3 959
Subscribers
-224 hours
-217 days
-8130 days
Posts Archive
3 959
الگوبرداری از کارهای ساده برای قدم های بزرگ!
امروز ناهار املت است. روغن، تخم مرغ، نمک و فلفل مهیاست اما گوجه نداریم. چه کار کنیم؟ میرویم و از نزدیک ترین مغازه گوجه می خریم!
چرا دیروز گوجه نخریدیم؟ چون دیروز ناهار قرمه سبزی بود و گوجه نیاز نبود! چون امروز به گوجه نیاز داشتیم و این نیاز مارو مجبور کرد از منزل خارج بشیم و تا اولین مغازه خودمون رو برسونیم. خب گوجه رو از اولین مغازه خریدیم، بازگشتیم به خانه و املت رو درست کردیم.
کات!
بیایم باهم مراحل رو بررسی کنیم.
یک: هدف کلی ایجاد شد: تهیه املت
دو: ابزار رسیدن به هدف بررسی شد: روغن و نمک و تخم مرغ و گوجه
سه: کمبودها مشخص شد: گوجه
چهار: مراحل رفع کمبودها طی شد: رفتن به مغازه و خرید گوجه
پنج: نتیجه نهایی: تهیه املت
تهیه یک املت ساه در دل خود حداقل 3 مرحله داره (با فرض اینکه کمبودی نباشه). یعنی اگر من امروز تصمیم بگیرم ناهار املتی بخورم که قراره خودم تهیه کنم باید حداقل سه مرحله رو طی کنم.
برای تشکیل هر مرحله هزاران مولکول در بدن و ذهن ما باید واکنش شیمیایی ایجاد کنند که هر مرحله ایجاد و طی بشه. هدف کلی تهیه املت بود پس باید درک نیاز به غذا شکل بگیره، چطوری؟ هورمون ها و نوروترنسمیترهای ما از گرسنگی فراری هستند پس هر مسیری که منجر به غذا بشه رو رهبری خواهند کرد! انرژی و انگیزه ای که ما را به مغازه می کشاند هم عجیب است. شاید برای ما تا امروز این اتفاق خیلی عادی باشه که چون گوجه می خواهیم لباس می پوشیم و میرویم از مغازه گوجه می خریم اما همین رفتن آیا در شرایط دیگه رخ میده؟!
برگردیم به زندگی!
ما به جز تهیه املت برای اهداف دیگه زندگی آیا آنالیزی داریم تا کمبودها و رفع نواقص رو انجام دهیم؟ آیا لباس می پوشیم و از خانه برای رفع کمبودها بیرون میرویم؟ آیا انگیزه لازم و نیاز (گرسنگی) رو به خوبی درک کردیم؟ آیا برای رفع نیازهای ضروری سعی می کنیم خیلی سریع و راحت (نزدیک ترین میوه فروشی) نیاز رو برطرف کنیم یا اینقدر مسیر رو سخت و پیچیده می کنیم که در مرحله رفع نیاز با مسیر خداحافظی می کنیم؟!
املت برای ما می تونه یک الگو باشه!
به نظر خودت برای تهیه یک املت آماده ای؟
@DRDAT
3 959
ستایش زخم در جهان سوم!
یعنی هیچ چیز ارزش جنگیدن نداشت؟!
در دادگاه های خانواده این سناریو خیلی رایج هست. پدر با اعتیاد شدید به مواد مخدر با درآمد بسیار پایین مرتب فرزندان و همسر را کتک میزند! دلیل اینکار چیست؟
خب ما یک فرضیه داریم به اسم:
Frustration-Aggression
چی هست این فرضیه؟
فرضیه ناکامی – پرخاشگری میگه وقتی یک فرد یا یک سیستم به ناکامی میرسه وارد مسیر پرخاشگری میشه. سیستم یا فرد ناکارآمد برای توجیه بی کفایتی خودش برون ریزی خشم رو انتخاب می کنه. نکته اینجاست که اشکال برون ریزی خشم در سیستم های ناکارآمد یا افراد بی کفایت متفاوت هست. (خوب دقت کنید لطفا!)
بعضی از سیستم ها و افراد ناکارآمد با نزدیک شدن به بن بست های پیش رو پرخاشگری علنی رو انتخاب می کنن. حکومت ها استبداد رو شدیدتر می کنن و افراد در درون خانواده و یا جمع دوستان با دعواهای مداوم خشم خودشون رو بروز میدن.
اما نوع دیگر بروز پرخاشگری متهم سازی هست. متهم کردن نفر دوم! متهم کردن جامعه!
تصمیمات من در خانواده منجر به شکست های پی در پی شده اما میل به بقا به من دستور میدهد اعضای خانواده را مسئول شکست های خود قلمداد کنم. جامعه و یک ملت از تصمیمات غلط و اشتباه رنج می برند، میل به قدرت و بقای حکومت ها به آنها دستور میدهد که علت نتایج و سرنوشت نامطلوب رو به راحتی به دوش مردم بیندازند.
زخم نخوردی؟! هیچ چیز ارزش جنگیدن نداشت؟!
چشم ها رو ببندیم و انگشت اتهام به سمت خود بگیریم و در افکار سیاه فرو برویم. من به اندازه کافی نجنگیدم! به اندازه کافی زخم نخورده ام! من به اندازه کافی نبوده ام! ناامیدی، ناامیدی..!
بارها تاکید کردیم از لایه های سطحی باید عبور کنیم تا بتوانیم واقعیات را لمس کنیم. رسالت رسانه همین است که ما را با ترفندها و افراد مختلف در همین لایه های سطحی نگاه دارد چرا که عمق برای تمام سیستم های معیوب ایجاد خطر می کند.
محدوده ارزندگی خودمون رو خودمون تعیین کنیم در غیر اینصورت افراد یا سیستم های معیوب و بی کفایت محدوده ارزندگی را برای ما تعریف خواهند کرد!
@Drdat
3 959
بازگشت به محدوده ارزندگی!
لطفا متن زیر رو با دقت بخونید!
در علم اقتصاد اصلی وجود داره تحت عنوان بازگشت به میانگین. جریان اینه که بازارها در بلندمدت به محدوده ارزندگی واقعی خودشون بازمیگردن.
یعنی چی؟
یعنی فرض کنیم محدوده ارزندگی دلار در سه ماه پایانی سال طبق محاسبات نسبی 130 تا 145 هزار تومان پیش بینی بشه. یعنی قیمت دلار در این بازه 130 تا 145 هزار تومان باید نوسان کنه. این شد محدوده ارزندگی دلار در سه ماهه پایانی سال.
حالا اقتصاددان ها میگن که بازارها به محدوده ارزندگی خودشون بازگشت دارند. یعنی چی؟
یعنی ممکنه با یک خبر یا یک اتفاق نرخ دلار برسه به 155 هزار تومان. اما طبق اصل ارزندگی این نرخ باید بریزه و روی حداکثر قیمت 145 هزار تومان متوقف بشه. اصل سرمایه گذاری و نوسان گیری بازارها بر همین قانون استوار هست. پس این هم شد بازگشت به محدوده ارزندگی.
خب این چه ربطی داشت الان؛ چیکار کنیم؟
محدود ارزندگی یک عبارت ارزشمندیه. اگر ما محدوده ارزندگی رو به خوبی تعریف و درک کنیم خیلی از مسائل اتوماتیک حل و فصل میشه.
محدوده ارزندگی فقط برای بازار نیست! مثلا من دانش آموز کلاس یازدهم هستم و یکی از محدوده های ارزندگی تحصیلی من، معدل و نمراتم هست. فرض کنیم محدوده ارزندگی نمرات من 16 باشه. من ممکنه در یک بازه زمانی در یک درس نمره 12 و یا کمتر بگیرم اما با توجه به محدوده ارزندگی نمرات من که 16 بود این نمره 12 با گذشت زمان و یا تلاش یا مشاوره به محدوده ارزندگی 16 برمیگرده.
این محدوده ارزندگی رو میشه در تمام زندگی تعریف کرد. لازم نیست محدوده همیشه 20 باشه ولی مهمه که محدوده تعریف بشه. وقتی محدوده ارزندگی تعریف میشه ما امروز و فردا رو اگر هیچ کاری نکنیم دچار استرس و ترس عقب افتادن نمی شیم چون میدونیم پس فردا به محدوده ارزندگی بازمیگردیم.
به نظرتون میشه برای زندگی های امروز ما محدود ارزندگی تعریف کرد؟
@DRDAT
3 959
افزایش سن، خروش ناامیدی درونی!
دیروز گفتیم هر چه جلوتر میریم و سن بالاتر میره احساس و ندای درونی ما فریاد میزنه برای خیلی از اتفاقات و تغییرات مهم دیر شده و ما برای رقم زدن اتفاقات و تغییرات کم هستیم.
گفتیم جریان این احساسات و ندای دورنی رو محور دوپامین، سروتونین و نورآدرنالین مغز کنترل میکنه و تاکید کردیم راه گریز از این احساسات، سرکوب نیست.
منبر امروز!
در سال 2019 در دانشگاه میشیگان ایالت متحده آمریکا مطالعه ای انجام شد تا بررسی کنن ببینن چی میشه که زوج ها تصمیم میگیرن طلاق بگیرن؟!
از میان علت های مختلف یک علت اصلی در روابط ناموفق زوج ها شیوع بالاتری داشت. در این زوج ها برخلاف تصور روزهای خوب، خاطرات زیبا، لحظات رمانتیک و سفرهای جذاب کم نبود! اما اون چی بود که این رابطه به ظاهر خوب رو متلاشی می کرد؟!
عدم توانایی در مدیریت اختلافات.
زن و شوهر باهم خوشگذرونی میکردند ولی وقتی دعوا می شد دیگه نمی تونستند این دعوا رو جمع کنند.در این دعواها زخم هایی به رابطه خودشون وارد می کردند که غیرقابل جبران بود.
پژوهشگران این مطالعه نتیجه گرفتند که مهم نیست چند روز از سال با پارتنرت در سفر هستی. مهم نیست چقدر داره بهت خوش می گذره. مهم اینه که اونجایی از رابطه که جاده خاکی میشه فرمون رو به سمت دره نچرخونی!
بریم یه پله بالاتر. بعد از این مطالعه اساتیدی که روی همین پژوهش کار می کردن تصمیم گرفتن کارکرد این قاعده رو بر روی افراد مختلف جامعه بررسی کنن. اساتید دانشگاه میشیگان در 2022 مقاله ای مهم تری منتشر کردند که خلاصه و ساده سازی این بود:
مهم نیست چقدر داره کارات درست میره جلو. اینکه چه دستاوردهایی داشتی در درجه چندم اهمیت قرار داره. مهم اینه که بدونی وقتی حتی در مسیر گم شدی و به گردنه های خطرناک رسیدی بدونی اینجا خطرناکه و باید حواست باشه که احتمالا خطرات جاده بیشتر اذیتت میکنه.
هنر عبور از بحران ها، بحران سن، بحران مالی، بحران عاطفی در قدم اول پذیرش بحران هست و در قدم بعدی اینه که در قالب بحران درنیایم. نکته ای که هست اینه که ما همیشه خواستیم با خودمون مقابله کنیم در صورتیکه در این جنس مقابله ها ما از پیش بازنده ایم. بپذیرم و با انعطاف مسیر رو پیدا کنیم.
تا همینجا بمونه که خیلی زود سراغ انعطاف خواهیم رفت. جالبه اگر بدونید انعطاف ذهنی هم به بیوشیمی مغز ما ربط داره. سعی می کنیم قدم به قدم در مسیر جلو بیایم که مسائل ذهنی رو ریشه ای بررسی کنیم.
سوال، نقد، نکته یا تجربه؟
@Drdat
3 959
سن بالا رفته، تمومه دیگه؟!
هر روز از زندگی ما که میگذره این ذهنیت بیشتر به ما غلبه می کنه که دیگه تمومه! ما میدونیم هنوز حداقل نیمی از عمرمون باقی مونده اما انگار یه صدای درونی داره بهمون میگه که دیگه اتفاق مهم یا تغییر جدی قرار نیست رخ بده! ادامه دار شدن و سایه انداختن این ندای درونی بر تمام لحظات زندگی طبعا نتایج جالبی برای ما نخواهد داشت.
باید چیکار کنیم که خلاص بشیم؟!
قانون اول اینه که به خلاص شدن و رهایی فکر نکنید. در این دنیا هیچ فکری زایید نشده که ما بتونیم ازش فرار کنیم و اون فکر بیشتر و بزرگتر نشه. پس ایگنور کردن این ندای درونی به هیچ وجه چاره نیست.
قانون دوم اینه که دلیل رو پیدا کنیم. اصلی ترین دلیل خروش این ندای درونی معمولا اینه که ما قرار بوده در n سالگی به n دستاورد رسیده باشیم اما حالا که با این دستاوردها فاصله داریم ذهن ما این ندای درونی رو به جریان میندازه.
ذهن چجوری این ندای دورنی رو به جریان میندازه؟
محور دوپامین، سروتونین و نورآدرنالین درگیر میشن. هدف دستنیافتنی بهنظر میآد سیگنال دوپامین سقوط می کنه و میل به فرار از مسیر زیاد میشه. نورآدرنالین تونیک میره بالا و استرس و افسردگی رو صعودی میکنه. حس کنترل ندارم، شرایط از دستم خارج شده پس سروتونین تونیکتر میشه و مغز به سمت منفعل شدن میره.
نکته مهم اینه شرایط بیرونی داره نوروترنسمیترهای مارو هل میده به سمت های بالا. چون ما هر روز بیشتر از دیروز حس می کنیم کنترل از دستمون داره خارج میشه.
میشه بگی چیکار کنیم؟!
با توضیحات بالا باید یاد بگیریم که فکر و احساس فقط یک اتفاق نیست که ما تصمیم بگیریم از امروز دیگه احساس یا فکر نکنیم. هزاران مولکول باهم واکنش میدن و یک احساس رو میسازن. پس سعی کردن برای فکر نکردن قابل اجرا نیست. (قانون اول)
برای قانون دوم فردا یک منبر مفصل و کاربردی میریم براتون!
از درگیری های ذهنی خودتون بگید. سعی می کنیم در راستای ذهن شما قدم برداریم.
@Drdat
3 959
آیا ما از زندگی عقب هستیم؟!
احساس عقب ماندن از بازی زندگی بیخیال ما نمی شود! ما هر روز با این فکر که امروز هم باید کارهای بی ثمر انجام دهیم از خواب بیدار می شویم! چقدر واقعیت داره؟
شمرده و آرام بخونید
آیا واقعا ما از زندگی عقب هستیم؟!
اول بیایم سراغ این موضوع که چرا این فکر میاد تو ذهن ما. دلیل اول اینه که درک درستی از زمان و اهداف نداریم! اگر قرار باشه به نقطه ایکس برسیم درک درستی از اینکه چقدر زمان باید بگذره که به نقطه ایکس برسیم نداریم.
چرا این درک رو نداریم؟!
چون می خوایم فاکتورهای رسیدن رو حذف کنیم و ذهن ما تصور می کنه با حذف این فاکتورها راحت تر به هدف میرسه. یعنی ذهن ما زمان رو نادیده میگیره چون در نظر گرفتن واحد زمان به عنوان یکی از عوامل اصلی رسیدن به اهداف باعث میشه ذهن فشار بیشتری رو تحمل کنه. من در یک ماه از سطح A به سطح B میرسم. این یک ماه یعنی فشار پس بهتره حذفش کنم.
وقتی حذف می کنم چی میشه؟!
اولین اتفاق اینه که از روز اول و شروع مسیر توقع خواهیم داشت. توقع تمام شدن و رسیدن!
کورتیزول رو بالا میبریم و ذهن بعد از مدتی شروع می کنه به تخریب کل مسیر. از روز اول آغاز تخریب مسیر این ذهنیت که ما عقب هستیم شروع می شود.
استرس و کورتیزول بالاست و با گذشت زمان و تخریب بیشتر مسیر حس عقب افتادن شدیدتر می شود.
آیا ما واقعا عقب هستیم؟!
مادامی که زمان تعریف نشده عقب موندن هم معنایی نداره. من اگر برای یک هدف بازه زمانی ۵ ساله تعریف کنم و برای هر سال یک ایست بازرسی قرار بدم اون موقع می تونم بررسی کنم که آیا من واقعا عقب هستم یا خیر. تا زمانیکه برای روزها و مسیرهای زندگی زمان تعریف نشده عقب ماندن و جا ماندن معنای حقیقی هم ندارد.
بحث تاثیر سوشیال مدیا بر روی این حس تکراری هست که اطلاعات کافی در این رابطه دارید.
آیا شما هم این احساس رو تجربه کردید؟
@Drdat
3 959
رفتار و ما چقدر درونزاد است
یک کلمه: زیاد!
زیاد امّا نه به شکل این که یک مولکول برابر باشد با یک حال. این تصور که کورتیزول بالا یا دوپامین پایین به تنهایی همه چیز را تعیین میکند دقیق نیست. این پست روشن میکند نورترنسمیترها در کجای داستان قرار میگیرند.
با نوروسایکولوژی همراه باشید
تصویر درست با مدل شبکهای نه تک مولکولی
حال و رفتار نتیجه همکاری چند مدار در مغز و بدن است. مواد شیمیایی این مدارها را تنظیم میکنند و نقششان بیشتر شبیه کم و زیاد کردن صدا است نه فشار دادن کلید روشن و خاموش.
حال نهایی حاصل ضرب چند عامل است.:
شیمی مغز * تجربههای قبلی * کیفیت خواب * اندازه استرس * سطح التهاب * ویژگیهای ژنتیکی * شرایط و روابط اجتماعی
نقشها به زبان ساده
دوپامین: کمک میکند مغز یاد بگیرد چه کارهایی به صرفه است دنبالشان برود. وقتی نتیجه کار بهتر از انتظار ما میشود احتمال تکرار آن رفتار بیشتر میشود و وقتی بدتر از انتظار است احتمال تکرار کمتر میشود. پس دوپامین همان دکمه حال خوب نیست.
اندورفینها: مواد طبیعی ضددرد بدن هستند. شدت حس درد و شدت لذت و گرمی ارتباطات را تنظیم میکنند. اثر آنها به موقعیت بستگی دارد و معمولا اندازه متوسط دارد.
سروتونین: به خودتنظیمی هیجان کمک میکند. کمک میکند از کوره در نرویم و خطر را واقعبینانهتر بسنجیم. بنابراین ایدهای که میگوید خلق پایین تنها به خاطر کمبود سروتونین است با دادههای امروزی سازگار نیست.
کورتیزول: بخشی از محور استرس یا همان اچ پی ای است مانند ترموستات استرس عمل میکند. در صبح به طور طبیعی بالاتر است و هنگام یک استرس واقعی یک جهش کوتاهمدت مفید ایجاد میکند. اگر استرس طولانی شود این ریتم به هم میریزد خواب بدتر میشود و بدن فرسودهتر کار میکند که به آن بار فرسایشی گفته میشود.
تعاملهای مهم و کاربردی
کورتیزول کوتاهمدت (حاد) باعث میشود کارهای فوری و مهم جلوی چشم بیاید و تمرکز روی آنها بیشتر شود. اگر استرس طولانی شود حس پاداشگیری کاهش پیدا میکند و بیانگیزگی افزایش مییابد. به هم ریختگی دوپامین.
کورتیزول مزمن با کارکرد سروتونین و مدارهای بازداری تداخل ایجاد میکند. در این حالت کلافگی و واکنشپذیری بیشتر میشود و کنترل هیجان سختتر میشود. به هم ریختگی سروتونین.
استرس طولانی در اندورفینهای طبیعی بدن هم اخلال ایجاد میکند. آستانه درد تغییر میکند و لذت بردن از جمع و رابطه کمرنگتر میشود.
خواب و ریتم شبانهروزی هم علت هستند و هم پیامد. خواب بی کیفیت معمولا با استرس بیشتر و خلق پایینتر همراه میشود و استرس و خلق پایین نیز خواب را بی کیفیت میکند.
چقدر وابستهایم؟!
وابستگی زیاد است ولی خطی نیست. این سامانهها شانس بروز برخی حالتها و رفتارها را بیشتر یا کمتر میکنند اما نتیجه پایانی محصول همکاری چند لایه از مدارها است. در عمل هماهنگی شبکه مهمتر از بالا یا پایین بودن یک ماده منفرد است.
جمعبندی
به جای جستوجوی یک دکمه شیمیایی بهتر است روی چند اهرم موثر تمرکز کنیم. تنظیم خواب و گرفتن نور صبحگاهی و سبک کردن استرس مداوم و ساختن ارتباط اجتماعی باکیفیت. در صورت نیاز میتوان از مداخلات علمی مانند رواندرمانی کمک گرفت. وقتی این اقدامات کنار هم اجرا شوند انعطاف شبکه مغز و بدن برمیگردد و حال بهتر پایدارتر میشود.
ما به دنبال یک مسیر پایدار هستیم. پایداری یعنی بالانس.
همراه باشید و برای بهتر شدن نظر بدید.
@Drdat
3 959
نگاهی دیگر به هر روز!
اینستاگرام را باز می کنیم، ابتدا سری به پست ها و استوری های دوستان و آشنایان و پیج های مورد علاقه میندازیم، لایکی میکنیم، کامنتی میذاریم و گاهی هم استوری ها رو ریپلای می کنیم و تا اینجا تقریبا همه چیز خوب است!
خب، جذابیت کافی نبود و انگار هنوز ظرف پر نشده
اکسپلور را باز می کنیم!
به سمت هدف هایتان حرکت کنید، همین ویدئو خوب است، یک دقیقه از سخنرانی دکتر هوبرمن که یکی از بهترین های دنیاست رو ببینیم.
تمام می شود!
بعدی، دکتر آذرخش مکری بالا می آید، تمام مشکلات از اهمال کاری هاست، چقدر خوب صحبت می کند، یک دقیقه به حرف های دلنشین دکتر مکری گوش کنیم! عالی بود واقعا!
تمام می شود!
بعدی، برای وزن ایده آل کربوهیدرات را کم کن، خانم دکتر از بهترین های تغذیه هستند، چه توصیه های خفنی!
اینستاگرام را می بندیم!
چه شد؟!
تمام شد! تمام آنچه که ما باید باشیم را در سوشیال مدیا دیدیم و ذهن ما حالا آرام گرفت!
امیدواریم خوب دقت کنید تا بگیم چه اتفاقی داره میوفته.
هر آنچه باید باشی رو دیدی و دیگه اون چیزی که باید باشی نمیشی، چرا؟ ذهن ما براش کافیه که یک ویدئو از اهمال کاری ببینه و با همون ویدئو فریب بخوره که اهمال کاری رو حل و فصل کرده!
عمق کم تمام ماجراست!
وظیفه سوشیال همینه، برای همین طراحی شده که ما بیایم راه حل مشکلاتمون رو از زبان غول های علمی دنیا مثل هوبرمن ببینیم و بشنویم و با دیدن یک ویدئو تصور کنیم خب این مشکل هم حل شد و هر روز و هر ساعت این سیکل تکرار بشه. آیا مشکل حل شده؟ خیر!
سیاستمداران هم در سال های اخیر از این آپشن سوشیال مدیا به خوبی سواستفاده کردند. خشم و اعتراض در جامعه لبریز شده، بهترین جای تخلیه خشم و اعتراض به سیاست ها کجاست؟ سوشیال مدیا. بی خطر اما بی اثر!
نکته اینجاست، ما در رابطه با محتوای خوب و باکیفیت صحبت کردیم، محتواهای سطح پایین که بماند.
نظر شما چیه؟
@Drdat
3 959
اگر به حال خود رها شویم
پرده اول:
تصور کنید در یک روز سرد برفی با یک لایه لباس و یک شلوارک از خانه بیرون بیاین. تصور کنید برای سه روز پشت سر هم هیچ غذایی نخورید. یک لحظه تصور کنید برای یک هفته هر چه به دستتون بیاد بخورید. اما ما هیچ کدوم از این کارها رو نمی کنیم،
چــــرا؟!
چون غریزه ما بهمون اجازه نمیده! ما در برابر میل به بقای خودمون نمی تونیم مقاومت زیادی داشته باشیم و خیلی اتوماتیک وار هوا که سرد میشه برای اینکه بدنمون گرم بمونه بخاری رو روشن می کنیم. اجازه نمیدیم برای مدت طولانی گرسنه بمونیم چون ما از اجداد انسان قرن ها پیش یاد گرفتیم که سرما، گرسنگی، بیماری و تهدیدات مشابه در خلاف جهت بقای ما هستند.
پس به همین دلیل ما هیچگاه خودمون رو رهـــا نمی کنیم.
ممکنه یه مدت چاق بشیم یا لاغر بشیم ولی همین چاقی و لاغری هم مارو نگران می کنه و تلاش می کنیم که ازش عبور کنیم.
کات! پرده دوم!
تا حالا به این فکر کردید که انسان برای ذهن خودش چیکار میکنه در طول روز؟ ما برای اینکه سکته نکنیم و قلبمون سالم باشه چربی کمتری مصرف می کنیم. برای اینکه ریه ها تمیز باشه دخانیات مصرف نمی کنیم و اگر اعلام بشه هوا آلوده شده احتمالا ماسک هم بزنیم.
اما آیا برای ذهنمون یک لیست سه تایی داریم؟ آیا تاحالا شده همون مراقبت هایی که برای قلب دارید، همون ماسکی که برای ریه دارید رو برای مغزتون هم داشته باشید؟!
صادقانه به این امر اگر نگاه کنیم احتمالا باید به خودمون نمره بالایی در مراقبت از ذهن ندیم. زمانی که گفتن هوا آلوده شده یا کووید شیوع پیدا کرده ما ماسک زدیم اما هیچ وقت برای ذهن خودمون از ماسک استفاده نکردیم. چرا؟
نمی خوایم وارد فضای متهم کردن خودمون بشیم که تمام تقصیرات دنیا رو گردن خودمون بندازیم. اما میخوایم وارد فضایی بشیم که بگیم یکبار برای همیشه باید یاد بگیریم مراقب ذهن خودمون باشیم. ذهن نیاز به رسیدگی داره.
این رسیدگی چه چیزهایی می تونه باشه؟!
@Drdat
3 959
فاصله را از سطـــــح رعایــــــت کنید!
روزهای پرآشوبی رو سپری می کنیم. ما این روزها دقیقا در پیک خبرهای بد هستیم که موجب شده نه تنها از چپ و راست مورد عنایت اخبار و پیامدهای آن قرار بگیریم بلکه چشم انداز پیش رو هم به قدری تیره و وهم آلود است که اوضاع رو برای ما غیرقابل تحمل تر می کند!
چــــــه کنـــــــیم؟!
ما اینجا جمع شدیم برای اینکه بتونیم حرف هایی رو بزنیم که کمتر بهش اشاره میشه و الان هم سعی داریم بریم سراغ همین کار.
چـــــه کنیم؟!
تخریب امروز یک شبه نبوده! وضعیتی که الان هستیم از یک روز پیش، یک ماه پیش و یک سال پیش به ما به ارث نرسیده. این وضعیت حاصل خطاها و اشتباهات چندین ساله بوده و امروز به نقطه ای رسیده که برای ما قابل مشاهده شده است. پس فکر نکنید ما از امروز زندگی های تغییر یافته ای خوهیم داشت و از امروز تمام مصیبت های عالم بر روی سر ما خواهد ریخت. خیر! ما الان فقط متوجه شدیم!
تلخه ولی مجبوریم یاد بگیریم ما در روزها و ساعت های بی امیدی و ناراحتی هم باید زندگی کنیم! دنبال چراها نگردیم! چرا من باید در این کشور به دنیا می آمدم! چرا من باید در این خانواده بزرگ می شدم! چرا من باید بیمار میشدم! چرا از بین این همه آدم من نباید سرمایه دار می شدم!حتی اگر پاسخی برای این چراها پیدا کنیم هم گره ای از مشکلات ما باز نخواهد شد.
محکم باش، ادامه بده، رمز موفقیت جنگیدن است! جملاتی که نه تنها به ما انگیزه نداد بلکه در طولانی مدت امید و تلاش مارو به حداقل رساند! در هر نقطه ای که هستید از تمام سخنرانی های انگیزشی، سمینارهای موفقیت و افکار پوسیده ای که امروز توسط علم منسوخ شده است یک قدم فاصله بگیرید!
از سطح فاصله بگیریم. در لایه های درونی اتفاقات و آدما خیلی آروم تر و منطقی تر هستند. برای آرامش بیشتر، برای حال بهتر و حتی برای رسیدن به اهداف باید از لایه های سطحی فاصله گرفت. لایه های سطحی اجتماعی، ارتباطی، سیاسی، هنری. سر و صدای این لایه های سطحی زیاده و این سر و صدا به ذهن ما آسیب وارد می کنه.
نظر شما؟!
@Drdat
3 959
زندگی در شرایط امروز و فردای ایران!
لطفا این پست رو شمرده شمرده و با آرامش و دقت بخوانید. دو دقیقه با تمام تمرکزت.
با پیچیده تر شدن اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشورمون این سوال در ذهن ما مطرح میشه که الان باید چیکار کنیم؟! آیا با وضعیت امروز و فردای کشور میشه به چیزی جز بقا فکر کرد!؟
سال 2023 در زمانی که پاندمی کووید داشت روزانه هزاران نفر رو در دنیا به کام مرگ می کشوند یک مطالعه مهم انجام شد.
Technical Change and Superstar Effects
اومدن بررسی کردن ببینند الان که تقریبا تمام دنیا آشوب شده و هیچ قطعیتی در رابطه با آینده وجود نداره مردم اضاعشون چطوره؟ آیا جایگاه اقتصادی، رفاهی و اجتماعی مردم در زمانی که کووید همه دنیا رو تحت تاثیر خودش قرار داده تنزل پیدا می کنه؟!
نتایج این مطالعه جای تفکر داره. دیدن که بله! عموم مردم در بازه های زمانی التهابات اجتماعی، سیاسی و ناترازی های عمومی دچار بحران های مختلف میشن. شرایط اقتصادی، اجتماعی و حتی سلامت جامعه در این بازه زمانی با تهدیدات جدی مواجه شده بود. به طوریکه میلیون ها انسان کار خودشون رو از دست دادند و در تامین نیازهای حیاتی و اصلی زندگی دچار مشکل شدند.
اما نتیجه این مطالعه فقط همین نبود! بررسی ها نشان داد در همین زمان که عموم مردم در بحران اقتصادی قرار می گیرن بخش خیلی کوچکی از جامعه در همین شرایط و بحران های موجود به شکل تصاعدی رشد می کنن!!
لطفا خوب و دقیق ادامه مطلب رو بخونید!!
اومدن دیدن یه سری افراد نه تنها اوضاعشون بد نشده بلکه بهتر هم نشده ولی این افراد زیر 5 درصد جامعه هستند! وقتی شرایط بحرانی و پیچیده میشه اینقدر فیلتر عبور سخت میشه و اینقدر حلقه انتخابی تنگ میشه که تنها بخش کوچکی از جامعه میتونن از این فیلتر سخت عبور کنن!
اون افرادی که عبور می کنن چه ویژگی هایی دارند؟؟
سه ویژگی مهم در این افراد دیده شده.
یک: در میدان باقی می مونن. این اولین و مهم ترین ویژگی افرادی هست که در شرایط پیچیده بر خلاف عموم رشد رو تجربه می کنن. دو: استعداد و توانایی خاصی دارند که عموم مردم ندارن. جنس اون استعداد هرچقدر با شرایط بحرانی سازگارتر و راهگشاتر باشه شانس عبور از فیلتر بیشتر میشه. سه: این افراد سعی میکنن خودشون روی شرایط تاثیر بذارن نه اینکه شرایط روی اونا تاثیرگذار باشه.
جمع بندی:
در آینده ما با بحران های مختلفی مواجه خواهیم بود. عموم مردم در بحران های پیش رو تجربه های سختی رو پشت سر خواهند گذاشت. عده ای کمی هم با دارا بودن چند ویژگی شخصیتی و اکتسابی می تونن در این بحران شکوفا بشن.
با آرزوی روزهای زیبا برای مردم.
@Drdat
3 959
هنر انعطاف داشتن
تو پزشکی میگیم بدنی که انعطاف فیزیکی بیشتری داره این شانس رو داره که در برابر بیماری های قلبی و عروقی و حتی آلزایمر مقاومت بیشتری نسبت به سایرین داشته باشه.
اما انعطاف فقط مربوط به عضلات و فیزیولوژیک نیست!
خیلی از ما از دوران نوجوانی و جوانی اهداف و آرزوهایی داشتیم و هنوز هم ممکنه داشته باشیم. علم امروز به ما یاد میده که هدف گذاری در زندگی باید جای خودش رو با مسیریابی عوض کنه.
هدف برای ذهن ما بار ایجاد میکنه، باری که اگر در یک مختصات زمین گذاشته نشه میتونه به تروما تبدیل بشه.
اما مسیر معنای متفاوتی با هدف داره. ما اگر بتونیم به جای تعیین هدف تعیین مسیر کنیم بار سنگین هدف رو از ذهن برخواهیم داشت و برخلاف تصور در مسیر بودن شانس به مقصد رسیدن رو بیشتر می کنه.
انعطاف کجای داستان قرار میگیره؟! مسیر به ما هنر منعطف بودن یاد میده.
مسیر بهمون یاد میده اگر در تاریخ X به دستاورد Y نرسیدم اهمیت زیادی نداره چون در مسیر هستم. مسیر به ما یاد میده برای مقصد Z میشه از تمام بزرگراه های A، B یا C استفاده کرد. ممکنه مسیر C خیلی طولانی باشه اما همجهت با افکار من هست.
مسیر به ما یاد میده آستانه تحمل ذهن خودمون رو درک کنیم و هرجایی حس کردیم خارج از این آستانه تحمل در حال عمل کردن هستیم مسیر رو از A به B تغییر بدیم.
برای یادگیری این هنر انعطاف وقت بذاریم. هزینه کنیم. هزینه نه به معنی پول خرج کردن. برای رسیدن به این هنر باید چشم ببندیم. چشم پوشی بزرگترین و بیشترین هزینه ای هست که هر انسان در زندگی خودش پرداخت می کنه.
@Drdat
3 959
دوپامین بازی!
این روزها خیلی کلمه دوپامین به گوشمون میخوره. اینقدر زیاد که دیگه کم کم داره به محتوای زرد تبدیل میشه! اما میخوام طی چندین مطلب غبار زردی که روی دوپامین گرفته رو تا جایی که بتونم پاک کنم و انتهای این مسیر به جاهای خوبی باهم خواهیم رسید.
دوپامین چی هست کلا؟!
دوپامین هورمون نیست! هر جایی دیدین یه نفر گفت هورمون دوپامین بزنید تو دهنش! :)
دوپامین اسیدآمینه ای هست که توسط نورون های (سلول های عصبی) VTA مغز ما ساخته میشه (Ventral Tegmental Area). وقتی ساخته میشه میره داخل کیسه هایی ذخیره میشه که از خودش محافظت کنه تا الکی رها نشه.
وقتی یک سیگنال الکتریکی میرسه (غذای خوشمزه میبینیم، رابطه جنسی یا هر چیزی که برامون لذت داره) دوپامینی که در کیسه ها ذخیره شده بودند به مرکز اصلی احساس لذت مغز (Nucleus Accumbens) میرسن و به نورون های اونجا متصل میشن. پیام منتقل شد:
احساس انرژی، انگیزه و پاداش به وجود اومد.
حالا مغز سریعا میاد هیپوکامپ و آمیگدال رو فعال و این تجربه خوشایند رو ذخیره میکنه. چرا اینکارو میکنه؟ برای اینکه این تجربه خوشایند که به صورت کد در مغز ذخیره شده میل به تکرار داره. مغز مارو مجبور میکنه هر چه سریعتر مسیر تکرار این تجربه طی کنیم.
خلاصه اینطوری شد که دوپامین اسیدآمینه تغییریافته ای هست که از نورون های مغز ما ترشح میشه، ذخیره میشه و وقتی در آستانه یک تجربه خوشایند قرار میگیریم، خودش رو به Nucleus Accumbens (مرکز اصلی لذت مغز) میرسونه و باعث تحریک این قسمت از ذهن میشه. این تجربه در هیپوکامپ مغز ذخیره میشه و ما برای تکرار این تجربه مدام تحریک میشیم.
دونستن این روند باعث میشه ما بدونیم واقعا داره یه اتفاق شیمیایی و حتی فیزیکی در بدن ما میوفته که از چیزی لذت می بریم. هرجایی از مسیر درست کار نکنه لذت هم بی معنی خواهد شد.
این مطلب رو دوبار بخونید! در ادامه توضیح میدیم که چجوری این مسیر آسیب می بینه.
همراه علم باشید
@Drdat
3 959
من از سلول یاد گرفتم!
ژنی در سول داریم به اسم P53. این ژن نگهبان سلول های ماست. چیکار میکنه؟!
ژنوم ما یعنی همون DNA به شدت آسیب پذیره. تحت تاثیر عوامل مختلف مثل استرس های شدید، آلودگی های محیطی و نور خورشید خیلی راحت آسیب می بینه.
این DNA آسیب دیده بعضی وقتها خطرناک میشه. چرا؟ چون آسیب DNA ممکنه آسیبی باشه که باعث بشه فرمان تقسیم سلول به صورت کنترل نشده صادر بشه. یعنی ژنوم یه جوری تخریب میشه که بجای تخریب تصمیم میگیره بیشتر تقسیم بشه.
وقتی اینجوری بشه چی میشه؟ سرطـــان!
حالا ما تو بدن P53 داریم. این ژن وظیفه داره هر جا فهمید DNA آسیب دیده سریعا سلول رو از کار بندازه تا ژنوم یه وقت به سرش نزنه که سلول رو سرطانی کنه.
پس اگر اینطوره ما چرا اصلا به سرطان مبتلا میشیم؟ یکی از دلایل اصلی ابتلای ما به سرطان دقیقا جهش تو همین ژن P53 هست. وقتی این ژن نگهبان آسیب می بینه کسی نیست که مراقب سلول باشه و با کوچکترین تحریک و آسیبی ممکنه سرطان اتفاق بیوفته.
من از سلول های خودم یاد میگیرم باید بیشتر مراقب P53 ها باشم. باید مرتب چک کنم یه وقت یه سلولی به حال خودش رها نشه که هوس سرطانی شدن بزنه به سرش! P53 به ما داره یاد میده مشکل و تخریب ها همیشه هستند (هیچ جوره نمیشه جلوی آسیب به DNA رو گرفت)، اما بحران زمانی ایجاد میشه که نگهبان (P53) رو از دست داده باشیم و این مشکلات و آسیب ها اینقدر عمق بگیرن که نشه کاری براشون کرد.
مراقب P53 های خودتون باشید.
همراه این علم بمانید.
@Drdat
3 959
اتفاق در لایه های درونی می افتد!
امروز صبح تصادف کردم، از ماشین پیاده شدم و با تمام توان به راننده ای که باهاش تصادف کرده بودم به صورت لفظی حمله ور شدم!! هر آنچه بلد بودم را گفتم بدون ذره ای خساست! آروم تر شدم، حتی کمی آروم تر از قبل از تصادف!
این تصادف بود که من رو به اینجا (انتهای عصبانیت) رسونده بود؟
صفرترین کاری که از لحظه بیدارشدن انجام میدیم، اینکه چطوری چشمامون رو باز کنیم، چطوری از رختخواب جدا میشیم، بعد از دیدن اولین انسان در اول صبح اولین فکری که میاد تو ذهن چی باشه، هر آنچه که ما تصور می کنیم، هر آنچه که ما انجام میدیم و عمل می کنیم قطعــــــــــا حاصل حال همون لحظه نیست!
آیا واکنش من به تصادف به دلیل تصادف بوده؟ ده ها، صدها و حتی هزارن جمله و اتفاق در ذهن من آنالیز شده و همه این موارد ختم شده به واکنش من به اون تصادف. خشم، نفرت، انگیزه، حال بد، حس خوب لایه به لایه در ذهن شکل میگیره.
نوروسایکولوژی اگر یک درس بخواد به ما بده اون اینه که درسته که هورمون ها و نوروترنسمیترها دارن مارو کنترل می کنن اما همین هورمون ها و نوروترنسمیترها تعیین کننده احوال ما نیاز به پیش زمینه برای آزاد شدن دارن!
یعنی چی؟!
مثلا گفته میشه وقت گذرانی در سوشیال مدیا باعث میشه ما خیلی مفت و راحت دوپامین آزاد کنیم و هرجا دوپامین راحت آزاد بشه ما در دراز مدت حال درونی خوبی نداریم. این قاعده رو بارها و بارها شنیدیم. هزاران بار گفته شده که اعتیاد به سوشیال مدیا با افسردگی همراهه، گفته شده پیک زدن سریع دوپامین در بدن احساس پوچی رو بالا میبره. اما آیا تاحالا شنیدین که اصلا چرا؟؟! اصلا چرا کار به اینجا میرسه که ما می خوایم دوپامین رو سریع بالا ببریم؟ چه اتفاقاتی در لایه های درونی افتاده که باعث شده ما بخوایم در صدم ثانیه به بالاترین حد دوپامین برسیم؟
پاسخ به این چرا میشه راه حل! جواب به این چرا دقیقا دلیل برافروختگی شدید بعد از یک تصادف ساده هست.
امروز از نوروسایکولوژی یاد میگیریم که اگر دنبال تغییر هستیم باید به لایه های عمیق تری دست ببریم و اونجا رو از اول بچینیم. اگر می خوایم با جملات انگیزشی سطحی عمری سپری کنیم هم میشه با همین سمینارها و ریلزهای هیجان انگیز، سرگرم باشیم.
همراه این علم بمانید!
نظر، پیشنهاد و انتقاد؟
@Drdat
3 959
تئوری پرتقال کپک زده
یک پلاستیک پرتقال بخرید و یک پرتقالی که کپک زده رو در بین پرتقال های تازه خریداری شده قرار بدید. بعد از نهایت سه روز به دلیل مجاورت با پرتقال کپک زده، پرتقال های تازه که حداقل تا سه هفته دیگه باید سالم می موندن هم کپک میزنن!
خـــــب؟! یک عدد پرتقال کپک زده یک سبد پرتقال سالم رو کپک زده می کنه!
دیروز گفتیم نمیتونیم به ذهن فرمان بدیم ای ذهن من فعلا به هیچی فکر نکن و ما فقط می تونیم مغزمون رو هدایت کنیم که بیشتر به چی فکر کنه. حالا ربطش به پرتقال چــیه؟
قدم اول: در ظرفی قرار نگیر که پرتقال کپک زده توش هست.
خیلی مهمه که بدونیم ما چیکار می تونیم بکنیم و مهم تر اینه که بدونیم چیکار نمی تونیم بکنیم! ما نمی تونیم در برابر یک پرتقال کپک زده مقاومت کنیم. اگر تمام اطرافیان و دوستان ما افراد آگاه و دانایی باشن فقط کافیه یک پرتقال سمی هم بین ما باشه. همون پرتقال آلوده به هر نحوی که شده کپک رو منتقل میکنه. ممکنه در ابتدا با سیستم دفاعی ما مواجه بشه اما قدرت کپک از دفاع ما بیشتره و ما بعد از مدتی میدون رو به کپک واگذار می کنیم!
پس برای هدایت ذهن و افکار، برای اینکه بتونیم کنترل رو در ست خودمون بگیریم نیازه که اول اطراف رو با دقت، وسواس و خودخواهانه پالایش و فیلتر کنیم. مطمئن باشید هیچ مسیری از گام دوم شروع نمیشه!
پس سبد میوه رو هر چه زودتر یه نگاه دقیق بندازید و پرتقال های خراب رو از سبد خارج کنید!
@drdat_ir
3 959
آیا در برابر ذهن می توان ایستاد؟!
بهش فکر نکن!
احتمالا ناامید کننده ترین جمله ای که بشر اختراع کرده همینه!
بهش فکر نکن!
یک قانون رو به خاطر بسپارید:
تحت هیچ شرایطی نمی تونید نیروی فکر کردن رو مهار کنید!
امتحان کنید الان، سعی کنید به غذای ظهر فکر نکنید! تلاش کنید به تبعات مکانیسم ماشه بر آینده و زندگی خودمون فکر نکنید! اصلا سعی کنید یک دقیقه به هیچ چیزی فکر نکنید!
نکته امروز: همون طور که ما نمی تونیم به قلبمون بگیم امروز ضربان نداشته باش به مغزمون هم نمی تونیم بگیم امروز فکر نکن!
پس این یعنی بپذیریم و اجازه بدیم افکار ما هر چه خواستند بر سر ما آوار کنند! معلومه که نه!
تا اینجا یاد گرفتیم ما نمی تونیم فکر نکنیم اما ما می تونیم به مغز جهت بدیم که به چی فکر کنه. مغز ما سرکوب نمیشه اما کاملا هدایت پذیره. بذارین براتون با رسم شکل توضیح بدم!
افکار چی هستن؟ یک نورون وقتی تحریک میشه که یک پالس بیرونی از محیط روش اثر بذاره. مثلا خبر افزایش تحریم های ایران به گوش ما رسیده و اولین نورون فعال شد. حالا این نورون میره برای خودش یار جمع می کنه و اینقدر نورون ها به هم وصل میشن که باهم تشکیل یک شبکه میدن. این شبکه با همون پالس اولیه خبر تحریم های ایران شکل گرفته.
حالا نکته کجاست؟
ذهن ما مدام از ایجاد شبکه های نورونی جدید و تحریک نورون ها استقبال می کنه و وقتی شبکه جدید درست میشه اتوماتیک شبکه های قبلی رو کوچک تر می کنه. این یعنی هدایت مغز.
این یعنی وقتی یک شبکه ای در مغز ما تشکیل شد که داره مارو آزار میده ایستادگی در برابر این شبکه فقط بر آزار ما اضافه میکنه. جایگزینی اون شبکه با یک شبکه دیگه تنها راه نجات دهنده ست. ما باید یاد بگیریم که شبکه های ذهنی رو جایگزین کنیم. چجوری؟ خواهیم گفت!
داریم سعی می کنیم مفاهیم #نوروسایکولوژی رو خیلی از پایه و ساده بگیم که بتونید این مفاهیم رو بکار بگیرید.
منتظر نظراتتون هستیم.
@Drdat
3 959
تاثیر مسائل اجتماعی بر زندگی روزمره
اگر نگیم مهم ترین قطعا یکی از مهم ترین آموزش هایی که هر ایرانی باید در کودکی و نوجوانی فرا می گرفت این بود که چطور با مسائل و مشکلات اجتماعی مواجه بشه. چه بخواهیم و چه نخواهیم در منطقه ای زندگی می کنیم که هر روز آبستن اتفاقات است. اتفاقاتی غالبا تلخ و این تلخی آنجایی شدیدتر می شود که:
ذهن برای این اتفاقات دنبال دلیل منطقی می گردد. به بن بست میخورد و متعاقبا تلخی این بست ذهنی به تلخی اتفاق جاری افزوده می شود.
مثلا در مکانیسم ماشه ذهن ما دنبال اینه که بفهمه چرا باید ما در وضعیتی باشیم که کشورهای اروپایی بر علیه ما متحد بشن و همه دنیا بخوان مارو تحریم کنن (خود همین خبر به اندازه کافی تلخ هست). چون ذهن ما هیچ دلیل منطقی برای این اتفاق پیدا نمی کنه به بن بست میرسه و یاس و تلخی ناخواسته زیر پوست ما تزریق میشه.
مسائل اجتماعی استرسزای ما باعث فعال شدن محور هیپوتالاموس-پیتوییتری-آدرنال (HPA) میشن، فعال شدن این محور افزایش ترشح کورتیزول و تغییر در پاسخ به تهدید رو به دنبال داره.
حالا چی میشه؟ هورمون ها و نوروتنرسمیترها شروع می کنن به تغییر در میزان رها سازی. اکسیتوسین و سروتونین کاهش؛ گلوترات و کورتیزول افزایش. بدن ما در فاز آماده باش قرار میگرد و در این فاز ما تقریبا دیگه نمی تونیم فعالیت جدی و مهم داشته باشیم. مثلا در این حالات ما یا نمی تونیم یک تصمیم مهم بگیریم یا یک تصمیم اشتباه می گیریم! چرا؟! چون واسطه های شیمیایی جوری دارن کار می کنن که کمترین فشار به ذهن بیاد و مغز ما هر نوع فعالیت جدی رو به شدت پس میزنه.
برای اینکه بدونیم در این مواقع چه کارهایی می تونیم انجام بدیم اول باید به یک شناخت مختصر نسبت به خودمون می رسیدیم. باید بپذیریم بدن ما ذهن ما در مسائل اجتماعی حالت نرمال و طبیعی نداره. نفی این مشکلات و تکرار این تفکر که هیچ چیز روی من تاثیر نمیگذارد در دراز مدت اثر مطلوبی نداره.
همراه باشید تا با هم عبور کنیم.
@Drdat
3 959
تاب آوری کار می کنه؟!
کانسپتی که این روزها زیاد می شنویم، تاب آوری.
اول ببینیم تاب آوری چی هست؟!
نمی دونم تا حالا چقدر ورزش کردی، یه مثال ورزشی میزنم برای اونایی که ورزش می کنن و یه مثال عمومی تر هم میزنم.
دیدی وقتی داری وزنه میزنی یا مثلا دراز نشست میری ست سوم ۱۵ تا رفتی ولی باید ۵ تا دیگه بری. با چنگ و دندون 3 تای دیگه هم میری اما اون 2 تای آخر رو دیگه نمی تونی! نه اینکه نخوای، نمی تونی بری.
اون لحظه ای که از فشار زیاد در حال سقوط هستی ولی یه دونه دیگه دراز نشست میری رو هم بهش تاب آوری نمی گن! چرا؟ چون هنوز یکی دیگه داری!
لحظه ای که تموم شدی و این دیگه تو نیستی که قراره اون یه دونه دراز نشست رو بره حالا به اون می گن تاب آوری!
سر نخ تو دستای خودتونه، آروم برگردید عقب، اراده؟
نه اینجا اراده کار نمی کنه!
مثال ملموس تر، در حال رانندگی در جاده هستید، همه سرنشینان در ماشین خواب هستند و ساعت ۴ صبح. شما هستید و یک چشم و مغز خواب آلود. چیه که شمارو بیدار نگه میداره؟ اراده؟!
یعنی اگر اراده کنید امشب تا صبح بیدار می مونید؟
نه!
تاب آوری همون معنایی هست که شمارو در حین رانندگی در ماشینی که همه سرنشینان خواب هستند بیدار نگه میداره.
برای بیدار بودن، برای ۵ تا دراز نشست ست آخر، برای قدم های آخر قبل از رسیدن به قله، برای گرفتن ادامه درمان، تاب آوری همون دلیلی هست که به افعال محال معنا می بخشه!
از یه جایی به بعد این شما نیستید که دارید ادامه میدید!
چطوری تاب آوری رو زیاد کنیم؟
دنبال معنا باشیم برای زندگی، چطور معنا رو پیدا کنیم؟ دنبال دلیل باشیم، دلیلی که ذهنمون رو راضی کنه. دلیلی که با اینکه خواب از چشمامون آویزون شده باز هم مارو بیدار نگه میداره.
تا می تونید از سخنرانی های انگیزشی فاصله بگیرید که این جنس محتواها اصولا ساخته شدند برای سرکوب. بجاش با علم و محتوای #نوروسایکولوژی آشتی کنید که تغییر در این راه اتفاق میوفته.
اگر عجله نکنید آروم آروم درستش می کنیم.
نظراتتون رو بدید.
@Drdat
3 959
انسان و عمر جاودانه!
در روزها و سال های اخیر این خبرها رو شنیدید قطعا:
پیوند کلیه خوک به انسان!
یافتن نشانه هایی از حیات در سیارات دیگر!
هوش مصنوعی تهدیدی برای مشاغل!
چند روز پیش مقاله ای منتشر شد که بر روی موجوداتی مانند عروس دریایی جاودانه، فیلها و نهنگهای گرینلند مطالعاتی صورت پذیرفته تا راز طول عمر زیاد این موجودات پیدا بشه. در نهایت فهمیدن که ویژگیهایی مانند بازسازی سلولی و سیستم ایمنی قوی می تونه به افزایش طول عمر این موجودات کمک کنه.
از طرفی با استارت پروژه ای با نام "Avatar Project" که به شدت دنبال انتقال شخصیت انسان به بدنهای مصنوعی هستند دنیا در آستانه تحولات عظیم بنیادین قرار گرفته است.
اما زندگی جاودانه بشر علاوه بر چالش های بیولوژیکی دست انداز های فلسفی و اجتماعی هم دارد. بقای جاودانه انسان با تعابیر و تعاریف انگیزه و امید به زندگی تعارضات ساختاری دارد و نه تنها در تضاد یکدیگر هستند بلکه مطالعات نشون داده پالس های خبری ناشی از پیشرفت بشر در این زمینه هم بر میزان انگیزه انسان ها تاثیر گذار است.
چشم ها رو ببندید و یک لحظه تصور کنید از امروز بر اساس دستاوردهای بشر مادامی که بخواهید هستید و می توانید زندگی کنید. مرگ به اراده ما رقم می خورد و هیچ پایانی به دلیل بیماری یا سالخوردگی معنا ندارد. زندگی چه تعریفی خواهد داشت؟ بسیاری از اندیشمندان فلسفه بر این باور هستند که جاودانگی بشر بر خلاف تصور با یاس و ناامیدی همراه خواهد بود به همین دلیل بشر امروزی ظرف کافی برای پذیرش این تحول را ندارد.
فرصت محدود زندگی یکی از نقاط روشن آفرینش است که به زندگی معنا میدهد.
الهام گرفته از این مقاله زیبا منتشر شده در تاریخ 22 شهریور 1404 (Sep 13 2025)
From immortal jellyfish to elephants: scientists probe secrets of long-lived animals
نظر شما چیه؟ آیا با عمر جاودانه بشر موافق هستید؟!
@Drdat
