نقاش فراری به توکیو
Open in Telegram
یه نقاش خستم هرچی دوست داشته باشم اینجا میزارم EXO>> @Himari5_bot
Show more214
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-1730 days
Posts Archive
Repost from 小さな部屋
+1
و او آنقدر محو جزئیات دنیا بود که چهارپایهی چوبی زیر پایش، گرمای فنجان میان دستانش و عطر چایِ تازهدم را با دقتی عجیب دنبال میکرد، انگار دنیا همین چیزهای ساده و کوچک بود.
Repost from اُکتـبر در سیاتـِل
پست موردعلاقتون ازینجا+ این پیام فورکنیـد؛
پست فیوم رو فور کنم.
نمره بدم.
بگم وایب چه ایموجی میده.
اخر شب میزارم انلاین باشید
Repost from 小さな部屋
یه جایی از زندگیم، اکسو دیگه فقط یه گروهی که دوستشون دارم نبودن، تبدیل شدن به یه تکه از حافظهم…یه تکه بزرگ مهم از زندگیم…برای همین وقتی که نشستم توی سینما و به جای استیج واقعی، تصویرشون رو روی پرده دیدم، حس عجیبی داشتم.
هم خوشحال بودم، چون بالاخره چند ساعت رو با چیزی گذروندم که با تمام وجود عاشقش بودم، هم یه گوشهی ذهنم مدام یادآوری میکرد که ( این همون چیزی نیست که دلم میخواست. )
ولی شاید دوست داشتن همیشه قرار نیست شکل ایدهآل خودش رو داشته باشه...گاهی باید به یه پردهی سینما راضی بشی، به صدایی که از اسپیکر میاد، به چند ساعت کنار آدمهایی که دقیقا مثل تو ذوق میکنن. و با این حال، وقتی چراغها خاموش شد و پسرام روی پرده اومدن، من دیگه به این فکر نکردم که چی ندارم…فقط نشستم و نگاهشون کردم، با اشک و لبخند، با همون ذوقی که بعد از این همه سال هنوز بلد نیستم پنهانش کنم…فکر کنم بعضی دوست داشتنها همینن، لازم نیست همیشه به چیزی که آرزوش رو داشتی برسی تا بفهمی چقدر برات مهمه.
و اکسو برای من فقط دوازدهتا پسر نیستن که سالهاست آهنگاشونو گوش میدم. یه تکه از سالهاییان که دیگه هیچوقت عین همونها تکرار نمیشن، از روزهایی که باهاشون خندیدم، گریه کردم، منتظر موندم، ذوق کردم و بزرگ شدم. شاید خودم و خیلی چیزها عوض شده باشه، اما احساسم به اکسو هنوز همون جاییه که از اول گذاشتمش، یه جای خیلی امن و خیلی عزیز از قلبم.🏡
