حِرمان
Open in Telegram
947
Subscribers
+824 hours
+67 days
-2230 days
Posts Archive
947
بدترین جای داستانم با تو اونجا بود که من نمیخواستم از دستت بدم در حالیکه تو اصلا برای من نبودی.
947
میدانستم… خیلی خوب هم میدانستم که باید مدتها پیش آنجا را ترک میکردم.
آری؛ باید میرفتم، نه فقط برای آنکه رفته باشم،
بلکه برای نجاتِ خودم!
947
کاش همینی بشه که صائب تبریزی میگه:
«آرامش است؛ عاقبت اضطراب ها..»
بالاخره خوب شه، قشنگ بشه، برسیم، بینیم، بخندیم...
947
انقدر دورتون رو پر از دخترایی که فقط برای منفعت میخوانتون و پسرایی که واسه یه شب میخوانتون کردین که هیچ درک و تصوری از یه رابطه نرمال که دو تا آدم میتونن کنار هم پیشرفت کنن، به هم کمک کنن و وفاداری رو انتخاب کنن چون مطمعن باشن اون بیرون خبری نیست رو ندارید.
