en
Feedback
...سودایِ اقلیمِ نیلوفر 🪷

...سودایِ اقلیمِ نیلوفر 🪷

Open in Telegram

و روحش، با عطشی جان‌سوز، در تمنای زیستن میان جهان‌های ناگفتهٔ داستان‌ها می‌سوخت. @leemanaseri

Show more
370
Subscribers
+3324 hours
+367 days
+4030 days
Posts Archive
ایا زه رښتیا هم همدومره یم؟ ایا زما په خاموشۍ کې دومره شور و؟ ایا زما په درد کې دومره ښکلا وه چې یو څوک پرې شعر ولیکي؟

مدیونید اگر فکر کنید در آخر، برادر محترم مثل یک عدد آدمِ غذا ندیدهِ شیرینی نخورده! نصفش را برای خودش می‌برد؛ در حالی که همچنان مطمئن است چندان مزه ندارد و فقط برای اینکه حیف نشود، می‌خورد.

حتی تا حالا یک دستور پخت مختص به خودم هم دارم.✨

هر زمانیکه شیرینی می‌پزم، حس می‌کنم دیگر در آشپزخانه نیستم؛ در کافه‌ی خودم هستم. بعد، در اخیر، بسیار به شوق به خانواده که مثلاً حس می‌کنم مشتری‌های من هستند، پیشکش می‌کنم.

🪵🪾 چنلای قشنگی که وایب یه کلبه چوبی توی جنگل میدن و با یه فنجون قهوه میتونین مهمون کلبه قشنگ شون باشین ☕️🛖🌳 ࣪𓂅 ᩘ✿𝑇𝐴𝑃
🪵🪾 چنلای قشنگی که وایب یه کلبه چوبی توی جنگل میدن و با یه فنجون قهوه میتونین مهمون کلبه قشنگ شون باشین ☕️🛖🌳   ࣪𓂅 ᩘ✿𝑇𝐴𝑃 𝑇𝐴𝑃 ⭐️. ࣪𓂅 ᩘ✿ 𝑇𝐴𝑃 𝑇𝐴𝑃 ⭐️

کاش می‌شد همان‌گونه که خاطرات را با عکس‌ها نگه می‌داریم، بعضی بوها را هم در همان عکس و ویدئو نگه داریم؛ مثلاً بوی حویلی ما بعد باران، بوی نمِ خاک بعدش…

Saqiye Mara Daryab Ustad Mahwash Ahmad Zahir.mp34.35 MB

Saqeya Mara Darya Ahmad Zahir.mp34.54 MB

تنها کار مفیدی که این تابستان انجام دادم، چای نوشیدن و احمد ظاهر گوش دادن بود؛ بقیه‌اش را هم به بطالتِ محترمانه گذراندم...

چقدر باران خوب است. چقدر خوب که باران بارید. شاید یکی از معناهای کلمه‌ی «خوب»، همین باران باشد؛ نمی‌دانستم چقدر به آن نیاز دارم، تا وقتی که صدایش را شنیدم. به باران نیاز داشتم. به این‌که چیزی از آسمان بیاید و برای چند ساعت، بر من ببارد. روی پنجره، روی کوچه، روی تمام خستگی‌هایی که مدت‌هاست در من مانده‌اند. درونم جایی برای باریدن نداشتم؛ چقدر خوب که باران بارید. من به صدای باریدنش نیاز داشتم؛ شاید بیشتر از آن‌چه خودم می‌دانستم.

Voice message00:18

زه به پښتو ټپی در واورم او ته ما په فارسي شعرونو نغمو ونازوه…

این پیامو فوروارد کنید تا یه فولدر درست کنم🤏🏻 جوین باشین=متقابل میام:)🪴

​نقاشی کردن، صحبت از نقاشی، دیدن نقاشی، تمامش برایم خوش‌چشم، خوش‌دست و خوش‌آیند است. اصلاً من عاشقم؛ عاشق نقاشی و لحظه‌به‌لحظه‌ی خلق کردن. نقاشی کردن خودِ خودِ حس زندگی است. ​عاشق اینم که با سه رنگ می‌توانی بی‌شمار رنگ‌ها را خلق کنی، بعد روی یک جسم بی‌جان اجرایش کنی و برایش حس و روح بدهی. ​زیباترش اینست که می‌توانی تمام جهان‌هایی که اصلاً نیست، چیزهایی که قابل دید نیست یا لااقل دیگران دیده نمی‌توانند اما همیشه در ذهنت زنده هستند را خلق کنی؛ بی‌شمار تصویر و بی‌شمار جهان ذهنی. ​ قبلاً یادآوری کرده بودم که نقاشی‌هایی را که خودم خلق کردم، بدون پیش‌زمینه یا طرح قبلی، برایم نسبت به آنهایی که از روی عکس یا منظره‌ای نقاشی می‌کنم، بی‌نهایت دوست‌داشتنی‌تر هستند؛ چون دقیقاً جهانی را که در لحظه در ذهنم متصور می‌شود، تصویر می‌کنم، بدون قید و شرطی، کاملاً آزادانه. ​این اواخر بیشتر روی این کار می‌کنم که دست از نقاشی کردن از روی عکس‌ها بکشم، چون حس می‌کنم این کار تکرار است. اگر قرار باشد نقاش باشم و خلقش کنم، باید متفاوت باشد. ​ایده این نقاشی هم از دیدن زیاد نقاشی‌های کلود مونه عزیز و نیلوفرهای نقاشی‌شده دوست‌داشتنی‌اش شکل گرفت. مونه عاشق طبیعت، آب و انعکاس نور بود و سال‌ها از عمرش را صرف کشیدن شاهکارهای نیلوفرهای آبی و مرداب خانه‌اش در ژیورنی کرد. من چون بی‌نهایت نیلوفرها را دوست دارم، گاهی فقط برای دیدن این گل‌های دوست‌داشتنی، بارها و بارها نقاشی‌های خوش‌چشمِ مونه را تماشا می‌کنم و همیشه با خودم می‌گویم چقدر خوشبخت بود که آرزوی مرا زندگی و نقاشی کرد؛ یک خانه نزدیک مرداب نیلوفرهای عزیز، خلوتی آرام و نقاشی... این اثر را هم بر اساس تصویری که از شاهکارهای او از شب قبل در ذهنم مانده بود، روی تکه‌های کارتن کشیدم. البته که یک عالم از این کارتن‌ها جمع کرده‌ام و قرار است برای نقاشی‌هایی که خودم خالقشان هستم استفاده کنم. اصلاً هم به این فکر نمی‌کنم که باید کانوس و بوم‌های خوب داشته باشم. اگر قرار است هنر خلق کنیم، بهتر است خود را محدود نکنیم. اسم این نقاشی دوست‌داشتنی من هم ( رزونانس مرداب ) است.
#لیمه_ناصری

روی همین تکه‌های جعبه تصمیم گرفتم نقاشی کنم؛ بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای، طرح قبلی و در زمانی بسیار بسیار کوتاه. اما نتیجه، برخلاف
+2
روی همین تکه‌های جعبه تصمیم گرفتم نقاشی کنم؛ بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای، طرح قبلی و در زمانی بسیار بسیار کوتاه. اما نتیجه، برخلاف تمام بی‌مقدمگی‌اش، بسیار خوش چشم شد. و البته برای اینکه خودم خلقش کردیم هم در دوست‌داشتنی بودنش بی تاثیر نیست.

Repost from N/a
🐍 اسلیترین علت انتخابت: وایب چنل یه حس شیک، مستقل و کمی دست‌نیافتنی داره؛ انگار صاحبش از اون آدم‌هاست که لازم نیست زیاد حرف بزنه تا حضورش دیده بشه. یه اعتمادبه‌نفسِ آروم و مرموز توی فضا هست که خیلی به اسلیترین می‌خوره. کلاه گروه‌بندی فقط یه لحظه مکث کرد و گفت: «این یکی اهل جلب توجه نیست؛ خودش توجه رو جذب می‌کنه... اسلیترین.» 🪄 https://t.me/leemanaseri