𝖲ᥱ᥎ᥱᥒ𝗍ᥱᥱᥒ
Open in Telegram
تا یک قدمی مرگ رفته بود اما بنظر میرسید آنجا معطل مانده و برای جرعهای امید له له میزند. @merison17_bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=8359805337
Show moreIran114 220The category is not specified
738
Subscribers
No data24 hours
-87 days
+1030 days
Posts Archive
Repost from N/a
-خدا مسیح و روح القدس توسط شما انسان های احمق ساخته شده..همش خرافاته رز!
-ازازل
منم بودم ولی ازشون اومدم بیرون
دیگه جدی حال نمیده نگهداشتن چنل اونقدر فعال
قراره برگرده به چیزی که از اول بود
میتونید لفت بدید
از این به بعد قرار نیست متقابل حمایت بشه از چنلاتون فقط قراره اونایی که واقعا دوست دارم حمایت شه ازشون و همچنین قرار نیست دیگه چلنج قرار بگیره
اینجا دیگه داره دوست داشته نمیشه 🤣
فوروارد ڪنید + این و اهنگش
تا به نفرات اول، هفتم، هفدهم و بیستم که فور کردن نفری دوتا استارز بدم
جویـن بـاشـید چـک میـشه | 𝖲ᥱ᥎ᥱᥒ𝗍ᥱᥱᥒ
از این به بعد چلنج هایی که بیشتر از سه روز طول میکشه گذاشتنشون رو پاک میکنم
جدی قرار نیست که ماه ها بمونه پیام فور چلنج
B7ojaywkaah11TJNGgzF+_HMW9X9XHhA.m4a2.78 MB
انگار هیچچیز در من آنقدر کامل نبود که بتواند پایانی برای این همه ناتمامی باشد. همیشه تکهای جا میماند حرفی نگفته، زخمی التیامنیافته، دستی که به جایی نرسیده..
من میان تمام این نیمهکارهها، خودم هم به یکی از آنها تبدیل شده ام نه آنقدر شکسته که فرو بریزم، نه آنقدر سالم که ادامه دهم. فقط مانده بودم، درست در مرز مبهمِ بودن و نبودن.
Repost from مرثیه فرمانده.
من شاهد رفتنش بودم؛
نه چون دیگه نمیخواستش، چون میدونست موندنش بیشتر از رفتنش بهش آسیب میزنه. فرمانده خودش رو از زندگی اون آدم کشید بیرون. خودش رو مجبور کرد بره، حتی وقتی تمام وجودش داد میزد بمون. ولی یه تیکه از خودش همونجا جا موند؛ همون تیکهای که هنوز از دور حواسش بهش بود، حالش رو میپایید و بیصدا مطمئن میشد که خوبه. عجیب اینجاست که آدم گاهی برای نجات دادن یکی، خودش رو ازش میگیره. فرمانده رفت که اون آدم بتونه راحتتر زندگی کنه؛ و خودش موند با عذاب دیدن همون زندگی، از دور.
