داره جونتو به لبت میرسونه میفهمی هر چه قدرم که برای این خونه وقتتو،ذوقتو،احساستو، علاقتو، قلبتو بزاری که جون بگیره
فایده ای نداره چون این خونه به همین وضعش عادت کرده دقیقا همینجاست که اون خونه رو باید برای همیشه ترک کنی
روزی هزار بار با خودت تکرار کن و به خودت یادآوری کن
تو هیچی کم نداشتی و کم نذاشتی، و همهی سعی و توان، انرژی و مهربونیت رو گذاشتی
ولی کسی که آدم خوب تو زندگیش ندیده، روش ارتباط درست، درک از رابطهو آدم سالم، ظرفیت احترام گذاشتن، توجه کردن، و درک از آدم امن رو نداره…
یه اندازه ای داره، اگه تو بیای به اون اندازه دست بزنی
فقط خودت رو اذیت میکنی
یه سری چیزا خارج از حد و ظرفیت آدماس
🪽🤍
تارا’
