en
Feedback
آشپزی که چاقو نداشت؛

آشپزی که چاقو نداشت؛

Open in Telegram

به درک. http://t.me/HidenChat_Bot?start=7903023177

Show more
Iran156 744The category is not specified
717
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
منم و یه قلم و ورق و دستای پشت پرده.

Bahram-Saz-128.mp33.84 MB

از تلاش برای درست کردنِ چیزایی که من خرابشون نکردم خسته شدم.

"نتیجه‌ی فوق‌ العاده، تلاش فوق العاده می‌خواد."

خیلیا تو همین «۸ تا ۲۱ روز» کارو رها می‌کنن چون خیلی اذیت و فشار کشیدن؛ درحالی که دقیقا همینجاس که باید بیشترین پافشاری و تمرکز لیزری رو داشته باشید تا مغز با دنیای جدیدی که توش قرار گرفته به سازگاری برسه.

جدول زمانیِ تغییر عصبی: ● ۱ تا ۷ روز: شروع تشکیل مسیرهای جدید ● ۸ تا ۲۱ روز: تقویت اولیه مدارها ● ۲۲ تا ۴۲ روز: تثبیت مسیرهای عصبی ● ۴۳ تا ۹۰ روز: تبدیل به الگوی خودکار جو دیسپنزا(عصب شناس)-

در مورد تغییر پرسیده بودید؛ خیلی وقتا هیچ فرمولی براش نیست جز «مجبور بودن». مجبورید ادامه بدید مجبورید تحمل کنید مجبورید هر طور شده پای کار واستید تا مسیر هموار شه. هیچ چاره‌ دیگه‌ای جز مجبور بودن به انجام نیست. همین و بس.

خیلی تلاش کردم واقعیتی که در مورد خودم هست رو‌ به بقیه هم بفهمونم تا کسی درموردم بد فکر نکنه اما الان دیگه مهم نیست؛ همینکه خودم به واقعیتام آگاهم کافیه‌.

دنبال راضی کردنشونی چون فکر می‌کنی بدون اونا هیچی‌ای؛ چون فکر می‌کنی اگه تایید اونا نباشه هویتی نداری و بی‌معنی‌ای.

به هر حال همه روز‌های خوب و بد می‌‌گذرن و در نهایت تو می‌مونی و نتیجه کارهایی که با وجود هر احساسی که داشتی انجام دادی.

اما ساختن دنیای جدید وسط اون گم‌شدگی اونقدر جان‌فرسا پیش‌میره و نشدنی به نظر میاد که خوب یادت می‌مونه چی از سر گذروندی.

گم‌شدن در زندگی جوری آروم و یواش اتفاق می‌افته که ناگهانی و در یک آن متوجه می‌شی دیگه آدم قبلی نیستی و روزا همون روزای قبل نیست.

هر بار که چیزی را از دست می‌دهی، چیزی را پیدا می‌کنی که پیش‌تر نمی‌دیدی.

درمان حقیقی تنها زمانی آغاز می‌شود که بیمار می‌فهمد آنچه سر راه اوست، دیگر پدر و مادرش نیستند بلکه خودش است. یونگ-

از همون لحظه‌ای که به رنجت آگاه شدی دیگه مسئولیتش با خودته.

کاوش در رنج می‌تونه تورو به پایین‌ترین سطح و‌ وضعیت در زندگیت ببره؛ جایی و جوری که هیچ وقت قبلا توش نبودی. باور کن که خیلیا تو همین نقطه کم میارن و ترجیح می‌دن با همون suffering زندگی کنن. تعداد کمی با اینکه پوستشون کنده می‌شه بازم پای کار وایمیستن و زندگیِ بهتری برای خودشون می‌سازن.

حالا چرا نوشتم ممکنه! چون رنج وقتی درِش کاوش نشه و اصطلاحا خام باقی بمونه باعث می‌شه بیشتر و بیشتر قدرتِ ویرانگریش افزایش پیدا بکنه؛ چیزی که واقعا تمایز ایجاد می‌کنه نحوه پاسخ بهشه. اگر از وسط رنجت عبور نکنی نمی‌تونی ازش خارج بشی و اون suffering همیشه تا ابد فقط suffering باقی می‌مونه و جز ناامیدی، منفی‌گرایی، غم و عذابی بیشتر از قبل، تاثیرِ دیگه‌ای بر جهان‌بینی تو از دنیا نمی‌ذاره.

آدم‌ها دنیارو‌ به وسعت رنج‌ها‌شون می‌بینن؛ تمامِ راه‌ها به درد‌هایی که در ذهن‌ها و افکار دفن شدن ختم می‌شن. شاید به همین دلیله که می‌گن کسانی که رنج‌‌های زیادی متحمل شدن ممکنه جهان‌بینی‌‌ عمیق‌تری از سایرین داشته باشن.

مغز تو این حالت تمایل داره تا حد زیادی رد فلگ‌هارو نادیده بگیره یا توجیه تراشی کنه.

رابطه‌ای که با سرعت بالا و شتاب‌زده جلو میره بر اساس هیجانات شکل می‌گیره نه واقعیت؛ بعدِ فروکش کردن دوپامین شدیدی که اوایل ارتباط تجربه می‌کردید ممکنه با یه فرد غریبه با عادت و اخلاق متفاوت روبرو بشید که اون موقع به خاطر احساساتاتتون متوجهش نبودید.