CRUSE⃟ ☥
Open in Telegram
132
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+930 days
Posts Archive
132
رفتی و بعدِ رفتنت، دنیا چه ساکت است
انگار تمامِ شهر بیتو چه بیحس است
رفتی و ماندهام من و یک مشت خاطره
یک قاب عکس و بغضی که افتاده در گلو
هر گوشه خانه ردّی از آن خندههای توست
هر بار نامت میآید دلم یاد توست
گفتم که میگذرد، اما مگر میشود؟
وقتی عزیزترینِ آدم دیگر برنمیگردد
کاش میشد یک بار دیگر دستت را بگیرم
کنارت بنشینم و فقط نگاهت کنم
حالا منم و دلتنگیِ بیانتهای تو
خاطرهها ماندهاند و جای خالیِ تو
خوابم اگر ببرد، شاید تو را ببینم
شاید دوباره کنارم آرامت ببینم
پدربزرگ عزیزم، نبودنت درد است
اما تمامِ خاطراتت برای من یک عمر
است 🖤
سایه ی روشنایی
