472
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-3830 days
Posts Archive
472
میشه از پلیلیستِ یه نفر خیلی چیزها فهمید ولی فکر کنم از آهنگایی که رد میکنه، بیشتر میشه فهمید.
472
بعضی وقتا دلم میخواد میتونستم همه چیز رو آسون بگیرم و انقدر اهمیت ندم، اما اون موقع دیگه من نیستم.
472
تابستان لذت بخشی برایم ساختی و از تو ممنونم.تو به غایت مهربانی و سبب شدی که هر دم از خودم بپرسم که آیا لایق مهربانی او هستم یا نه!اما باز در ته دلم می ترسم نکند تو به من بی میل باشی.
و اما گفتی غرور.دلیل جریان کلمات در رگ های من!من غرورم را در هر نوشته می شکنم و با خرده هایش برایت آیینه هایی از کلمات می سازم تا تو خودت و زیبایی درونت را در آن ببینی.می گویم ترس از دست دادن.که اگر بفهمی چقدر دوستت دارم و تو بی میل به من شوی و از دستت بدهم!ما در این دنیا تک و تنهاییم.شاید نخ نامریی من به تو وصل است.مراقب نخ من باش.جدایش نکنی...
بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟
گرمی ثانیه ای خانه شدن را بلدی؟
تو که ویرانه کننده است غمت می دانم
خوردن غصّه و ویرانه شدن را بلدی؟
آنقدر سوخته قلبم که قلم می سوزد
شمع گریان شده، پروانه شدن را بلدی؟
مرغ عشقی شده دل میل پریدن دارد
بال و پر در قدمت لانه شدن را بلدی؟
می نویسم من عاشق فقط از قصّه ی تو
در غزل های من افسانه شدن را بلدی؟
اشک شب های سحر سوخته ام پیش کشت
تلخی گریه ی مردانه شدن را بلدی؟
هر کسی دیده مرا شاعر "مجنون" خوانده
تو بگو "لیلی" "دیوانه" شدن را بلدی؟
این همه ناز کشیدم بشوم معتکفت
بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟
علی نیاکویی لنگرودی
472
سعی کردم سیگار کشیدنش رو کمتر و کمتر کنم جوری که ترکش کنه، بهش یادآوری کنم که برای خانوادش مهمه و سیگار براش خوب نیست، ولی بعد اون شب از بس تنهایی کشید از بس کسی نپرسید حالت خوبه یا نه، غم دید غم دید اون جیگرگوشش رو از دست داده بود کسی که وقتی میرفت خونش ذوق داشت، همون شب وقتی بغلش کردم قلبش داشت مثل یه گنجشک میتپید، چیزی که میدید رو باور نمیکرد و اینطور شد که هر شب دو پاکت رو میکشید دو پاکت کامل
