آیــنه خانه جان
Open in Telegram
🌞 هُوَالمحبوب 🌞 🌞SBF پیرم حق،یارم هو دل در حیرت زیبایی او یار وخاکسار سماعگران🌞 ✨ محب وهمراه محافل سماع و مثنویخوانی 🪷 راوی مراقبه،مناجات 🪷 📍 تهران Admin👇🏾 @Khanehjan_admin
Show more5 641
Subscribers
-1424 hours
-1157 days
+14330 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+84
in 0 channels
August '26
+931
in 4 channels
Get PRO
July '26
+26
in 3 channels
Get PRO
June '26
+2 838
in 1 channels
Get PRO
May '26
+11
in 0 channels
Get PRO
April '26
+15
in 0 channels
Get PRO
March '26
+12
in 0 channels
Get PRO
February '26
+656
in 5 channels
Get PRO
January '26
+159
in 1 channels
Get PRO
December '25
+44
in 2 channels
Get PRO
November '25
+1 896
in 5 channels
Get PRO
October '25
+606
in 10 channels
Get PRO
September '25
+337
in 4 channels
Get PRO
August '25
+539
in 6 channels
Get PRO
July '25
+2 071
in 6 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 09 September | +72 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | +1 | |||
| 04 September | +1 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | +10 |
Channel Posts
🌱 سفر هشتهفتهای سماع آغاز شد…✨
به لطف حق، از امروز قدم در مسیری میگذاریم برای شناختن سماع؛
نه فقط بهعنوان چرخیدن و حرکت،
بلکه بهعنوان راهی برای آشنایی عمیقتر با سماع ...
در این هشت هفته، آرامآرام از شناخت فلسفه و ریشههای سماع شروع میکنیم و به تمرینهای عملی میرسیم؛
هر هفته یک قدم عملی،
هر تمرین یک مکث تأمل انگیز،
و هر سماع فرصتی برای بازگشت به خویش.
شنبه ۲۱ شهریور، ساعت ۹ شب اولین ویدئوهای تمرینی منتشر میشوند.اگر همیشه برایت سؤال بوده که «سماع چیست و چرا عارفان میچرخیدند؟» شاید این سفر، شروع خوبی برای یافتن پاسخ باشد. به نام حق سفر آغاز شد. 🤍 هو یا حق✨🌞 @khaneh_jan ✨🕊️
| 2 | هو
علی آن قبلهای کز عشق، جان در او فنا گردد
چو دل در گردش آید، هر نفس ذکرِ خدا گردد
@khaneh_jan ✨🕊️ | 509 |
| 3 | ✨ کودکی در احاطه فرشتگان؛ راز پرواز از بامهای بلخ ✨
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که کودکیِ بزرگترین عارفِ تاریخ چگونه گذشته است؟ آیا او هم مانند کودکان دیگر سرگرم بازی بود، یا از همان ابتدا چشمانی برای دیدنِ جهانهای دیگر داشت؟
جلالالدین محمد در شهر بلخ به دنیا آمد؛ شهری که در آن روزگار کانونِ دانش و عرفان بود. پدرش، بهاءولد، یکی از بزرگترین خطیبان و عالمانِ شهر محسوب میشد که در خانه، همواره غرق در ذکر و نامِ «الله» بود. فضای این خانه برای جلالالدینِ خردسال، مانند معبدی کهنه، سرشار از حضور فرشتگان و قداست بود. بهاءولد چنان به عظمتِ روحِ این کودک باور داشت که او را با احترام و عشق، «خداوندگار» صدا میزد.
از سن پنج سالگی، این کودک خردسال تجربههای شگفتانگیزی از مکاشفاتِ روحانی داشت و صورتهای غیبی و فرشتگان را به چشم میدید. اما یکی از عجیبترین داستانهای کودکی او در شش سالگی رخ داد. در نیمروزِ یک جمعهی آرام، جلالالدین به همراه کودکانِ همسایه روی بامِ خانه مشغول بازی بود. یکی از کودکان با شیطنت پیشنهاد داد که از این بام به بامِ خانه همسایه بپرند.
پاسخِ این کودکِ شش ساله تکاندهنده بود: «این نوع حرکت از گربه و سگ نیز برمیآید؛ حیف نباشد که انسان به اینها مشغول باشد؟ اگر در جانِ شما قوتِ روحانی هست، بیایید تا به سوی آسمانها بپریم!». لحظهای بعد، جلالالدین از میان کودکان ناپدید شد و وقتی با چهرهای رنگپریده اما شگفتزده بازگشت، گفت که جماعتی سبزقبا او را در آسمانها چرخاندهاند.
> نکتههای کلیدی:
> * جلالالدین در خانهای بزرگ شد که کاملاً آکنده از فضای معنوی و نام «الله» بود.
> * او از خردسالی (پنج سالگی) دارای مکاشفاتِ غیبی بود و دنیا را فراتر از ماده میدید.
> * پدرش، بهاءولد، از همان ابتدا به عظمتِ روح او پی برده بود و او را «خداوندگار» مینامید.
اندک تامل انگیز
داستانِ پریدن از بامها، یک استعارهی زیباست. پرش از بامی به بامِ دیگر، حرکتی «افقی» و در سطحِ همین دنیای مادی است (کاری که حیوانات هم انجام میدهند). اما پرواز به سوی آسمان، حرکتی «عمودی» و نشاندهندهی تعالی و عروجِ روحِ انسان است.
ارتباط با انسان امروز:
بسیاری از ما در طول زندگی، در حالِ مسابقه برای پریدن از یک «بام» به «بامِ دیگر» هستیم؛ از یک شغل به شغل دیگر، از یک حساب بانکی به حساب پرتر، و درگیرِ رقابتهای افقی با اطرافیانمان شدهایم. آیا فراموش کردهایم که روحِ ما برای «پروازِ عمودی» و رسیدن به آسمانِ معنا خلق شده است، نه فقط برای جستوخیز روی بامهای موقتِ دنیا؟
#قسمت_اول_از_۳۰_قسمت
کتاب «پله پله تا ملاقات خدا» نوشته دکتر عبدالحسین زرینکوب
@khaneh_jan 🕊️✨ | 548 |
| 4 | مست توام از جرعه و جام آزادم
مرغ توام از دانه و دام آزادم
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی
ور نه من ازین هر دو مقام آزادم….
خواجه عبدالله انصاری❣️
@khaneh_jan ✨🕊️ | 365 |
| 5 | ✨ حیات در سایه؛ ققنوسی که از خاکسترِ ۱۹۲۵ برخاست ✨
در قسمتهای آغازینِ این مجموعه، به داروخانههای تاریک استانبول اشاره کردیم؛ جایی که پس از ممنوعیتهای سختگیرانه، به پناهگاهِ موسیقی و عرفان تبدیل شد. اما داستانِ این بقایِ شگفتانگیز دقیقاً چه بود و چگونه به پایان رسید؟
در سیزدهم دسامبر سال ۱۹۲۵ میلادی، با تصویب قانون شماره ۶۷۷ در جمهوری نوپای ترکیه، تمام تکیهها و زاویهها تعطیل شدند و استفاده از عناوینی چون «شیخ» و «درویش» و همچنین پوشیدنِ لباسهای مخصوصِ طریقت ممنوع اعلام شد. طریقتِ مولویه که قرنها بدون انقطاع به حیاتِ خود ادامه داده بود، ناگهان با بزرگترین بحرانِ تاریخِ خود روبهرو شد.
اما این پایانِ ماجرا نبود. در حالی که برگزاریِ مراسم باشکوهِ سماع (مقابله) غیرممکن شده بود، دراویش و اساتیدِ برجسته، آموزشهای موسیقایی و انتقالِ مفاهیمِ عرفانی را به فضاهای خصوصی، خانهها و دکانهایی مانند عطاریها و داروخانهها (از جمله حلقه خلیل جان، داروساز و نیزنِ معروف) منتقل کردند. آنها با این مقاومتِ خاموش، اجازه ندادند زنجیرهی انتقالِ سینهبهسینهی این فرهنگ قطع شود.
سکوتِ مراسمِ سماع بیش از ربع قرن طول کشید. سرانجام در اواخر دهه ۱۹۴۰، محافلِ خصوصیِ ادبی برای خوانشِ مثنوی شکل گرفت و در سال ۱۹۵۳ اجازه داده شد تا تنها بخشِ سازیِ آیین (پشرو) در مراسمِ سالگرد مولانا در قونیه اجرا شود. در دسامبر ۱۹۵۶، پس از ۲۵ سال سکوتِ اجباری، بالاخره یک مراسم کاملِ سماع به صورتِ علنی برگزار شد. امروزه، اگرچه این مراسم با خطرِ تبدیل شدن به یک جاذبهی صرفاً توریستی و نمایشی مواجه است، اما هستهی اصیلِ آن همچنان توسط اساتیدِ متعهدِ سازِ نی و سماع، در لایههای پنهانترِ جامعه حفظ میشود و به حیاتِ خود ادامه میدهد.
> نکتههای کلیدی:
> * قانون سال ۱۹۲۵، با تعطیل کردنِ خانقاهها و ممنوعیتِ رسوم، بزرگترین انقطاع را در تاریخِ علنیِ مولویه ایجاد کرد.
> * اساتید موسیقی و دراویش با انتقالِ آموزشها به فضاهای غیررسمی مانند مغازهها و خانهها، هستهی مرکزیِ این هنر را زنده نگه داشتند.
> * پس از دههها سکوت، سماع دوباره به صحنه بازگشت؛ هرچند امروز درگیرِ تنشِ میانِ «اصالتِ عرفانی» و «بهرهبرداریِ توریستی» است.
خانقاهِ واقعی از سنگ و چوب ساخته نشده است؛ بلکه از جنسِ قلبهای آگاه است. وقتی دیوارهای بیرونی فرو میریزند، سنتی که ریشه در اصالت دارد، به امنترین پناهگاهِ خود، یعنی درونِ انسانها عقبنشینی میکند و در سکوت به رشدِ خود ادامه میدهد تا زمانِ شکوفاییِ دوباره فرا رسد.
ارتباط با انسان امروز:
اگر روزی شرایطِ بیرونی تمامِ عناوین، شغل، داراییها و پایگاههای اجتماعیتان را از شما بگیرد، چه چیزی از شما باقی میماند؟ آیا در درونِ خود آنقدر غنا، هنر و معنا اندوختهاید که بتوانید در روزهایِ سختِ «ممنوعیت و انزوا»، به حیاتِ اصیلِ خود ادامه دهید و مانند ققنوس دوباره متولد شوید؟
#قسمت_پانزدهم #قسمت_پایانی
کتاب «از رومی تا دراویش چرخان» نوشته والتر فلدمن
@khaneh_jan 🕊️✨ | 344 |
| 6 | ✨ نتنویسیِ رازها؛ نبرد برای حفظ موسیقیِ سینهبهسینه ✨
قرنها بود که موسیقی شگفتانگیز سماع، تنها از قلبی به قلب دیگر و از سینهی استاد به شاگرد منتقل میشد. اما چه اتفاقی میافتد اگر حافظهها یاری نکنند و اساتید از دنیا بروند؟ چگونه میتوان نالهی باد در یک نِی را روی یک تکه کاغذ حبس کرد؟
در سنت باستانیِ طریقت مولویه، موسیقیِ آیین باید کاملاً شفاهی و با حفظ کردنِ دقیق آموخته میشد. این تعصب به حدی بود که برخی از اساتید سختگیر مانند «عزیز دده» (در قرن نوزدهم)، اگر شاگردی را با کاغذِ نتنویسی پیدا میکردند، او را تنبیه میکردند. آنها معتقد بودند موسیقیِ عرفانی باید در روحِ درویش حک شود، نه روی کاغذ.
اما برخی از دراویشِ دوراندیش متوجه شدند که این روشِ شکننده، ممکن است به قیمتِ نابودیِ همیشگیِ میراثِ موسیقایی آنها تمام شود. در اوایل قرن هجدهم، «قطبِ نایی عثمان دده» یکی از اولین موسیقیدانان مسلمانی بود که با اشتیاق از یک سیستم نتنویسی بر پایه حروف و اعداد عربی استفاده کرد تا قطعاتِ سازی را ثبت کند.
یک قرن بعد، «عبدالباقی ناصر دده» گامی انقلابیتر برداشت و با ابداعِ یک سیستم نتنویسیِ اسلامیِ کاملاً جدید، توانست یک مراسم کاملِ آیین سماع (ساختهی سلطان سلیم سوم) را روی کاغذ بیاورد. در نهایت، در اوایل قرن بیستم، موسیقیدان و درویشِ بزرگ «رئوف یکتا بیگ»، با استفاده و تطبیقِ نتنویسیِ غربی، توانست هستهی اصلی و رپرتوارِ کهنِ آیینهای سماع را ثبت کند و آنها را برای همیشه از خطرِ فراموشی نجات دهد.
> نکتههای کلیدی:
> * سنت اولیه مولویه بر انتقال شفاهی و سینهبهسینه موسیقی تأکید داشت و نتنویسیِ موسیقی را امری ناپسند میدانست.
> * عثمان دده و عبدالباقی ناصر دده، با شکستنِ این تابو و استفاده از سیستمهای نتنویسی ابداعی، پیشگامِ ثبتِ موسیقی عثمانی شدند.
> * تلاشهای رئوف یکتا بیگ در استفاده از نتنویسی غربی، گنجینهی آیینهای سماع را برای نسلهای امروزی حفظ کرد.
پافشاریِ بیش از حد بر «سنتهای گذشته» (مانند مخالفت با نوشتن نت)، گاهی میتواند همان چیزی را که قصدِ محافظتش را داریم، نابود کند. خردِ حقیقی در این است که بدانیم چه زمانی باید از ابزارهای جدید و نوآورانه برای حفظِ اصالتها و ریشههای کهنِ خود استفاده کنیم.
ارتباط با انسان امروز:
همه ما در سینهی خود گنجینهای از تجربیات، داستانهای خانوادگی و درسهای زندگی داریم که آنها را فقط در ذهنمان نگه داشتهایم. آیا میگذاریم این گنجینه با ما دفن شود و برای همیشه از بین برود؟ یا شجاعتِ آن را داریم که این «موسیقیِ درون» را برای نسلهای بعد از خود مکتوب و مستند کنیم؟
این مجموعه شگفتانگیز در حال رسیدن به ایستگاه پایانی است. در قسمت آخر (قسمت پانزدهم)، به تاریکترین و سختترین دورانِ این طریقت میرسیم: سال ۱۹۲۵. وقتی دولت جمهوری ترکیه تمام خانقاهها را بست و همهچیز را غیرقانونی کرد، این سنتِ کهن چگونه توانست تا به امروز زنده بماند؟ در قسمت پایانی به این مقاومتِ پنهان خواهیم پرداخت...
#قسمت_چهاردهم
کتاب «از رومی تا دراویش چرخان» نوشته والتر فلدمن
@khaneh_jan ✨🕊️ | 279 |
| 7 | ✨ تقاطع عرفان و دربار؛ وقتی نوایِ خانقاه، کاخهای سلاطین را تسخیر کرد ✨
تصور کنید درویشی با لباسهای ساده و پشمینه، از سلولِ کوچک و تاریکِ خانقاه بیرون میآید و قدم به سالنهای پرزرقوبرقِ کاخِ امپراتوری میگذارد! چگونه موسیقیِ خلوتنشینان و زاهدان، به موسیقیِ رسمیِ دربارِ قدرتمندترین امپراتوریِ زمانِ خود تبدیل شد؟
والتر فلدمن در کتاب خود نشان میدهد که طریقت مولویه پس از استقرار در استانبول، تنها در گوشهی خانقاهها پنهان نماند. دراویش مولوی به معلمان، آهنگسازان و موسیقیدانانِ اصلیِ دربار و موسیقیِ سکولارِ عثمانی تبدیل شدند. رابطه دربار و خانقاه چنان درهمتنیده شد که سلاطینی مانند «سلیم سوم»، نهتنها حامیِ دراویش بودند، بلکه خود به شاگردیِ شیوخ بزرگ مولوی (مانند شیخ غالب) درآمدند و حتی برای مراسمِ مذهبیِ سماع، موسیقی (آیین) تصنیف کردند.
موسیقیدانانِ نوابغی چون «اسماعیل دده افندی» مسیرِ عجیبی را طی کردند؛ او در حالی که درویشِ خانقاهِ ینیقاپی بود و چلهنشینی میکرد، به عنوان همنشین و موسیقیدانِ ویژه پادشاه در دربارِ محمود دوم نیز حضور مییافت و پیچیدهترین قطعاتِ درباری را خلق میکرد. در این دوران، ساز «نی» که پیش از آن سازی منحصراً عرفانی و مختص به مجالس سماع بود، در کنار سازِ عود و تنبور، به سازِ اصلیِ و مرکزیِ کنسرتهای درباری تبدیل شد. در واقع، خانقاههای مولوی نقشِ هنرستانهای عالیِ موسیقیِ امپراتوری را ایفا کردند و موسیقیِ مجللِ کاخها را با عمیقترین مفاهیمِ معنوی پیوند زدند.
> نکتههای کلیدی:
> * دراویش مولوی، مرزِ میانِ موسیقیِ مقدسِ خانقاهی و موسیقیِ سکولارِ درباری را از میان برداشتند و هر دو را به کمال رساندند.
> * سلاطین عثمانی چنان شیفتهی این طریقت شدند که نه تنها از آنها حمایت مالی میکردند، بلکه به حلقه مریدانِ شیوخِ مولوی میپیوستند.
> * حضور سازِ عرفانیِ «نی» در مرکزِ ارکسترِ دربار، نمادی از نفوذِ عمیقِ معنویت در قلبِ قدرتِ سیاسی و دنیوی بود.
قدرت، ثروت و دربار، معمولاً هنر را به سمت تملق و سطحینگری میکشانند. اما زمانی که ریشه و اصالتِ هنرمند در یک انضباطِ عمیقِ معنوی (مثل خانقاه) شکل گرفته باشد، هنر میتواند واردِ آلودهترین و مادیترین فضاهای جهان شود، اما نهتنها آلوده نشود، بلکه فضا را نیز تطهیر کرده و ارتقا دهد.
ارتباط با انسان امروز:
ما غالباً زندگیِ «معنوی و درونی» خود را از زندگیِ «مادی و حرفهایِ» بیرون جدا میکنیم؛ گویی نمیتوان هم در بازار و اجتماع موفق بود و هم روحی زلال داشت. اما دراویشِ موسیقیدان نشان دادند که اگر شما پناهگاهِ امنِ درونتان را ساخته باشید، میتوانید در قلبِ کاخهای پُر از زرقوبرقِ دنیا قدم بگذارید، بدونِ آنکه روحِ خود را به آنها بفروشید.
#قسمت_سیزدهم
کتاب «از رومی تا دراویش چرخان» نوشته والتر فلدمن
@khaneh_jan ✨🕊️ | 249 |
| 8 | ✨ زنان در مسندِ شیوخ؛ رازِ فراموششدهی طریقت مولویه ✨
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که جایگاه زنان در میان دراویشِ چرخان چه بوده است؟
اگر تصور میکنید آنها فقط تماشاگرانی در حاشیه بودهاند، سخت در اشتباهید! در روزهای آغازینِ این طریقت، زنان نه تنها درویش بودند، بلکه به مقامِ رهبری و «شیخ» نیز میرسیدند.
بر اساس کتاب والتر فلدمن، جایگاه زنان در نسلهای اولیه پیروان مولانا به طرز شگفتانگیزی بالا بود. مولانا شخصاً با زنان خانواده و پیروان زن خود درباره مباحث عمیق گفتگو میکرد. در نسلهای بعد نیز این رویه ادامه یافت؛ برای مثال «شریفه خاتون»، دختر سلطان ولد، خود یک «شیخ» بود که درویشهای بسیاری تحت آموزش او بودند.
داستان به همینجا ختم نمیشود؛ زنی دیگر به نام «عارفه خوشلقا» در شهر توقات به مقام «خلیفه» رسید و حتی مردان برجسته نیز به شاگردی و حلقه دراویش او درآمدند. در این دورانِ طلایی، زنان لباس رسمی دراویش (خرقه و کلاهِ نمدی) را میپوشیدند و مراسم سماع را که مردان و زنان در آن مشترکاً حضور داشتند، رهبری میکردند. شخصیت قدرتمند دیگری به نام «گنش هان» (Güneş Han) نیز به مقام شیخ و خلیفه در آستانه بزرگ قرهحصار دست یافت.
اما متأسفانه از قرن هفدهم میلادی به بعد، با انتقال مرکزیتِ طریقت به استانبول و نفوذ هنجارهای سختگیرانهترِ درباری و اجتماعی، همهچیز تغییر کرد. جایگاه رهبری و «شیخ بودن» از زنان گرفته شد و آنها دیگر تنها اجازه داشتند مراسم سماع را از پشت پرده و در گالریهای بالایی تماشا کنند.
> نکتههای کلیدی:
> * در روزهای آغازین طریقت مولویه، زنان به بالاترین درجاتِ رهبری معنوی، یعنی مقام «شیخ» و «خلیفه» دست مییافتند.
> * زنان درویش دوشادوش مردان خرقهپوشی میکردند و در مراسمِ مشترکِ سماع به چرخش درمیآمدند.
> * فشارهای اجتماعی و تغییراتِ سیاسی در قرن هفدهم، زنان را از صحنه علنیِ عرفان حذف کرد و به حاشیه و پشتِ پردهها راند.
روحِ انسان جنسیت ندارد. در نابترین و اصیلترین حالتِ یک جریان معنوی، انسانها نه بر اساس کالبدِ فیزیکی، بلکه بر اساس میزانِ نور، آگاهی و خلوصِ درونشان سنجیده میشوند. محدودیتها معمولاً زمانی آغاز میشوند که حقیقتِ ناب، اسیرِ قالبهای خشکِ اجتماعی و قضاوتهای بشری میشود.
ارتباط با انسان امروز:
تاریخِ فراموششدهی زنانِ درویش به ما یادآوری میکند که توانمندی و ظرفیتِ رهبری، ربطی به برچسبهای جنسیتی ندارد. ما در دنیای امروز هنوز درگیرِ کلیشههایی هستیم که چه کسی شایسته چه جایگاهی است. آیا ما انسانهای اطرافمان را بر اساسِ «نورِ درون و شایستگیهایشان» قضاوت میکنیم، یا همچنان اسیرِ ظواهر و برچسبهای جامعه هستیم؟
#قسمت_دوازدهم
کتاب «از رومی تا دراویش چرخان» نوشته والتر فلدمن
@khaneh_jan ✨🕊️ | 291 |
| 9 | 🌙 شب سی و یکم • مناجات شبانه اولیای الهی
🕯️ شب سی و یکم: لبخند در میانهی طوفان
مهمان امشب: ذوالنون مصری
📖 کلام اصیل از تذکرةالاولیاء
> «و گفت: رضا شادبودن دل است در تلخی قضا. و گفت: رضا ترک اختیار است پیش از قضا، و تلخی نیافتن است بعد از قضا، و جوش زدن دوستی است در عین بلا.»
💬 حرف امشب با دل
امشب وارد ایستگاه چهارم میشویم؛ ایستگاه «صبر و رضا». ذوالنون در این کلمات، تفاوتِ بزرگِ تحمل کردن با «راضی بودن» را نشانمان میدهد. ما گاهی در برابر سختیها فقط دندان روی جگر میگذاریم و تحمل میکنیم (صبر)، اما دلمان پر از آشوب و تلخی است.
اما ذوالنون میگوید «رضا» یعنی وقتی جامِ تلخِ حوادث را سر میکشی، تهدلت شاد باشد که این جام از دستِ یار رسیده است. رضا یعنی قبل از اینکه اتفاقی بیفتد، خواستهی خودت را کنار بگذاری؛ و بعد از اینکه اتفاق افتاد، هیچ تلخی و گِلهای در دلت حس نکنی. اوجِ این زیبایی آنجاست که میگوید: رضا یعنی درست در وسطِ بلا و مصیبت، چشمهی دوستی و عشقِ خدا در دلت بجوشد. این، مقام انسانی است که آنقدر به صاحبخانه اعتماد دارد که حتی زخمهایش را هم هدیهی او میبیند.
🌿 امشب با خودمان ببریم...
جنگیدن با تقدیر، تنها نتیجهاش خستگیِ روان و تلخیِ جان است. آرامش از لحظهای آغاز میشود که دست از تقلا برداریم و به تدبیرِ او اعتماد کنیم. داروی تلخ اگر از دستِ طبیبی مهربان باشد، به جان مینشیند.
🤲 مناجات تألیفی برای این شب
(تألیفی، برگرفته از حال و مضمون سخن ذوالنون)
پروردگارا!
کاسهی تحملِ ما کوچک است و ظرفِ دلمان از حوادثِ روزگار زود تلخ میشود.
ای طبیبِ جانهای خسته،
به ما قلبی ببخش که در برابرِ ارادهی تو، تسلیم و راضی باشد.
چنان طعمِ دوستیات را در کامِ ما شیرین کن،
که در میانهی طوفانها و بلاها نیز،
جز آرامش و لبخند، چیزی بر دلهایمان ننشیند.
یا حق 🕊️
🌌 آینه خانه جان | شب سی و یکم از صد شب
#مناجات_شبانه #ذوالنون_مصری #تذکرةالاولیاء
@khaneh_jan ✨🕊️ | 391 |
| 10 | ✨شب سیام — قاعدهی سیام✨
شمس تبریزی میگوید:
«صوفی حقیقی آن است که اگر دیگران سرزنشش کنند، عیبش بجویند، بدش بگویند، حتی به او افترا ببندند، دهانش را بسته نگه دارد و درباره کسی حتی یک کلمه حرف ناشایست نزند. صوفی عیب را نمیبیند، عیب را میپوشاند.»
سوالات امشب
۱. سکوت در برابر زخمزبان و بیمهری، نیازمند وسعتِ روح و ادبی عمیق است. آخرین باری که به جای اثباتِ حقانیت خودت، با بزرگواری از خطای کسی گذشتی و با سکوتت، آبروی او را خریدی، چه زمانی بود؟
۲. ما غالباً در این آینهخانهی جان، تاریکیهای خودمان را در وجود دیگران تماشا میکنیم. با انصاف بیندیش؛ چقدر از عیبهایی که هر روز در آدمها میجویی و به زبان میآوری، در حقیقت بازتابِ ترسها و ضعفهای پنهانِ درونِ خودت است؟
۳. وقتی تیرِ تهمت و قضاوتِ ناحق به سویت رها میشود، آیا میتوانی همچون سالکی در میانهی سماع، با وقار و چرخشی آرام از کنارش عبور کنی؟ یا فوراً آرامشت را میبازی و زبانت را به تلخی میآلایی؟
۴. پوشاندنِ عیب دیگران، تجلیِ صفتِ زیبای «ستارالعیوب» بودن است. آیا در خلوتِ دلت، از پردهدریها و فاش کردنِ راز یا ضعفِ انسانی دیگر، احساس شرم و نیاز به جبران نمیکنی؟
۵. دهان بستنِ ظاهری شرطِ اول است، اما کافی نیست. اگر در ظاهر سکوت کنی ولی در محکمهی ذهنت مدام دیگران را سرزنش کنی، هنوز اسیرِ نفْس هستی. آیا به آن مقام از معرفت رسیدهای که حتی در سکوتِ درونت هم دست از قضاوتِ خلقِ خدا برداری؟
@khaneh_jan ✨🕊️ | 376 |
| 11 | 🌙 درنگِ شبانه در آینه خانه جان | شب سوم
📖 از کتاب: ترجمه صوفیانه قرآن (Decoding the Quran)
✍️ نویسنده: احمد خلوصی
یکی از مفاهیمی که در طول قرنها دچار کجفهمی شده، مفهوم «مجازات» و «ترس از خدا» است. قرآن بر مفهوم «جزا» (پیامد و نتیجه) تأکید میکند و این حقیقت را یادآور میشود که هر انسانی، پیامدِ رفتارها و اعمالی را که از او سر میزند، تجربه خواهد کرد. در این نگاهِ عمیق، خدایی وجود ندارد که در آسمانها نشسته باشد تا بندگانش را مورد ستم یا مجازات قرار دهد.
در این سیستم که به آن «سنتالله» (قوانین و مکانیسمهای هستی) میگویند، کلمهی «تقوا» به معنای ترسیدن از خشم خدا نیست؛ بلکه به معنای «محافظت و مراقبت» است. تقوا یعنی انسان باید از خود در برابر رفتارهایی که منجر به تجلیِ نامطلوبِ «اسماء الهیِ» نهفته در درونش میشود، محافظت کند. چرا که هر فرد ناگزیر با عواقب اعمالِ خود روبرو خواهد شد.
📌 نکات خاص این متن:
در جهانبینی قرآن، جزا به معنای انتقامِ یک خدای خشمگین نیست، بلکه فرآیندِ طبیعی و قطعیِ بازتابِ اعمال خودِ ماست.
ما با ویژگیها و پتانسیلهایی (اسماء) خلق شدهایم؛ تقوا یعنی مراقب باشیم با افکار و اعمالمان، بُعدِ مخربِ این پتانسیلها را بیدار نکنیم.
هر عملی که انجام میدهیم، بذری است که در خاکِ وجودِ خودمان کاشته میشود و میوهی آن را تنها خودمان خواهیم چید.
✨ پیام اصلی امشب:
مجازاتکنندهای در بیرون از شما وجود ندارد؛ آنچه هست، بازتابِ گریزناپذیرِ اعمالِ خودِ شما در سیستمِ بینقصِ آفرینش است. با درکِ قوانین این سیستم، از خودتان در برابرِ بازتابهای تاریکِ وجودتان محافظت کنید.
@khaneh_jan ✨🕊️ | 486 |
| 12 | 🌙 شب سیام • مناجات شبانه اولیای الهی
🕯️ شب سیام: پیشهای جز عاشقی نیست
مهمان امشب: ابراهیم ادهم
📖 کلام اصیل از تذکرةالاولیاء
> «نقل است که معتصم پرسید از ابراهیم که چه پیشه داری؟ گفت: دنیا را به طالبان دنیا ماندهام و عقبی را به طالبان عقبی رها کردهام و بگزیدم در جهان ذکر خدای و در آن جهان لقای خدای.»
💬 حرف امشب با دل
امشب به پایانِ ایستگاهِ «توکل و رهایی» رسیدیم. اوجِ رهایی کجاست؟ ابراهیم ادهم در جواب خلیفهای که میپرسد «شغل و پیشهات چیست؟»، زیباترین تصویرِ این رهایی را رسم میکند. ما آدمها معمولاً پیشهی زندگیمان یا دویدن دنبالِ خواستههای دنیاست، یا در بهترین حالت، معامله برای به دست آوردنِ بهشت و فرار از دوزخ.
اما ابراهیم میگوید من از بازارِ این معاملهها بیرون آمدهام. نه دنیای شما را میخواهم و نه حتی بهشتِ شما را؛ من هر دو را برای خودتان گذاشتم. پیشهی من در این دنیا فقط یک چیز است: «یادِ او»، و تنها دستمزدم در آن دنیا: «دیدارِ او». این، نهایتِ آزادیِ یک انسان است. وقتی از بندِ دنیا و حتی از طمعِ بهشت رها شوی، تازه دستهایت برای در آغوش کشیدنِ خودِ خدا باز میشود.
🌿 امشب با خودمان ببریم...
تا وقتی برای بندگیمان دنبالِ مزد میگردیم، هنوز درگیرِ خودمانیم، نه درگیرِ دوست. رهاییِ واقعی آنجاست که تنها سرمایه و آرزویت در این دنیا، آرامشِ یادِ او باشد و بس. کسی که به خدا رسید، دیگر نیازی به هیچ پاداشِ دیگری ندارد.
🤲 مناجات تألیفی برای این شب
(تألیفی، برگرفته از حال و مضمون سخن ابراهیم ادهم)
پروردگارا!
دستهای ما پر از تمناهای کوچک و پیشهی ما دلبستگی به این جهانِ گذراست.
ای سرچشمهی تمامِ آرامشها،
ما را از این بازارهای پُرغوغای دنیا و آخرت رها کن.
به دلهای خستهی ما شجاعتی ببخش تا همهچیز را زمین بگذاریم
و تنها یک پیشه و یک آرزو در جانمان باقی بماند:
در این دنیا، شیرینیِ یادِ تو؛ و در آن دنیا، شوقِ دیدارِ تو.
یا حق 🕊️
🌌 آینه خانه جان | شب سیام از صد شب
#مناجات_شبانه #ابراهیم_ادهم #تذکرةالاولیاء
@khaneh_jan 🕊️✨ | 407 |
| 13 | ✨شب بیستونهم — قاعدهی بیستونهم✨
شمس تبریزی میگوید:
«تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده. به همین سبب این که انسان گردن خم کند و بگوید: "چه کنم، تقدیرم این بوده"، نشانهی جهالت است. تقدیر همهی راه نیست، فقط تا سر دو راهیهاست. گذرگاه مشخص است، اما انتخاب گردشها و راههای فرعی در دست مسافر است. پس نه بر زندگیات حاکمی و نه محکوم آن.»
سوالات امشب
۱. کجا پشت نقابِ مظلومانهی «قسمت و تقدیر» پنهان شدهای تا ترس از تغییر در تصمیمگیریهایت را توجیه کنی؟
۲. در کدام دوراهی سرنوشتساز، به جای انتخابی شجاعانه، فرمانِ زندگی را رها کردی و چشمهایت را بستی، و بعد تمامِ تقصیرِ تصادف را به گردنِ جاده انداختی؟
۳. ما نه حاکمِ مطلقایم و نه محکوم. در کجای این آینهخانهی جانت از فرطِ توهم و غرور خواستهای روی همهچیز کنترل داشته باشی، و کجا مثل یک برده، تسلیمِ محضِ شرایط شدهای؟
۴. اگر بپذیری که تقدیر فقط تو را تا سرِ تقاطع میآورد و گردش به چپ یا راست با خودِ توست، همین امشب از پیچیدن در کدام مسیر طفره میروی چون از تاوان و سنگینیِ آن وحشت داری؟
۵. شمس این گردن کج کردن و نالیدن از سرنوشت را صراحتاً «جهالت» مینامد. آیا آنقدر جسارت داری که با این جهالتِ شیرین و تسکیندهنده وداع کنی و از فردا، بارِ تمامِ انتخابهایت را با گردنی افراشته به دوش بکشی؟
@khaneh_jan ✨🕊️ | 434 |
| 14 | No text... | 1 |
| 15 | No text... | 1 |
| 16 | ثبتنام کلاسهای پاییزی سماع؛ رقص جان در آینه عشق 🍂
(آینه خانه جان)
یاران جان، کلاسهای آموزش سماع در دو بخش حضوری (تهران) و غیرحضوری (تلگرام) برگزار میشود:
💠 کلاسهای حضوری (تهران):
📍 محدوده قیطریه(شمال تهران):
جمعهها دو سانس
(ساعت ۵ عصر تا ۶ عصر)
(ساعت ۶ عصر تا ۷ عصر)
📍 محدوده نوفل لوشاتو(مرکز تهران):
شنبهها و یکشنبهها
(ساعت ۶ عصر تا ۸ شب)
🎁 نکته ویژه:
جلسه اول تمامی کلاسهای حضوری، مهمان و هدیه حضرت حق هستید.
⚠️ (ظرفیت بسیار محدود)
💠 ورکشاپ غیرحضوری (آفلاین):
🌀 ورکشاپ ۸ هفتهای سماع (برگزاری در کانال تلگرامی)
🗓 شروع ورکشاپ: از ۱۸ شهریور
برای رزرو ظرفیت کلاسهای حضوری و یا ثبتنام در کارگاه تلگرامی، به آیدی زیر پیام دهید:
🆔 @Khanehjan_admin
کانال ما:
✨ @khaneh_jan 🕊️✨ | 525 |
| 17 | هو
ساز و آواز «آتش عشق تو»
صدای استاد محمدرضا شجریان
آتش عشق تو در جان خوشتر است
جان ز عشقت آتشافشان خوشتر است
هر که خورد از جام عشقت قطرهای
تا قیامت مست و حیران خوشتر است
تا تو پیدا آمدی پنهان شدم
زانکه با معشوق پنهان خوشتر است
درد عشق تو که جان میسوزدم
گر همه زهر است از جان خوشتر است
درد بر من ریز و درمانم مکن
زانکه درد تو ز درمان خوشتر است
مینسازی تا نمیسوزی مرا
سوختن در عشق تو زان خوشتر است
چون وصالت هیچکس را روی نیست
روی در دیوار هجران خوشتر است
خشک سال وصل تو بینم مدام
لاجرم در دیده طوفان خوشتر است
همچو شمعی در فراقت هر شبی
تا سحر عطار گریان خوشتر است
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری
@khaneh_jan ✨🕊️ | 581 |
| 18 | دلا امشب سفر دارم ....
چه سودای به سر دارم ....
لیلا مهرآیین
@khaneh_jan ✨🕊️ | 605 |
| 19 | 🌙 شب بیست و نهم • مناجات شبانه اولیای الهی
🕯️ شب بیست و نهم: دروغی به نامِ توکل!
مهمان امشب: ابراهیم ادهم
📖 کلام اصیل از تذکرةالاولیاء
> «یکبار در بادیه بر توکل بودم چند روز چیزی نیافتم دوستی داشتم گفتم اگر بر وی روم توکلم باطل شود در مسجد شدم و بر زبان براندم که توکلت علی الحی الذی لا یموت لا اله الا هو. هاتفی آواز داد که سبحان آن خدایی که پاک گردانیده است روی زمین را از متوکلان گفتم چرا؟ گفت متوکل که بود؟ آنکه برای لقمه ای که دوستی مجازی به وی دهد راهی دراز در پیش گیرد و آنگاه گوید توکلت علی الحی الذی لا یموت، دروغی را توکل نام کرده ای»
💬 حرف امشب با دل
ابراهیم ادهم در بیابان گرسنه میماند. به یادِ دوستی میافتد که میتواند گرهِ کارش را باز کند، اما ظاهراً جلوی خودش را میگیرد و میگوید: «من متوکلم، پیش بنده نمیروم»؛ و بعد با صدای بلند دعای توکل میخواند. اما ندایی از غیب مچش را میگیرد و میگوید: «تو در اعماقِ دلت به آن دوست و لقمهی نانش دلگرم و امیدواری، بعد به زبان ادعا میکنی که فقط بر خدایِ زندهی بیمرگ توکل کردهای؟ این توکل نیست، یک دروغ است!»
ما هم خیلی وقتها شبیهِ ابراهیم در این ماجرا میشویم. به ظاهر دستِ نیاز پیش کسی دراز نمیکنیم و ذکرمان «خدا بزرگ است» میشود، اما تهدلمان قرص است به فلان آشنا، فلان حسابِ بانکی یا فلان موقعیت. خدا با این تلنگر یادمان میآورد که توکلِ واقعی با تعارفاتِ زبانی و ادا درآوردن بهدست نمیآید. تا وقتی گوشهی دلت طنابِ نجاتی غیر از او پنهان کردهای، نامِ توکل را روی این حال نگذار.
🌿 امشب با خودمان ببریم...
توکل یک ادعای پر زرق و برقِ زبانی نیست. نمیشود در ظاهر اَدایِ رهایی درآوریم، اما در خفایِ دل، تمامِ امیدمان به دستِ آدمها باشد. رهاییِ واقعی از لحظهای آغاز میشود که دل از غیرِ او کاملاً ناامید شود.
🤲 مناجات تألیفی برای این شب
(تألیفی، برگرفته از حال و مضمون سخن ابراهیم ادهم)
پروردگارا!
از این توکلهای زبانی و دروغین که پشتش هزار امیدِ پنهان به بندگانِ توست، شرمسارم.
ای تکیهگاهِ روزهای بیکسی،
دلم را از این امیدهای کوچک، مجازی و لرزان خالی کن.
چنان یقینی به جانم بریز که در دلِ طوفانهای زندگی،
به هیچ دستگیرهای جز طنابِ محکمِ مهربانیِ تو چنگ نزنم
و با تمامِ وجودم، تنها به تو تکیه کنم.
یا حق 🕊️
🌌 آینه خانه جان | شب بیست و نهم از صد شب
#مناجات_شبانه #ابراهیم_ادهم #تذکرةالاولیاء | 586 |
| 20 | در طلب عشق
علی زند وکیلی
@khaneh_jan ✨🕊️ | 449 |
