en
Feedback
یادداشت‌هایی برای هیچکس

یادداشت‌هایی برای هیچکس

Open in Telegram

🕯 تأملات شخصی من پیرامون هنر، فلسفه، تکنولوژی، کیهان و آن افکاری که نیمه‌شب‌ها مرا بیدار نگاه می‌دارد، گاهی بی‌دلیل و گاهی با درد. 🎙کانال اول من: @HedonMe

Show more
Iran185 416The category is not specified
455
Subscribers
No data24 hours
+87 days
+14830 days
Posts Archive
دوستان عزیز، من بدلیل سال‌ها دوری از ایران، کم‌کم در طی سالها به آثار هنری و فرهنگی غربی خو گرفته‌ام، چه در موسیقی، چه در ادب
دوستان عزیز، من بدلیل سال‌ها دوری از ایران، کم‌کم در طی سالها به آثار هنری و فرهنگی غربی خو گرفته‌ام، چه در موسیقی، چه در ادبیات و چه در فضای فکری. از همین رو با موسیقی ایرانی، مخصوصا جریان‌های نو و معاصر و سبک‌هایی که جوانان امروز گوش می‌کنند آشنایی چندانی ندارم. اگر خواننده، گروه یا قطعه‌ای می‌شناسید که به نظرتان هوشمندانه، تاثیرگذار یا اصیل است، خوشحال می‌شوم آن را در کامنت‌ها معرفی کنید تا با جهان موسیقی امروز ایران بیشتر آشنا شوم. با سپاس از همراهی‌تان 🌱 @inkfornone

🎙 وقتی هنر زیر سایه‌ی ایدئولوژی می‌رود فیلم «باربی» در ظاهر داستان عروسک‌های پلاستیکی را روایت می‌کند، اما در لایه‌های زیرین
🎙 وقتی هنر زیر سایه‌ی ایدئولوژی می‌رود فیلم «باربی» در ظاهر داستان عروسک‌های پلاستیکی را روایت می‌کند، اما در لایه‌های زیرین پیام‌های شدید فمینیستی را با ظرافت و گاه صراحت در دل داستان جای داده است. تمرکز بر قدرت زنانه، نقد ساختارهای مردسالارانه و برجسته کردن هویت جنسیتی از ویژگی‌های بارز این فیلم است که آنرا به نمونه‌ی تمام‌عیاری از فرهنگ «ووک» بدل می‌کند. همین رویکرد ایدئولوژیک و پیام‌های اجتماعی باعث شد «باربی» به عنوان یک فیلم سرگرم‌کننده در جشنواره‌ها و مراسم جوایز مورد توجه قرار بگیرد. فرهنگ ووک با شعار تنوع و عدالت با لگد وارد معبدی شد که زمانی محل پرستش قصه بود. هالیوود آنهمه سال افسانه‌های دروغین خلق کرد، اما دروغ‌هایش زیبا بودند، انسانی بودند، پر از رویا و هراس و خون. اکنون اما قصه‌ها باید از خط‌کش ایدئولوژی رد شوند، کاراکترها پیش از آنکه ساخته شود چک‌لیست می‌شوند: سیاه باشد؟ بله. ترنس باشد؟ عالی‌ست. مرد سفید؟ خدا نکند. اینست باتلاق متعفن و لجن‌زاری که فرهنگ پوسیده‌ی چپی در هالیوود به وجود آورده است. @inkfornone

در روزگاری زندگی می‌کنیم که پسرها دیگر از پدر نمی‌ترسند، حتی احترامی هم برای او قائل نیستند. پسر امروز، پدر را یک مرد خسته، گ
در روزگاری زندگی می‌کنیم که پسرها دیگر از پدر نمی‌ترسند، حتی احترامی هم برای او قائل نیستند. پسر امروز، پدر را یک مرد خسته، گیج، عقب‌مانده از تکنولوژی و بی‌سواد در فهم احساسات زنانه می‌بیند. گویی پدر فقط مانعی‌ست سر راه آزادی‌های او، یا دشمنی‌ست که مانع از «خود بودن» می‌شود. این یکی از بزرگ‌ترین فریب‌های عصر ماست. در دنیای سنت پدر تجسم قانون بود. همان که مرز می‌گذاشت، خط قرمز داشت و با نگاهش پسر را در جای خود می‌نشاند. اما پسران امروز، تربیت‌شده‌ی مادران هستند و رابطه‌شان با پدر یا قطع است یا آغشته به خشم و سرکوب. عجیب نیست که این نسل از مردان، گمشده‌ترین و ضعیف‌ترین مردانی هستند که تاریخ به خود دیده است. @inkfornone

🎭 تئاتر زنان در بازی تضادها (قسمت دوم) وانگهی این بازی هرچقدر هم که زیرکانه و پرسود باشد، بازی عادلانه‌ای نیست. زنانی که در این میدان قدم می‌گذارند باید بدانند پا در چه بازاری گذاشته‌اند. بازاری که با وسوسه‌ی شهرت و ثروت و تایید عمومی آنها را تشویق می‌کند تا خود را در ویترین جنسی نمایش دهند و همزمان با روایت مظلومیت، نشان روشنفکری را بر گردن خود بیاویزند. این زنان لزوما فریب‌خورده نیستند، بسیاری از آنها شدیدا دقیق و باهوش هستند و قواعد این بازی دوگانه را بهتر از هر مردی می‌فهمند. آنها خوب می‌دانند که چطور در بازار بدن‌نمایی دل ببرند و در بازار قربانی‌نمایی دل بسوزانند. خوب می‌دانند کجا باید لبخند بزنند و کجا باید بغض کنند، چه تصویری را باید بفروشند و چه کلماتی را باید جار بزنند. مردان نیز اگر نخواهند قربانی خاموش این صحنه‌ی نمایش باشند باید آگاه شوند. باید بدانند که این بازی صرفا نمایش زیبایی و رنج نیست، اینجا میدان قدرت است. میدانی که در آن نگاهشان، تاییدشان و نیازشان را معامله می‌کنند. مردی که قواعد این بازی را نفهمد احساسش به سادگی خریده و احترامش به گرو گذاشته می‌شود. مردی که خیال کند همه چیز فقط عشق است یا صداقت، نه فقط می‌بازد بلکه ابزار بازی زنان نیز می‌شود. 💸 در جهانی که میل مردان به منبع درآمد و قربانی‌نمایی زنان به ارز تبدیل شده، ساده‌دلی گناه نیست، اما هزینه دارد، زیاد هم هزینه دارد. @Redpill_Matrix

🎭 تئاتر زنان در بازی تضادها سیدنی سویینی، چهره‌ای که هم اعتراض می‌کند به نگاه‌هایی که بیش از حد به بدنش دوخته شده، هم خودش آ
🎭 تئاتر زنان در بازی تضادها سیدنی سویینی، چهره‌ای که هم اعتراض می‌کند به نگاه‌هایی که بیش از حد به بدنش دوخته شده، هم خودش آگاهانه همان نگاه‌ها را به شکل کالا عرضه می‌کند. او در مصاحبه‌ها از حس اسیر بودن و جنسی‌سازی اندامش در قاب رسانه‌ها می‌نالد. اما همزمان، صابون حمام و عطر پوستش را با همان بدن برهنه تبلیغ می‌کند، کالایی که خواسته یا ناخواسته بخشی از همان چرخه است. در دنیایی که بدن زنان به ابزاری برای پیشرفت و کسب قدرت تبدیل شده، سیدنی سویینی نمونه‌ای زنده از این حقیقت است، بدنی که مانند یک سرمایه در میدان رقابت اجتماعی و فرهنگی به کار گرفته می‌شود. 💼 سیدنی سویینی و بسیاری از زنان باهوش و فرصت‌طلب دیگر در دو بازار موازی ایفای نقش می‌کنند: 🚹 بازار مردانه: جایی که بدنش را می‌خواهند (و بدن را سکوی قدرت می‌کنند). 🚺 بازار فمنیست‌ها: جایی که روایت قربانی بودنش را می‌خواهند. زنی که زرنگ‌تر است از هردو پول درمی‌آورد، هم با فتوشوت‌های سکسی و پستان‌‌نمایی از پله‌های هرم بالا می‌رود، هم با مصاحبه‌هایی که در آن می‌گوید از این نگاه‌های جنسی و ابزاری ناراحت است تا تایید روشنفکری و مظلومیت بگیرد. @Redpill_Matrix

🎙 تحلیل پارت یک ورملیون (Vermilion Pt. 1) 🕯 عزاداری برای دختری که هرگز وجود نداشت راوی در «پارت اول ورمیلیون» انفجار شوریدگی‌ست! او در میان انبوهی از هیجان و وسواس و اضطراب گرفتار دختری می‌شود که کاملا خیالی‌ست. اینبار صدای موسیقی تماما کوبنده و متشنج و خفه است! مثل نفس‌های کوتاه مردی که در قفس میل گیر کرده و هرچه به در و دیوار می‌کوبد راه فراری نمی‌یابد! این قطعه به معنای واقعی کلمه توصیف یک فروپاشی روانی‌ست، انسانی که در قفس یک داستان عاشقانه‌ی پرمعنا گرفتار شده! راوی اسیر دختری‌ست که وجود خارجی ندارد، آنیماست، پروجکته‌ای از ذهن مرد است. در اینجا عشق دیگر یک تجربه‌ی انسانی نیست، اینجا عشق بدل به وسواس بیمارگونه و نهایتا فروپاشی روانی می‌شود. راوی نمی‌خواهد آن دختر را فقط داشته باشد، بلکه می‌خواهد او را «زندگی کند»، او را حریصانه ببلعد، و درست همینجاست که مرز میان خواستن و ویرانی از بین می‌رود! «نمی‌گذارم او در من ساخته شود»، تنها جمله‌ای‌ست که می‌تواند سلامت عقل راوی را در مرز میان خیال و واقعیت حفظ کند. @inkfornone

🎵 Song: Vermilion Pt. 1 🎙 Artist: Slipknot 🎧 Genre: Alternative Metal / Nu-Metal 🎚 This track portrays a psychological br
🎵 Song: Vermilion Pt. 1 🎙 Artist: Slipknot 🎧 Genre: Alternative Metal / Nu-Metal 🎚 This track portrays a psychological breakdown, the haunting tale of a love that never truly existed, except in the narrator’s mind. A fusion of aggressive metal with eerie melody, "Vermilion Pt. 1" captures obsession, fantasy and descent into inner chaos. @inkfornone

دوستان عزیز، بخش فوروارد کانال فعال شد تا علاقه‌مندان بتوانند موزیک‌ویدئوها را ذخیره و آرشیو کنند. نکته‌ای نیز در خصوص کاور ق
دوستان عزیز، بخش فوروارد کانال فعال شد تا علاقه‌مندان بتوانند موزیک‌ویدئوها را ذخیره و آرشیو کنند. نکته‌ای نیز در خصوص کاور قطعه‌ی Bohemian Rhapsody لازم به ذکر است: زیبایی و عظمت این اجرا فقط و فقط برای کسانی قابل درک است که با نسخه‌ی اصلی اثر و شکوه موسیقیایی دهه‌ی ۸۰ میلادی آشنایی داشته باشند. در غیر این صورت لذت شنیداری و معنای هنری آن برایتان تداعی نخواد شد و آنرا صرفا یک اجرای معمولی خواهید دید. @inkfornone

🎙Bohemian Rhapsody گروه پنتاتونیکس در اجرای آکاپلای Bohemian Rhapsody نشان می‌دهد که حماسه‌ی صوتی گروه کوئین، حتی بدون استفاده از یک ساز، همچنان می‌تواند طوفانی از احساس و پیچیدگی بیافریند. آنها با بهره‌گیری از توانایی خارق‌العاده‌ی حنجره‌ها، نه تنها ملودی و هارمونی‌های چندلایه‌ی اثر را بازسازی می‌کنند، بلکه ریف‌های گیتار، ضرباهنگ درام و حتی فضای سمفونیک میانی آهنگ را نیز با دقتی حیرت‌انگیز بازآفرینی می‌کنند! تمام صداها توسط اعضای گروه با دهان اجرا شده، بدون هیچ ساز واقعی. شامل آواز، بیس، گیتار الکترونیک، درام‌، بیت‌باکس و افکتهای صوتی. تجربه‌ای که در آن بدن انسان جایگزین کل یک ارکستر می‌شود. تحلیل این اثر نشان می‌دهد که پنتاتونیکس بجای تقلید به تفسیر قطعه پرداخته است. آنها با تغییرات ظریف در دینامیک و توزیع صدا میان اعضا اجرای خود را از یک کاور ساده فراتر برده‌اند و به اثری تبدیل کرده‌اند که استقلال خود را حفظ می‌کند، بدون اینکه از روح قطعه‌ی اصلی دور شود. این تعادلی‌ست که کمتر گروهی در بازخوانی آثار بزرگ موفق به حفظ آن می‌شود: وفاداری به جوهره‌ی اثر و در عین حال، ارائه‌ی چهره‌ای تازه از آن. @inkfornone

🎥 قضاوت با شما: 📎 کدوم چهره با دنیای تلخ، انسانی و پرکشمکش The Last of Us جور درمیاد؟ یکی از چیزایی که در نگاه اول ممکنه سطحی به نظر برسه، اما در واقع ریشه‌ای‌ترین تاثیرات احساسی رو در یک روایت دراماتیک می‌ذاره، چهره‌ی شخصیت‌هاست. اصلا کاری به زیبایی‌شناسی ندارم، منظورم "هم‌راستایی ظاهری" با "روانشناسی کاراکتره". در بازی The Last of Us، شخصیت "الی" ترکیبی از کودکانگی، شکنندگی و بلوغ زودرس ناشی از فاجعه‌ست. چشم‌هاش بزرگه و صورتش ظریفه اما ته نگاش رنج و کله‌شقی می‌درخشه. وقتی بهش نگاه می‌کنی حس می‌کنی با یه بچه‌ی معمولی طرفی، اما فقط چند دیالوگ کافیه تا بفهمی پشت این معصومیت یه تجربه‌ی فاجعه‌وار خوابیده. همین تضاد بین چهره و شخصیت بار دراماتیک می‌سازه. اما در سریال، انتخاب "بلا رمزی" دقیقا این ظرافت رو از بین برده. ما کاری نداریم که الی توی بازی خوشگلتره، ماجرا اصلا این نیست. ما حتی به اینم کاری نداریم که انتخاب بلا رمزی بخاطر اهداف ایدئولوژیک فرهنگ ووک بوده، ما به انتخابش ایراد داریم چون فیس و فُرم چهره‌ش از اول این پیام رو می‌ده که با یه بچه‌ی جنگی و آماده‌ی درگیری طرفی. چهره‌ش هیچ معصومیت و احساسی منتقل نمی‌کنه! چشم‌هاش پر از خشمه، لبهاش انقباض دارن، صورتش پر از انکار و تقابل با دنیاست. نه حسی از معصومیت داره نه شکنندگی و نه لایه‌ای که مخاطب بخواد بهش نفوذ کنه. انگار با خود دوربین و خود روایت هم سر جنگ داره. صورت بلا رمزی از همون لحظه‌ی اول همون‌ چیزیه که تا آخر می‌بینی. خشکه و گارد داره، تغییرپذیر نیست. در حالی که چهره‌ی الی توی بازی لایه‌لایه بود، هم می‌تونستی ناز کردنش رو ببینی هم کل‌کلش رو هم فروپاشیش رو. پس وقتی توی روایت قراره الی به تدریج بی‌رحم بشه، مخاطب این قوس شخصیتی رو می‌بینه ولی حس تعلیق و همدلی براش به وجود نمیاد. چون الی از اول همین شکله. نه معصومیتی برای شکستن داره نه بلوغی برای رشد کردن. همین انتخاب اشتباه باعث شد سریال نصف بار احساسی بازی رو نداشته باشه. ما دیگه اون تضاد شکننده‌ی "کودک بازمانده" رو حس نمی‌کنیم. نه بغض داریم، نه اشتیاق نجات، نه دل‌نگرانی. فقط یه بازیگره که داره نقش بازی می‌کنه. نه یه آدم واقعی که داریم باهاش سفر می‌ریم. این یعنی فروپاشی تدریجی ستون احساسی سریال. چون هسته‌ی اصلی قصه قبل از اینکه درباره‌ی زامبی‌ها باشه درباره‌ی پدر شدن مردی زخمی برای دختری گمشده‌ست. وقتی اون دختر از اول "گمشده" به نظر نرسه، قصه دیگه اون قصه‌ی سابق نیست. @inkfornone

🎵Song: Vermilion Pt. 2 🎙️ Artist: Slipknot 🦋 نقدی بر قسمت دوم ورملیون ورملیون پارت ۲، یجورایی دنیای کاملا متفاوتی داره نسبت به قسمت اولش. اگه اونجا صدای خشم و آشوب بود، اینجا فقط سکوت و اندوهه. دیگه خبری از جنگیدن برای رسیدن به معشوق نیست. اینجا فقط یه عزاداریه... عزاداری برای چیزی که هیچ‌وقت واقعی نبوده. یه عشق خیالی، یه دختری که هیچ‌وقت توی دنیای بیرون باهاتون قدم نزده، اما توی رویاهاتون با تمام وجودتون زنده بوده. 🦋 عاشق دختری که هیچ‌وقت وجود خارجی نداشت... توی قسمت قبلی راوی نمی‌خواست قبول کنه این دختر وجود خارجی نداره، ولی اینجا پذیرفته و می‌خواد عشقش رو باشکوهانه دفن کنه. اینجا دیگه نه فریاد هست نه دعوا، فقط یه سوگواریه، همین... از اون مدل دردها که وقتی می‌فهمی همه‌چی یه خیال بوده و یهو شوکه می‌شی. مثل وقتی که توی تنهایی‌ شب، یادت می‌افته چند بار با یه دختر گنگ و آشنا خواب دیدی، بغلش کردی، با تمام وجودت خواستیش، ولی حتی نمی‌دونی کیه. 🦋 دختری از جنس رویا: آنیما توی موسیقی یونگ یه مفهومی داشت به اسم «آنیما»، آنیما یعنی بخش زنونه‌ی روان مرد، به تعبیر سورئالیستی یعنی یه تصویری از یه زن آرمانی که همیشه توی خیال مردها هست. اسلیپنات توی ورمیلیون پارت ۲ دقیقا همون تصویر رو زنده می‌کنه. یه دختر خیالی که راوی دیوونه‌وار دوسش داره. لمسی در کار نیست، گفتگویی نیست، فقط یه احساس واقعی و عمیقه. یه زنی که انگار همیشه بوده، ولی هیچ‌وقت هم نبوده. نه روی تخت بوده و نه توی خیابون و پارک و کافه‌های شهر، فقط توی خیال بوده! 🎞 کلیپ رسمی: وقتی دختر می‌میره ولی رها می‌شه توی ویدیوکلیپ، دختر با لباس خاکستری آروم افتاده و مُرده. ولی بعد شروع می‌کنه به پرواز. توی علفزارها و توی باد، به سمت یه جایی دور. نه رقصی هست، نه پروانه‌ای. فقط رفتنه... مثل یه ذهنی که از بند دنیا آزاد شده. مُرده بودن دختر نماد اینه که از اولشم وجود نداشت، راوی عشق رو توی وجود یه زن پیدا نکرده، توی خودش پیداش کرده. و اینجاست که یه حقیقت تراژیک برای ما آشکار می‌شه: راوی عاشق یه دختر خیالی شده، عاشق چیزی که فقط توی ذهنش وجود داره. 🦋 درد اصلی این موسیقی این نیست که دختر رفته... درد اصلی اینه که اون دختر هیچ‌وقت وجود خارجی نداشته! و این لحظه‌ی تلخیه... لحظه‌ای که مرد می‌فهمه دنبال یه زن بیرونی نبوده، دنبال یه تصویر درون خودش بوده. و جایی که می‌گه: «نمی‌ذارم اون دختر توی من ساخته بشه»، این بار مثل قطعه‌ی قبلی از اعماق وجودش فریاد نمی‌زنه، ایندفعه دیگه فقط یه زمزمه‌ست. یه صدای خسته از رویای دست‌نیافتنی. یه عزاداری برای یه عشق خیالی که هیچ‌وقت به واقعیت نرسید. @inkfornone

🦋 دلباخته‌ی دختری که هرگز در این جهان نفس نکشید...
🦋 دلباخته‌ی دختری که هرگز در این جهان نفس نکشید...

🎵Song: Vermilion Pt. 2 🎙️ Artist: Slipknot 🎚 A hauntingly emotional piece from Slipknot, unlike their usual aggressive sound. This track dives into themes of loss, illusion, and the pain of longing for someone who only existed in a dream. @inkfornone