jen ‘s fıle پك جنی
Open in Telegram
͏ ͏ ıconıc : jennie ‘s ıt gırl # ruby box t.me/ru1bybot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
176
Subscribers
No data24 hours
-157 days
-10230 days
Posts Archive
Repost from без soo`s
𝀛 dıor `s без света - 𝟶𝟹𝟽
ᰵ soo 𝇃 🍬 ܴ a.rk
Repost from 𝒜𝗇𝗀𝖾𐨹𝗅𝗂𝖼 𝗋𝖾𐨹۫𝗏𝖾𝗋𝗂𝖾 ͟ຼرزی
(𖥻🎱 ׁ ׅ #조개 roseluné
· · ─ ·𖥸· ─ · ·
Repost from N/a
من همانا هستم که به او میگفتند بی رمق و پژمرده..
خسته و رنجور در کنج اتاقک نشسته است و درد هایش را با پنجره در میان می نهد. میگفتند حرف عشق و عاشقی نزنید او خشمگین میشود.. عشق را چه است دگر؟همان که کم عقلان درگیرش میشوند؟ لیکن متوجه حرف های خودش نمیشد،چندین مدت بعد فهمید عشق و عاشقی چه است و به چه درد میخورد. هنگامی که سپیده دم شده است و کنار دریا پرسه میزد،میتوان گمان کرد چه شده است؟ به سمتش گام برداشت... برخلاف اوقات قبل این بار او بود که مکالمه را آغاز میکرد. -به عشق در نگاه اول اعتقاد داری؟.. سونو پاسخ داد: /امم..شاید...برایم چیزی نمایان نیست،تصمیم گیری سخت است..بله یا خیر؟ همان دم با حس گرمایی کل وجودش با آتش آغوشش گرم شد،و عشقی مانند هیزم سوخته دوباره جان گرفت.. گویا هیزم قبلا سوخته بوده است و الان به ادامه آن میپردازد.. و بوسهی او بر ترقوهاش باغچهی رویش گلهای صورتی و آبی بود که در تاریکی همیشگی گیر افتاده بود،و آزاد شد...همانند کبوتری در قلب هردو،همانند سخن نهفته در خلأ.. خلأ ایی که برای هردو جاودانه بود..ولی آن دو با پر کردن خلأ ها با هر بوسه ایی که باران عاشقانه ازش چکه میکرد آن را به مرز لبریز شدن میبردند. ~چه زیبا گفتی سونگهون..درست است،تو حتی نمیدانستی عشق چه است.. منم همانطور،منم همانطور مانند تو بودم.. تنها بودم..تا وقتی که بومگیو را دیدم،او قناری صورتی نسبتا شادی بود، و من آبی غمگین،که در سیاهی دروغ گیر کرده بودم،اما زمانی که با او آشنا شدم ساعت متوقف شد،جهان فرو ریخت و جهان دیگری به من روی کرد.. سونگهون،این را از طرف خودم..تهیون،به تو میگویم.. عشق مثل نبض است؛ تا هست، زندگی جریان دارد. پس بدان این واژه ای سطحی نیست..عشق همان دریاست؛ بیآن، کویری خشک میشوی، و با آن، ذرهای از خودت در موجها حل میشود... آن را سبک نشمار؛پس قدرش را بدان!.. .
Repost from 𝐇𝐨𝐦𝐞.
+4
#381141425:: Déɾιʋαɳƚ à ƚɾαʋҽɾʂ ԃҽʂ ɳυιƚʂ ʂιʅҽɳƈιҽυʂҽʂ, ʅҽ ƈœυɾ ɱυɾɱυɾҽ ԃҽʂ ɾêʋҽʂ ԃσυx. ϑ𐑞 ִֶָ
Repost from N/a
◜#smilesdawn a story of sungwon◞
! ⏑ 𝐀 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞 𝐬𝐥𝐞𝐩𝐭 𝐛𝐞𝐧𝐞𝐚𝐭𝐡 𝐭𝐚𝐢𝐥𝐨𝐫𝐞𝐝 𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐠𝐢𝐥𝐝𝐞𝐝 𝐰𝐚𝐥𝐥𝐬, 𝐰𝐚𝐢𝐭𝐢𝐧𝐠 𝐟𝐨𝐫 𝐚 𝐬𝐨𝐮𝐥 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐞𝐧𝐨𝐮𝐠𝐡 𝐭𝐨 𝐰𝐚𝐤𝐞 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐫𝐧𝐢𝐧𝐠.
