Don’t Forget Me
Open in Telegram
459
Subscribers
-424 hours
-277 days
-5530 days
Posts Archive
Repost from N/a
بابای محمدرضا ببخش اگه دیر فهمیدیم:)
جاوید نام محمدرضاقاسم زاده🕊️
امروز میخوام بهت بگم که:
بیخیال اونی بشو که تو این ۸۸ روز خبری ازت نگرفت :)
صبح بخیر عزیزم📢اینترنت شاید کمکم برگردد به قبلِ دیماه،
سرعتها شاید دوباره عادی شوند،
فیلترها شاید کمتر شوند،
و صفحهها دوباره بالا بیایند…
اما ما هرگز به قبل برنمیگردیم.
ما با چهل هزار داغ، دیگر آدمِ سابق نمیشویم.
با این همه اسم که تبدیل به عکس روی دیوار شدند،
با این همه مادر که هر شب کنار قاب فرزندشان پیر شدند
با این همه خنده که وسط خیابان خاموش شد،
دیگر نمیشود وانمود کرد همهچیز مثل قبل است.
ما نسلی هستیم که مرگ را زندگی کرد،
نسلی که میان دود و خون و سکوت،
بزرگ شد و فهمید بعضی زخمها هیچوقت بسته نمیشوند.
شاید خیابانها آرام بهنظر برسند،
شاید اخبار کمتر فریاد بزنند،
اما زیر پوست این شهر،
چهل هزار خاطره نفس میکشد؛
چهل هزار رویا که نیمهکاره ماند،
چهل هزار زندگی که قرار بود ادامه داشته باشد.
ما برنمیگردیم،
چون تاریخ آدمهایی را که این همه درد دیدهاند،
دیگر به نقطه اول بازنمیگرداند.
ما ققنوسیم؛
نسلی که میان خاکستر خودش زنده ماند،
سوخت، فرو ریخت،
اما دوباره از دل آتش برخاست.
آنها خیال کردند میشود با ترس،
با گلوله،
با زندان و طناب،
ملتی را خاموش کرد؛
اما نمیدانستند خاکسترِ ققنوس،
آغازِ تولدِ دوباره اوست.
ما از میان آتش عبور کردهایم،
و آدمی که سوختن را تاب آورده باشد،
دیگر از تاریکی نمیترسد ...
✍مهدی نوذر
📢اینترنت شاید کمکم برگردد به قبلِ دیماه،
سرعتها شاید دوباره عادی شوند،
فیلترها شاید کمتر شوند،
و صفحهها دوباره بالا بیایند…
اما ما هرگز به قبل برنمیگردیم.
ما با چهل هزار داغ، دیگر آدمِ سابق نمیشویم.
با این همه اسم که تبدیل به عکس روی دیوار شدند،
با این همه مادر که هر شب کنار قاب فرزندشان پیر شدند
با این همه خنده که وسط خیابان خاموش شد،
دیگر نمیشود وانمود کرد همهچیز مثل قبل است.
ما نسلی هستیم که مرگ را زندگی کرد،
نسلی که میان دود و خون و سکوت،
بزرگ شد و فهمید بعضی زخمها هیچوقت بسته نمیشوند.
شاید خیابانها آرام بهنظر برسند،
شاید اخبار کمتر فریاد بزنند،
اما زیر پوست این شهر،
چهل هزار خاطره نفس میکشد؛
چهل هزار رویا که نیمهکاره ماند،
چهل هزار زندگی که قرار بود ادامه داشته باشد.
ما برنمیگردیم،
چون تاریخ آدمهایی را که این همه درد دیدهاند،
دیگر به نقطه اول بازنمیگرداند.
ما ققنوسیم؛
نسلی که میان خاکستر خودش زنده ماند،
سوخت، فرو ریخت،
اما دوباره از دل آتش برخاست.
آنها خیال کردند میشود با ترس،
با گلوله،
با زندان و طناب،
ملتی را خاموش کرد؛
اما نمیدانستند خاکسترِ ققنوس،
آغازِ تولدِ دوباره اوست.
ما از میان آتش عبور کردهایم،
و آدمی که سوختن را تاب آورده باشد،
دیگر از تاریکی نمیترسد ...
✍مهدی نوذر
@politicscafe
