𝐒enātor .
Open in Telegram
مـن فـرشـتهی مـرگ و شـیـطانـم، زادهی آتـش و سکـوتِ سـتـارگان؛ هـمان سـردیِ حـکم قـاضی و مالـکِ دادگـاهِ مـرگ. http://t.me/HidenChat_Bot?start=7787972932 @Senatorarkbot
Show moreIran160 205The category is not specified
218
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-4030 days
Posts Archive
218
Repost from تـآسـیـان ٬
☆ وهم پایان .
نفسم در سینه حبس و خون بر گلویم هجوم میآورد. شیدای ناقوس مرگ تقلایم برای زنده ماندن را بیشتر میکند. گرد و غبار هوا را میبینم؛ بر روی لباس چروکیده ام مینشینند و مرا در بر میگیرند. آتش چندی آن طرف تر میان چوب های شومینه کمین کرده است. سوزش خاکستر های نشسته بر نگاهم را میان سلول های بدنم حس میکنم؛ جان را از من میگیرند و دوباره در جانم رها میکنند. این عادی ترین بازی هر روزم شده است.. اینکه بمیرم و زنده شوم، بخشی از من شده و در لحظه مرا به ژرف اقیانوس میکشاند. خاموش میشوم. میان قطرات آب حل میشوم. به نهایت خود رسیده و خفه میشوم. دیگر چیزی را به خاطر نمی آورم و سرد و خشک بر روی زمین به فراموشی سپرده میشوم؛ دلم میخواهد این آخرین پایان وجودم باشد...اما گمان نمیکنم مسیح، لذت دوباره رقم زدن زندگی فلاکت بارم را از دست بدهد.
