weak hero class
Open in Telegram
- weak doesn’t mean powerless. some fights are silent, but the scars scream ! ㅤ✶ https://t.me/weakherofile
Show moreIran143 588The category is not specified
251
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+530 days
Posts Archive
از مجری خواسته شد از هر چهار نفر بپرسه که چطور با بچهها صمیمی میشن و هرکدوم برای برقراری ارتباط راحتتر و مراقبت از اونا به چه نکاتی توجه میکنن.
هیونووک گفت وقتی کمی جوونتر بود، قبلاً دربارهی این موضوع فکر کرده بود. گفت حتی چند سال هم از آن زمان نگذشته، و اضافه کرد که کمی حسرت میخوره
حالا که تمرکز بچهها محدودیتهایی داره، اون به این فکر کرده که چطور واقعاً اونا رو روی نمایش متمرکز کنه
برای همین از بچهها درباره چیزهایی که دوست دارن سؤال میکرد و از طریق اون سعی میکرد علایق مشترک پیدا کنه تا به بهتر شدن تمرکزشون روی اجرا کمک کنه
مجری: پس دوباره میپرسم، برای کوچکترین عضو بودن چه حسی یا مهارتی لازمه؟
هیونووک: اینکه اول خودت به هیونگها و نوناها نزدیک بشی و شجاعت داشته باشی
کانگنام: موافقم
هیونگها: تو که اول پیش ما نیومدی!!! ما اول نزدیک شدیم… ولی گفتن هیونووک خیلی برای آشپزی زحمت کشید 😭
مجری: بله، برای آشپزی خیلی تلاش کردی، هاها. پس از طریق آشپزی بهشون نزدیک شدی؟
هیونووک: بله
و بعد مجری از هیونووک خواست یک نکتهی اجتماعی برای همهی 'کوچکترها' در هر جمعی بگه، با اینکه میدونست سؤالهای مربوط به روابط اجتماعی میتونه حساس باشه
هیونووک: فقط به بقیه نزدیک بشید. من شخصاً سعی کردم قدمبهقدم جلو برم و ارتباط برقرار کنم. واقعاً توی زندگیم همه تلاشم رو کردم
مجری: تو کوچکترین عضو گروه هستی، درسته، چوی هیونووک؟
هیونووک: بله، درسته
مجری: بهعنوان جوانترین معلم، "برگ برنده" یا روش خاصی داشتی که محبتِ بزرگترها رو به دست بیاری؟
هیونووک: بیشتر از اینکه برگ برندهای داشته باشم، فکر میکنم بهعنوان معلم، تمرکزم اول از همه روی بچهها بود. راستش حتی مطمئن نیستم که اینقدرها هم مورد محبت قرار گرفته باشم
کانگنام: اون واقعاً خیلی بامزه بود
هیونووک: اوه، خیلی ممنونم. پس بهجای اینکه اسمش رو برگ برنده بذارم، فقط خیلی تلاش کردم
ـㅤ✶〈بعد از مدرسه، معلم تهری〉 نشست خبری تولید 🏫 پخش اولین قسمت: یکشنبه ۲۲ فوریه، ساعت ۲:۱۰ ظهر به وقت ایران !
ㅤ
🐰 اول از همه خیلی ممنونم که این فیلم رو دوست داشتید
🐰 و اینکه منو هم دوست دارید...
🐰 عزیزهای من...
🐰 حالا باید چی کار کنم؟
🐰 چون قراره
🐰 یه مدتی با شما باشم
🐰 نگران نباشید
🐰 عجله نکنیم
🐰 به حرف ادمین گوش بدید
🐰 اگه آروم نشید،
🐰 اگه به ادمین گوش ندید من میرم!
💬 چی میخوای بگی؟
↪️ 🐰 اینکه دوستتون دارم
🐰 اگه چیزی هست که کنجکاوید
🐰 یا حرفی که میخواید بزنید، عجله نکنید
🐰 چون میخوام بخونمش
🐰 صبر کنید، هنوزم باور نمیکنید خودمم؟
🐰 "هنوزم باور نمیکنید خودمم؟ زیادیاید!"
🐰 "دوستتون دارم"
🐰 آروم باشید×۳
🐰 برم یه لحظه بیرون و برگردم؟؟
🐰 نه، فکر کنم ادمین
🐰 فقط ازم خواست برم بیرون و دوباره برگردم
🐰 آهان، فهمیدم.
🐰 یه لحظه میرم و سریع برمیگردم
🐰 باید لباسمو هم عوض کنم
🐰 فعلاً خداحافظ 💛
ㅤ
🐰 اول از همه خیلی ممنونم که این فیلم رو دوست داشتید
🐰 و اینکه منو هم دوست دارید...
🐰 عزیزهای من...
🐰 حالا باید چی کار کنم؟
🐰 چون قراره
🐰 یه مدتی با شما باشم
🐰 نگران نباشید
🐰 عجله نکنیم
🐰 به حرف ادمین گوش بدید
🐰 اگه آروم نشید،
🐰 اگه به ادمین گوش ندید من میرم!
💬 چی میخوای بگی؟
↪️ 🐰 اینکه دوستتون دارم
🐰 اگه چیزی هست که کنجکاوید
🐰 یا حرفی که میخواید بزنید، عجله نکنید
🐰 چون میخوام بخونمش
🐰 صبر کنید، هنوزم باور نمیکنید خودمم؟
🐰 "هنوزم باور نمیکنید خودمم؟ زیادیاید!"
🐰 "دوستتون دارم"
🐰 آروم باشید×۳
🐰 برم یه لحظه بیرون و برگردم؟؟
🐰 نه، فکر کنم ادمین
🐰 فقط ازم خواست برم بیرون و دوباره برگردم
🐰 آهان، فهمیدم.
🐰 یه لحظه میرم و سریع برمیگردم
🐰 باید لباسمو هم عوض کنم
🐰 فعلاً خداحافظ 💛
ㅤ
🐰 شما خیلی بامزهاید
🐰 اول از همه، لطفاً منو بیرون نکنید
🐰 لطفاً
💬 لطفاً از پیامهای خصوصی خودداری کنید
↪️ 🐰 هی، الان دیگه!
🐰 اصلاً میدونی من کیام که اینطوری رفتار میکنی؟
🐰 گفته بودم برمیگردم
🐰 ولی انگار اینجا آدمهایی هستن که دوست دارن شوخی کنن
🐰 واقعاً؟
🐰 نه، واقعاً خودمم
🐰 چون انگار باورتون نمیشه
🐰 اگه یه عکس جدید بذارم که هیچجا منتشر نشده
🐰 باورتون میشه؟
🐰 بذار ببینیم...
🐰 اینم من توی عکسی که موهامو گرفتم
🐰 چیااپ
🐰 آره، خودمم
🐰 بله، واقعیه
*عکس*
🐰 واقعاً منم
🐰 کاملاً درستههههه
🐰 خودمممم
🐰 خب، لطفاً همه آروم باشید~~~~❤️
🐰 پس اول از همه
🐰 کلی حرف داشتم که بزنم
🐰 و حالا اینجام
🐰 همین الان اومدم
وقتی فقط آرام و بیصدا مینشستم، صدای آواز پرندهها شنیده میشد و هیچ صدای دیگری نبود؛ برای همین جای فوقالعادهای برای تمرکز کردن بود. همهچیز در محل فیلمبرداری واقعاً بینقص بود
صبحها در صحنه فقط صدای پرندهها میآمد. در گوشهای از اتاق مینشستم و اطرافم سکوت بود، فقط پرندهها آواز میخواندند. اگر به سمت رودخانه میرفتم، فقط صدای جریان آب شنیده میشد. آنجا مکانی شگفتانگیز، آرام و پاک بود
